
کتاب گورخری به نام خال خالی
معرفی کتاب گورخری به نام خال خالی
کتاب گورخری به نام خالخالی نوشتهی النی اسورونو با ترجمهی لیلا مقاره عابد داستانهای کوتاه و پیوستهای از زندگی یک گورخر کوچک است که در دنیای حیوانات مدرسهرو میگذرد. نشر چوپان آن را منتشر کرده است و در آن کتاب، خالخالی در کنار همکلاسیهایش مثل خرطومدراز، نوکدراز، طنابی، کفشقرمزی و سفیدبرفی با موقعیتهای تازهای روبهرو میشود که برای هر کودک آشنا و قابلتصور است؛ از روز اول مدرسه و معرفیکردن خود در کلاس گرفته تا سؤالهای سخت دربارهی خانواده، پدر، تنهایی و معنای زیبایی. این اثر با زبانی ساده و فضایی شاد، موضوعهایی مثل خجالتکشیدن، مسخرهشدن، دوستداشتن خود، شکلگرفتن دوستیها، تنوع خانوادهها و تفاوت ظاهرها را در قالب ماجراهای روزمرهی خالخالی روایت کرده است. هر داستان کوتاه، یک موقعیت مشخص را دنبال میکند و در پایان، گفتوگوی خالخالی با مادرش یا معلمش، گره ذهنی او را باز میکند و به او کمک میکند احساساتش را بفهمد. در کنار فضای رنگارنگ حیوانات و مدرسه، آن کتاب به شکل غیرمستقیم به موضوعهایی مانند روشهای نوین فرزندآوری، ازدستدادن پدر، نقش خانوادهی گسترده و تعریف زیبایی پرداخته است و نشان میدهد یک گورخر کوچک چطور میتواند از دل سردرگمیها به درک تازهای از خودش و دیگران برسد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب گورخری به نام خال خالی
کتاب گورخری به نام خالخالی مجموعهای از سه داستان پیوسته دربارهی گورخری کوچک به نام خالخالی است که النی اسورونو آن را نوشته و لیلا مقاره عابد آن را به فارسی برگردانده است. در داستان اول با عنوان گورخری به نام خالخالی، ماجرا از روز اول مدرسه شروع میشود؛ روزی که خالخالی همراه مادرش وارد حیاط مدرسه میشود، پشت پاهای او قایم میشود و با ترس و خجالت به حیوانات دیگر نگاه میکند. کلاس اول دبستان با معلمی به نام خانم زرافه شکل میگیرد و هر حیوانی خودش را معرفی میکند: غرش شیر کوچک، خرطومدراز فیل، نوکدراز طوطی، طنابی مار، کفشقرمزی کفشدوزک و سفیدبرفی خرس قطبی. وقتی نوبت به خالخالی میرسد و میگوید یک گورخر کوچک است، همه به اسم او میخندند چون ظاهرش راهراه است اما نامش خالخالی. همین خندهها نقطهی شروع پرسشهای او دربارهی اسم، هویت و دوستداشتن خود میشود. در ادامهی کتاب گورخری به نام خالخالی دو داستان دیگر با عنوان یایای من کیه؟ و خالخالی زیبا آمده است که هرکدام به یک دغدغهی مهم در ذهن خالخالی میپردازند. در داستان دوم، تکلیف کلاسی نقاشیکشیدن از پدر، خالخالی را با این سؤال روبهرو میکند که چرا پدر ندارد و چرا خواهر و برادری در کنار او نیست. گفتوگوی طولانی او با مادرش، موضوع تصادف، ناتوانی در بچهدارشدن، کمک پزشک، کاشتن «دانه» در بدن مادر و ازدستدادن پدر را روشن میکند و نشان میدهد خانواده فقط به شکل سنتی تعریف نمیشود و میتواند از حلقهی گستردهای از آدمها و حیوانات دوستداشتنی تشکیل شود. در داستان سوم، خانم زرافه روی تخته مینویسد «زیبا یعنی...» و از بچهها میخواهد تعریف خود را بنویسند. هر حیوان زیبایی را شبیه خودش توصیف میکند، اما خالخالی با کشیدن تصویر همهی دوستانش و جملهی پایانی معلم، به این نتیجه میرسد که زیبا کسی است که دیگران را زیبا ببیند. این سه داستان کوتاه در کنار هم تصویری از رشد عاطفی و فکری یک کودک در قالب گورخری کوچک ارائه میکنند که در مدرسه، خانه و میان دوستانش مدام در حال پرسیدن و فهمیدن است.
خلاصه کتاب گورخری به نام خال خالی
در آن کتاب، محور اصلی هر سه داستان، رشد درونی خالخالی است؛ گورخری کوچک که در ظاهر شبیه بقیهی گورخرهاست اما نامش با ظاهرش نمیخواند و همین ناهماهنگی، او را در موقعیتهای مختلف قرار میدهد. در داستان اول، روز اول مدرسه است. خالخالی پشت پاهای مادرش پنهان میشود، بوی علف تازه و بوی مادرش را حس میکند و جرئت نمیکند وارد جمع شود. مادرش او را «ستاره کوچولو» صدا میزند و تشویقش میکند به حیاط برود. در کلاس، هر حیوان نام و گونهی خود را میگوید و تشویق میشود، اما وقتی خالخالی خودش را معرفی میکند، همه به اسم او میخندند. طنابی توضیح میدهد که اسم همه با ظاهرشان هماهنگ است اما او گورخر راهراهی است با نام خالخالی. خالخالی گریه میکند تا اینکه خانم زرافه و خرس قطبی با ایدهی وصلکردن نقطهها و ساختن ستاره، به او نشان میدهند اسمش میتواند تصویری از ستاره باشد. همکلاسیها او را روی شانههایشان میگذارند و فریاد میزنند «تو ستاره کوچولوی ما هستی». شب، خالخالی از مادرش میپرسد وقتی کسی اول میخندد و بعد دوست میشود، کدامبار راست میگوید و مادر توضیح میدهد که وقتی از خود خجالت میکشد، دیگران هم میخندند و وقتی خودش را دوست دارد، دیگران هم او را دوست دارند. در داستان دوم، تکلیف خانم زرافه این است که بچهها پدرشان را نقاشی کنند. هر حیوانی با ذوق، پدرش را میکشد و حتی کاغذ اضافه میخواهد چون پدرها بزرگ و بلند هستند. خالخالی اما غمگین است، با دمش روی کاغذ سفید میکشد و حتی شوخی پروانه هم او را نمیخنداند. بعد از مدرسه، از مادرش میپرسد چرا پدر ندارد و چرا خواهر و برادری کنارش نیست. مادر ابتدا به داستانی که قبلاً گفته اشاره میکند اما خالخالی میخواهد «حقیقت» را بداند. مادر از تصادف، گرفتارشدن در تلهی شکارچی، نزدیکشدن به مرگ و طولانیبودن دورهی درمان میگوید و توضیح میدهد که بدنش برای بچهدارشدن به کمک نیاز داشته است. او از آرزوی داشتن خالخالی، مراجعه به پزشکی که به گورخرها کمک میکند، کاشتن «دانهای» در بدنش و تبدیلشدن آن دانه به خالخالی حرف میزند و بعد از اشاره به مرگ پدر، از خالخالی میخواهد نام همهی کسانی را که دوستش دارند روی کاغذ بنویسد. فهرست آنقدر بلند میشود که به کاغذهای بیشتری نیاز پیدا میکند و در پایان، مادر از او میخواهد یک بابا گورخر بکشد و همهی این نامها را در بدن او بنویسد تا ببیند خانوادهاش چقدر گسترده است. در داستان سوم، خانم زرافه روی تخته مینویسد «زیبا یعنی...» و بدون توضیح، از بچهها میخواهد تعریف خود را بنویسند. هر حیوان زیبایی را طوری توصیف میکند که شبیه خودش باشد: بینی دراز و رنگهای درخشان، بدن گرد و قرمز با لکههای سیاه، بدن چاق و خاکستری با بینی بلند، بدن لاغر و سیاه با زبان سمی، بالها و شاخکهای رنگارنگ. خالخالی اما بهجای نوشتن تعریف، مشغول کشیدن نقاشی همهی همکلاسیهایش میشود و وقتی معلم میپرسد چرا جواب نمیدهد، میگوید همه زیبا هستند. خانم زرافه متوجه میشود که او خودش را در نقاشیها جا نداده و میپرسد پوشش راهراهش کجاست. خالخالی جواب میدهد این راهراهها را میپوشد تا بتواند همهی دوستان زیبایش را در اطرافش ببیند. روز بعد، معلم به کلاس میگوید همه زیبایی را شبیه خودشان تعریف کردهاند اما خالخالی کسی را زیبا میداند که دیگران را زیبا ببیند و بهترین نمره را به او میدهد. در پایان، وقتی مادر از آمدن خالهقهوهای شیر خبر میدهد و از زیبایی او میگوید، این نگاه تازه به زیبایی در خانه هم ادامه پیدا میکند.
چرا باید کتاب گورخری به نام خال خالی را بخوانیم؟
آن کتاب با سه داستان کوتاه و روشن، موضوعهایی را پیش میکشد که در زندگی بسیاری از کودکان تکرار میشود: ترس از روز اول مدرسه، خجالتکشیدن از اسم یا ظاهر، تجربهی مسخرهشدن، سؤالهای جدی دربارهی نبودن پدر یا شکل متفاوت خانواده و درک اینکه زیبایی فقط یک شکل ثابت ندارد. حضور حیوانات مختلف با نامهای بامزه و ویژگیهای ظاهری مشخص، فضای امنی میسازد تا این موضوعها بدون سنگینی و اضطراب مطرح شوند. گورخری به نام خالخالی بهطور غیرمستقیم به مفاهیمی مثل اعتمادبهنفس، خوددوستی، پذیرش تفاوتها، تنوع خانوادهها و روشهای نوین فرزندآوری پرداخته است و نشان داده است که میتوان دربارهی این مسائل با زبان قصه صحبت کرد. گفتوگوهای خالخالی با مادرش و خانم زرافه، الگویی از صحبتکردن دربارهی احساسات، پرسیدن سؤالهای سخت و شنیدن پاسخهای صادقانه و مهربانانه ارائه میکند. این اثر برای همراهی با کودک در مواجهه با موقعیتهای تازه مثل شروع مدرسه، آشنایی با مفهوم مرگ پدر، یا توضیحدادن تولد از راه کمک پزشکی، نمونهای از روایتی است که هم احساسات را جدی میگیرد و هم آنها را آرام میکند. نگاه کتاب به زیبایی نیز از تمرکز بر ظاهر فراتر میرود و به دیدن زیبایی در دیگران و در خود، بهعنوان یک مهارت ذهنی و عاطفی، اهمیت میدهد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن آن کتاب به کودکانی پیشنهاد میشود که در آستانهی ورود به مدرسه هستند یا روزهای اول مدرسه را تجربه میکنند و با خجالت، ترس یا مسخرهشدن روبهرو میشوند. همچنین به خانوادههایی پیشنهاد میشود که میخواهند دربارهی نبودن پدر، خانوادههای تکوالد، یا تولد با کمک پزشک با فرزندشان گفتوگو کنند و به مربیان و مشاوران کودک که بهدنبال متنی داستانی برای صحبت دربارهی اعتمادبهنفس، پذیرش تفاوتها و معنای زیبایی هستند.
حجم
۱٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۳ صفحه
حجم
۱٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۳ صفحه