کتاب می خواهم یک زن معمولی باشم فاطمه (الهه) منوچهری + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب می خواهم یک زن معمولی باشم

کتاب می خواهم یک زن معمولی باشم

معرفی کتاب می خواهم یک زن معمولی باشم

کتاب می‌خواهم یک زن معمولی باشم نوشته‌ی فاطمه (الهه) منوچهری مجموعه‌ای از چند داستان کوتاه فارسی است که نشر ناران آن را منتشر کرده است. این کتاب در قالب روایت‌هایی متنوع، به زندگی زن‌ها و مردهایی می‌پردازد که در موقعیت‌های به‌ظاهر عادی گرفتار شده‌اند اما زیر پوست این روزمرگی، ترس، خشم، عشق، فرسودگی و میل به تغییر جریان دارد. نویسنده در هر داستان، شخصیت‌هایی را روبه‌روی هم قرار داده است که درگیر نقش‌های خانوادگی، فشارهای اقتصادی، قضاوت‌های اجتماعی و بدن‌هایی هستند که یا فرسوده شده یا تبدیل به «ابزار» شده‌اند؛ از پیرمردی در قبرستان که میان صداهای دور و نزدیک گذشته و حال گم شده تا زنی که سال‌ها کنار تخت همسر نیمه‌جانش مانده و حالا روی پلی میان مرگ و زندگی تصمیمی افراطی می‌گیرد. در این کتاب، فضاها اغلب محدود و بسته‌اند؛ خانه‌های کوچک، ویترین مغازه، مطب دکتر، آزمایشگاه، پل، قبرستان و اتاق‌های تنگی که شخصیت‌ها در آن با خودشان و دیگری درگیر می‌شوند. داستان‌ها با جزئیات حسی پررنگ نوشته شده‌اند؛ بو، صدا، لمس، درد و خستگی در توصیف‌ها حضور پررنگی دارد و همین باعث می‌شود موقعیت‌ها ملموس و نزدیک به تجربه‌ی زیسته‌ی امروز به‌نظر برسد. می‌خواهم یک زن معمولی باشم بیشتر بر لحظه‌های بحرانی تمرکز کرده است؛ جایی که شخصیت‌ها ناچارند تصمیم بگیرند، اعتراف کنند، انکار کنند یا فقط تاب بیاورند. این مجموعه برای کسانی که به داستان‌های کوتاه شخصیت‌محور و فضاهای شهری و خانوادگی علاقه‌مند هستند، می‌تواند تجربه‌ای درگیرکننده باشد. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب می خواهم یک زن معمولی باشم

کتاب می‌خواهم یک زن معمولی باشم مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه فاطمه (الهه) منوچهری است که در چند بخش مستقل اما هم‌حس و هم‌فضا نوشته شده‌اند. در فهرست کتاب با داستان‌هایی مثل بوی خوش کافور، راز پل سی و دوم، فیگور، یک گوشه‌ی دنج تاریک، دست‌های محرم و می‌خواهم یک زن معمولی باشم روبه‌رو می‌شویم. هرکدام از این داستان‌ها بر محور یک موقعیت بحرانی شکل گرفته است؛ موقعیتی که در آن شخصیت اصلی ناگهان با مرگ، بیماری، فقر، قضاوت اجتماعی یا تصمیمی برگشت‌ناپذیر روبه‌رو می‌شود. برای نمونه در بوی خوش کافور، پیرمردی در قبرستان میان باد و خاک و بوی کافور قدم می‌زند و صداهایی را می‌شنود که انگار از دل قبرها یا از اعماق گذشته‌اش بیرون می‌آیند؛ صداهای دعوا، گریه‌ی کودک، التماس، تنهایی و خشونت. این صداها کم‌کم به‌جای توضیح مستقیم، گذشته و زخم‌های او را پیش چشم می‌آورند. کتاب می‌خواهم یک زن معمولی باشم در داستان‌های دیگرش هم همین الگوی تمرکز بر لحظه‌ی بحرانی را ادامه داده است. در راز پل سی و دوم، زنی که سال‌ها کنار تخت همسرش با دستگاه اکسیژن و بوی روغن بادام و ادرار و استفراغ زندگی کرده، حالا روی پلی میان دو پل معروف شهر ایستاده و در ذهنش سال‌های سکوت، عشق، خستگی و میل به رهایی را مرور می‌کند. در فیگور، رابطه‌ی مادر و دختری که با فقر، بیکاری و بدن زنانه به‌عنوان «مانکن» و «ویترین» درگیر شده‌اند، از زاویه‌ی خانه‌ای کوچک، مجسمه‌ها، ویترین باریک و تمرین طراحی فیگور روایت شده است؛ جایی که بدن مادر همزمان منبع درآمد، موضوع قضاوت و سوژه‌ی نقاشی است. در یک گوشه‌ی دنج تاریک، زنی با نوعی اعتیاد به خون و وابستگی حیاتی به همسرش، میان مطب دکتر، آزمایشگاه و خانه رفت‌وآمد می‌کند و تلاش کرده است راهی برای زنده‌ماندن پیدا کند که او را به مرزهای اخلاقی و انسانی نزدیک می‌کند. در دست‌های مجرم، زنی ناگهان با اتهامی نامعلوم بازداشت می‌شود و از همان لحظه‌ی کوبیدن در، بدن، صلیب روی سینه، ترس و ناآگاهی‌اش از روند قضایی، فضای داستان را می‌سازد. در داستان پایانی که هم‌نام کتاب است، مضمون «زن معمولی بودن» در برابر فشارهای اقتصادی، انتظارات خانواده، بازار کار و نگاه دیگران به بدن و نقش زن، به‌طور مستقیم‌تری مطرح شده است.

خلاصه داستان می خواهم یک زن معمولی باشم

در می‌خواهم یک زن معمولی باشم هر داستان بر محور یک شخصیت و یک گره اصلی می‌چرخد اما در لایه‌ی زیرین، چند دغدغه‌ی مشترک همه‌ی روایت‌ها را به‌هم وصل کرده است: بدن، نقش‌های تحمیلی، فقر، خشونت پنهان و تلاش برای بقا. در بوی خوش کافور، پیرمردی در قبرستان میان باد گرم، خاک، سنگ‌قبرهای ترک‌خورده و درختان سرسبز، قدم‌به‌قدم جلو می‌رود. او صداهایی می‌شنود که انگار از دل قبرها یا از گذشته‌ی آدم‌ها بیرون می‌آید: صدای ناله‌ی کودک، دعوای زن و مرد، التماس، کتک‌خوردن، گریه‌ی زن، شکایت از تنهایی. هر قبر با درختی، بویی، سنگ‌نوشته‌ای و صدایی همراه است و پیرمرد در این میان، هم از نفس می‌افتد هم سعی می‌کند بی‌تفاوت بماند اما نمی‌تواند. بوی خاک خیس و کافور، همهمه‌ی جمعیت سیاه‌پوش و صدای مداح، او را به مرده‌ی تازه‌دفن‌شده نزدیک می‌کند و مرز میان زنده و مرده، گذشته و حال، در ذهنش کمرنگ می‌شود. در راز پل سی و دوم، راوی زنی است که سال‌ها کنار تخت همسرش با دستگاه اکسیژن، بوی روغن بادام، زخم بستر و سکوت زندگی کرده است. او حالا روی سی‌وسه‌پل و پل سی‌ودوم قدم می‌زند و منتظر مردی است که هم عاشقش بوده هم از او خسته شده است. خاطره‌ی آشنایی‌شان روی پل، کتاب چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم، تصادف، خون روی کتاب، سال‌های مراقبت و سکوت، و تصمیمی که برای پایان‌دادن به این وضعیت گرفته، در ذهنش مرور می‌شود. پل‌ها برای او استعاره‌ی راهی هستند که آمده، همراهانی که از میانه‌ی راه جا مانده‌اند و فاصله‌ی کوتاه اما تعیین‌کننده‌ی بین دو پل، فاصله‌ی میان امید و پایان است. در فیگور، مادر و دختری در خانه‌ای کوچک با مبل‌های زهواردررفته، مجسمه‌ی زن جوان در راهرو، ویترین باریک سه‌طبقه و تابلوی نقاشی ترک‌خورده زندگی می‌کنند. مادر سال‌ها کارهای سخت و کم‌درآمد کرده و حالا به‌عنوان «مانکن زنده» در مغازه‌ی لباس‌فروشی و خیاط‌خانه کار می‌کند؛ بدنش برای پرو لباس، الگوبرداری و جذب مشتری استفاده می‌شود. دختر در هنرستان طراحی می‌خواند و بدن مادر را به‌عنوان «فیگور» می‌کشد. گفت‌وگوهایشان درباره‌ی کار، پول، «مانکن بودن»، پیشنهاد کار به‌عنوان مانکن ویترین، تبلیغ در اینستاگرام و ترس مادر از تکرار سرنوشت زن‌های دیگر، تنش اصلی داستان را می‌سازد. در پس این گفت‌وگوها، بدن زن همزمان منبع درآمد، موضوع هنر، سوژه‌ی قضاوت و میدان کشمکش نسل‌ها است. در یک گوشه‌ی دنج تاریک، راوی زنی است که به خون نیاز حیاتی دارد و این نیاز را با نوشیدن خون تازه تأمین می‌کند. او مدام بین مطب دکتر، آزمایشگاه و خانه در رفت‌وآمد است. دکترها ضعف و بی‌حالی‌اش را با چند شربت و آمپول تقویتی توضیح می‌دهند اما او می‌داند مسئله چیز دیگری است. همسرش امیر با گروه خونی مناسب، بارها خونش را به او می‌دهد؛ در آزمایشگاه با مدیر چانه می‌زنند تا بتوانند در سال چندبار خون ذخیره کنند. زن در توصیف لحظه‌ی نوشیدن خون، از لذت، رفع ضعف و نوعی سرزندگی حرف می‌زند و در عین‌حال می‌داند که این فرایند، بدن امیر را فرسوده کرده است. رابطه‌ی آنها میان عشق، وابستگی، فداکاری و نوعی هم‌دستی در عبور از مرزهای معمول اخلاقی حرکت می‌کند. در دست‌های مجرم، زنی صبح زود با کوبیدن شدید در از خواب می‌پرد. هنوز آب روشویی باز است و صلیب روی سینه‌اش جناغ را می‌فشارد. مأموری با عبای بلند و سبیل چخماقی، بدون توضیح روشن، او را بازداشت می‌کند. زن فرصت درست‌کردن ظاهرش را ندارد؛ شال نیمه‌بسته، مانتوی عجولانه، دستبند سرد روی مچ‌ها و ماشینی که در بیابانی خلوت به‌سمت ساختمانی قدیمی می‌رود. او تازه یادش می‌آید برگه‌ای را چند روز پیش بدون خواندن امضاء کرده است. ترس، ناآگاهی از اتهام، فشار صلیب بر زخم کهنه‌ی سینه و نگاه سنگین مأمور، فضای داستان را می‌سازد. در داستان پایانی که نام کتاب می‌خواهم یک زن معمولی باشم را بر خود دارد، مضمون «معمولی بودن» در برابر فشارهای اقتصادی، انتظارات خانواده، بازار کار، بدن زنانه و شبکه‌های اجتماعی برجسته می‌شود. زن‌ها میان کارهای کم‌درآمد، پیشنهادهای کاری که بدنشان را در ویترین می‌گذارد، قضاوت «مردم چی می‌گن» و رؤیای یک زندگی بی‌دردسر، مدام در رفت‌وآمد هستند و هرکدام تعریف خودشان را از «معمولی بودن» دارند؛ تعریفی که اغلب با آنچه جامعه از آنها می‌خواهد، در تضاد است.

چرا باید کتاب می خواهم یک زن معمولی باشم را بخوانیم؟

می‌خواهم یک زن معمولی باشم از زاویه‌ی چند داستان کوتاه، تجربه‌های متنوع اما هم‌خانواده‌ای را کنار هم قرار داده است که در آنها بدن، کار، عشق، فقر، بیماری و قضاوت اجتماعی به‌هم گره خورده‌اند. خواندن این کتاب فرصتی است برای دیدن جزئیات زندگی شخصیت‌هایی که معمولاً در حاشیه می‌مانند؛ زن مانکن زنده‌ی ویترین، زنی که برای زنده‌ماندن خون می‌نوشد، همسری که سال‌ها کنار تخت بیمار مانده، مادری که میان کار سخت و پیشنهادهای تازه سرگردان است، زنی که ناگهان بدون توضیح روشن بازداشت می‌شود و پیرمردی که در قبرستان میان صداهای گذشته و حال گم شده است. این کتاب نشان می‌دهد چگونه تصمیم‌های بزرگ در دل موقعیت‌های به‌ظاهر کوچک و روزمره شکل می‌گیرند؛ در مطب دکتری که زخم انگشتش خون‌ریزی می‌کند، در مغازه‌ای که فروشنده دنبال «مانکن» است، روی پلی که قرار عاشقانه و تصمیم مرگ در آن گره می‌خورد، در خانه‌ای که ویترین مجسمه‌ها و صفحه‌ی اینستاگرام، تصویر تازه‌ای از بدن و کار می‌سازد. روایت‌ها بیشتر بر احساسات و ادراک حسی تکیه کرده‌اند؛ بو، صدا، لمس، درد، خستگی و سرما در متن حضور پررنگی دارد و همین باعث می‌شود فضاها و موقعیت‌ها ملموس و نزدیک به تجربه‌ی امروز به‌نظر برسد. برای کسانی که به داستان کوتاه علاقه‌مند هستند، این کتاب نمونه‌ای از روایت‌هایی است که در آنها شهر، خانه، پل، قبرستان و ویترین مغازه فقط پس‌زمینه نیستند بلکه در شکل‌گیری سرنوشت شخصیت‌ها نقش دارند. همچنین برای خوانندگانی که به موضوعاتی مثل نقش‌های جنسیتی، فشار اقتصادی، بدن زنانه در بازار کار، خشونت پنهان در روابط خانوادگی و مرزهای مبهم میان فداکاری و خودویرانگری حساس هستند، این مجموعه می‌تواند زمینه‌ی فکر و گفت‌وگو فراهم کند.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

می‌خواهم یک زن معمولی باشم به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های کوتاه شهری و خانوادگی علاقه‌مند هستند و دوست دارند روایت‌هایی بخوانند که بر شخصیت و فضای روانی موقعیت تمرکز دارد. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد می‌شود که دغدغه‌ی نقش‌های زنانه، فشارهای اقتصادی، بدن در بازار کار، روابط فرسوده‌ی زناشویی، بیماری‌های طولانی‌مدت و قضاوت اجتماعی را دنبال می‌کنند و مایل‌اند این موضوعات را در قالب داستان تجربه کنند.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۶۰۸٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۱۶ صفحه

حجم

۶۰۸٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۱۶ صفحه

قیمت:
۱۱۰,۰۰۰
تومان