
کتاب برسد به دست کارآگاه احمدی
معرفی کتاب برسد به دست کارآگاه احمدی
کتاب برسد به دست کارآگاه احمدی نوشتهی صالحه مهرآفرید داستانی معمایی و جنایی است که نشر سنجاق آن را منتشر کرده است. در این کتاب، روایتی اولشخص از زبان یک افسر پلیس دایرهی جنایی دنبال میشود که ناگهان در مرکز شخصیترین و پیچیدهترین پروندهی زندگیاش قرار میگیرد: مرگ بهترین دوست و همکارش، علی. ماجرا از کشف جسد علی در خانهاش شروع میشود؛ مرگی که در گزارش رسمی بهعنوان خودکشی با قرص برنج ثبت شده اما راوی از همان ابتدا بوی «چیزی غلط» را حس میکند. فضای کتاب ترکیبی است از روتین یک ادارهی پلیس، بازجوییها، گزارشهای پزشکی قانونی، جستوجو در صحنهی جرم و در عین حال، درگیریهای عاطفی و اخلاقی راوی با سوگ، خشم و حس گناه. برسد به دست کارآگاه احمدی در عین وفاداری به ساختار یک معمای پلیسی، به رابطهی دوستی میان دو همکار، گذشتهی تاریک یک خانواده، و مرز باریک میان عدالت و قانون هم پرداخته است. در پایان نیز یک انتخاب اخلاقی دشوار پیش روی کارآگاه قرار میگیرد که معنای «حقیقت» و «عدالت» را برای او زیر سؤال میبرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب برسد به دست کارآگاه احمدی
کتاب برسد به دست کارآگاه احمدی با تمرکز بر شخصیت کارآگاه احمدی و دوست صمیمیاش علی، پلیسی دقیق و جزئینگر، شکل گرفته است. صالحه مهرآفرید در این کتاب از همان صفحات ابتدایی، خواننده را وسط یک بحران شخصی و حرفهای میگذارد: علی، همکار و شریک همیشگی احمدی در حل پروندهها، در خانهاش مرده پیدا میشود و همهچیز بهظاهر به یک خودکشی با قرص برنج شبیه است. گزارش پزشکی قانونی، نبودن آثار درگیری، نامهی کوتاه خداحافظی و حتی سابقهی خودکشی خواهر علی، همه در جهت تأیید فرضیهی خودکشی است. اما احمدی که سالها کنار علی کار کرده، نمیتواند این روایت را بپذیرد. او به گذشتهی علی، مرگ تراژیک خواهرش، نفرت عمیقش از شوهرخواهرش امید، و علاقهی علی به «مرگ راحت» فکر میکند و همین تناقضها او را به جستوجوی دوبارهی صحنهی جرم، پروندهها و خاطرات مشترک میکشاند. در این مسیر، شخصیتهای فرعی مثل حسام، همکار منطقی و محتاط او، دکتر موسوی در پزشکی قانونی، خانم صاحبخانهی علی و محمد از دایرهی مبارزه با مواد مخدر، هرکدام تکهای از پازل را در اختیار احمدی میگذارند. کتاب برسد به دست کارآگاه احمدی در چند بخش پیوسته و طولانی پیش میرود و فصلبندیاش بیشتر بر اساس گرههای روایی و کشفهای تازه است تا تیترهای جداگانه. از کشف جسد و بازجویی اولیه، به مراسم خاکسپاری و دیدار با شوهرخواهر علی میرسد؛ جایی که اولین نشانههای جدیِ شک نسبت به امید شکل میگیرد. سپس بخش مفصل جستوجو در پروندهی علی، بررسی پیامهای گوشی، نامهی خداحافظی، بازگشت به صحنهی جرم و پیدا شدن سرنخهایی مثل دستمال عینک با گلدوزی خاص و پلاستیک آبنبات چوبی، داستان را به سمت یک سناریوی قتل برنامهریزیشده میبرد. در ادامه، بازجویی از امید، بررسی دوربینهای ترافیکی، و کشف اثر انگشت او روی دستهی لیوان، ظاهراً پرونده را به سمت اثبات گناهکاری او هدایت میکند. اما نقطهی عطف اصلی کتاب، پاکت مهر و مومشدهای است که «باید در روز تولد احمدی باز شود» و حاوی جاکلیدی، کارت تبریک و یک فلش مموری است. در فیلم داخل فلش، علی خودش روایت کامل گذشته، خشونت خانگی علیه خواهرش، شبکهی فساد و قمار امید، ناتوانی قانون در مجازات او و در نهایت، طراحی دقیق «خودکشیِ صحنهسازیشده» را توضیح میدهد. در پایان کتاب، سؤال محوری «عدالت یا حقیقت؟» بهعنوان گره اخلاقی اصلی، بر دوش کارآگاه احمدی گذاشته میشود.
خلاصه داستان برسد به دست کارآگاه احمدی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در برسد به دست کارآگاه احمدی، راوی که یک پلیس دایرهی جنایی است، صبحی خسته و بیحوصله راهی اداره میشود و در همان روز با غیبت غیرمنتظرهی علی، همکار و دوست صمیمیاش روبهرو میشود. تماسها بیپاسخ میماند و نگرانی او را به خانهی علی میکشاند. با کمک خانم صاحبخانه، در باز میشود و احمدی در حالی که برای او آبقند آماده میکند، ناگهان با جسد علی روبهرو میشود؛ روی مبل، با چشمان باز، نشانههای تعریق شدید، کبودی و بوی تند و عجیب در فضا. پرونده بهسرعت شکل میگیرد، پزشکی قانونی مرگ با فسفید آلومینیوم (قرص برنج) را تأیید میکند و نبودن آثار خشونت، نبودن اثر انگشت غیر از خود علی و احمدی، و وجود یک نامهی کوتاه خداحافظی، همه به نفع فرضیهی خودکشی است. حتی سابقهی خودکشی خواهر علی با همین سم، و افسردگی قدیمی او، پرونده را ظاهراً میبندد. اما احمدی که میداند علی همیشه از «مرگ راحت» حرف میزد و از رنج طولانی قرص برنج آگاه بود، این روایت را نمیپذیرد. او از حسام سه روز猱猱猱猱猱猱猱猱猱猱猱猱猱猱猱猱猱猱猱猱 (متن ادامه دارد) احمدی در این سه روز دوباره به خانهی علی برمیگردد، پرونده را از بایگانی بیرون میکشد، پیامهای گوشی علی را میخواند و به یک پیام ارسالنشده خطاب به امید، شوهرخواهر علی، برمیخورد: «آماده باش. به زودی تو دادگاه میبینمت.» در مراسم خاکسپاری و مسجد، امید را از نزدیک میبیند؛ مردی خونسرد که از مرگ علی نهتنها اندوهگین نیست، بلکه از مزاحمتهای اخیر او شکایت دارد. دستمال عینکی با گلدوزی خاص «امگا – اُ» و آبنبات چوبی پسر کوچکش در ذهن احمدی میماند. در بازگشت دوباره به خانهی علی، پلاستیک آبنبات کنار پنجره و دستمال عینک با همان گلدوزی زیر جاکفشی پیدا میشود. پیگیری عینکسازی «امگا اپتیک» نشان میدهد این گلدوزی اختصاصاً برای مشتریای به نام امید انجام شده است. همزمان، تکهی جداشدهی دستهی لیوانی که کنار سینک بوده و احمدی در بار اول شکسته، با اثر انگشت امید تطبیق داده میشود. حالا سناریوی احمدی این است: امید با پسرش به خانهی علی رفته، با تهدید جان کودک او را وادار به خوردن سم و نوشتن نامهی خودکشی کرده و سپس صحنه را طوری چیده که خودکشی به نظر برسد. امید بازداشت و بازجویی میشود؛ ابتدا منکر هرگونه ارتباط است، دربارهی روز حادثه دروغ میگوید و بعد زیر فشار تصاویر دوربینهای ترافیکی، فقط میپذیرد که آن روز با پسرش بیرون بوده اما محل را فاش نمیکند. مدرکها برای نگهداشتن او کافی است اما برای محکومیت قطعی هنوز ضعفهایی دارد. در همین اوج ماجرا، پاکتی که علی دو روز پیش از مرگ به آبدارچی سپرده بوده تا در روز تولد احمدی به او برساند، به دست کارآگاه میرسد. داخل پاکت، جاکلیدی شرلوک هلمز و دکتر واتسون، کارت تبریک و فلش مموری است. در فیلم، علی با لحنی صمیمی و آگاه از مرگ قریبالوقوع خود، تمام گذشته را بازگو میکند: ازدواج خواهر سادهدلش با امید، خشونتهای خانگی، فرار خواهر با نوزاد به خانهی او، تلاش برای شکایت و طلاق، و در نهایت، مرگ مشکوک خواهر با قرص برنج در حالی که نشانههایی مثل بوی سیگار و پیامهای نیمهتمام، با خودکشی سازگار نیست. علی سالها امید را تعقیب کرده و شبکهی قمار، پولشویی و فساد او را تا حدی کشف کرده اما هیچ مدرک مستقیمی برای محکومیتش نداشته است. وقتی میفهمد امید در آستانهی مهاجرت است، تصمیم میگیرد آخرین راه را انتخاب کند: طراحی یک صحنهی خودکشی که بعداً با چند سرنخ کوچک، در ذهن احمدی بهتدریج به «قتل» تبدیل شود. دستمال عینک، آبنبات چوبی، اثر انگشت روی دستهی لیوان و حتی حضور مردی با ماسک در کوچه، همه بخشی از نقشهای است که علی با آگاهی کامل از پیامدهایش اجرا کرده است. در پایان، او همهچیز را به احمدی میسپارد و سؤال اصلی را مطرح میکند: حالا که میدانی حقیقت چه بوده، میان «عدالت» برای خواهرش و قربانیان امید، و «حقیقت» دربارهی خودکشیِ صحنهسازیشدهی خودش، کدام را انتخاب میکنی؟
چرا باید کتاب برسد به دست کارآگاه احمدی را بخوانیم؟
برسد به دست کارآگاه احمدی از دل یک معمای جنایی، به پرسشهای عمیقتری دربارهی اخلاق، قانون و انتقام میرسد. این کتاب فقط دربارهی پیدا کردن قاتل نیست؛ دربارهی این است که وقتی قانون از مجازات یک مجرم ناتوان میماند، تا کجا میتوان برای برقراری عدالت پیش رفت و بهای این کار چیست. تضاد میان نگاه منطقی و قانونمحور حسام و سماجت احساسی و شهودی احمدی، دو رویکرد متفاوت به کار پلیسی را نشان میدهد و در نهایت، نقشهی پیچیدهی علی، مرز میان «قهرمان» و «خودقاضی» را مبهم میکند. در این کتاب، فضای ادارهی پلیس، روند کالبدشکافی، جزئیات صحنهی جرم و حتی بحثهای تخصصی دربارهی سم قرص برنج، بهگونهای در دل روایت جا داده شده که هم تعلیق داستانی را حفظ میکند و هم تصویر نسبتاً دقیقی از فرایند رسیدگی به یک پروندهی مرگ مشکوک ارائه میدهد. رابطهی دوستی میان علی و احمدی، شوخیهای کوچکشان (مثل جاکلیدی شرلوک و واتسون) و حس فقدان سنگینی که بعد از مرگ علی بر راوی سایه میاندازد، لایهی عاطفی پررنگی به داستان میدهد. از سوی دیگر، گذشتهی خواهر علی، خشونت خانگی، ناتوانی او در رهایی از یک رابطهی سمی و نقش ساختارهای قانونی در حمایت یا عدم حمایت از او، زمینهای اجتماعی برای ماجرای جنایی میسازد. پایان کتاب هم با طرح سؤال «عدالت یا حقیقت؟» خواننده را در موقعیتی قرار میدهد که ناچار است دربارهی انتخابهای علی و مسئولیت اخلاقی احمدی فکر کند، بدون این که پاسخ ساده و قطعی به او داده شود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن برسد به دست کارآگاه احمدی به علاقهمندان داستانهای جنایی و معمایی پیشنهاد میشود که دوست دارند علاوهبر تعقیب سرنخها و کشف راز، با پرسشهای اخلاقی و روانی شخصیتها هم درگیر شوند. این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به موضوعاتی مثل خشونت خانگی، ناتوانی قانون در مجازات برخی مجرمان، و مرز میان عدالتخواهی و انتقام حساساند. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد میشود که از روایتهای اولشخص، فضای پلیسی شهری و داستانهایی که پایانشان ذهن را درگیر میکند، لذت میبرند.
بخشی از کتاب برسد به دست کارآگاه احمدی
«امروز صبح وقتی میخواستم برم سرکار، اصلا سرحال نبودم. ابدا حوصله نداشتم و با کلی بدبختی از خواب بیدار شدم. در واقع آلارم گوشی ام اونقدر زنگ زده بود که همه همسایهها رو بیدار کرده بود. وقتی رفتم تا یک آبی به دست و صورتم بزنم با خودم فکر میکردم که اصلا این زندگی ارزشش رو داره؟ وسط راه اداره بودم که تازه متوجه شدم جورابهام رو لنگه به لنگه پوشیدم ولی اصلا حوصله اینکه برگردم رو نداشتم. به اولین کافی شاپ در مسیرم که رسیدم یک اسپرسو دبل بیرون بر سفارش دادم تا شاید یکم هوشیارتر بشم. با این که تمام دیشب رو تقریبا پلک رو هم نذاشته بودم و تمام مدت فکر کرده بودم هنوزم یک چیزی به نظر درست نمیومد. من همیشه غریزه خوبی داشتم و یک سری چیزها رو کاملا غریزی میفهمیدم. هرچند تو قسمت سختش که پیدا کردن مدارک بود خوب نبودم. این قسمت کارو معمولا علی انجام میداد. اون در توجه کردن به جزئیات فوق العاده بود. چیز هایی رو میدید که هیچ کس نمیدید و مدارکی رو پیدا میکرد که از چشم همه دور میموند. ولی حالا بدون علی واقعا نمیدونم باید چی کار کنم. اونم درست تو صحنه جرم قتل خود علی. امروز درست پنج روز از مرگ علی میگذره. پنج روز خیلی وحشتناک. هنوز هم اون صحنه جلو چشمامه. روز دوشنبه هفته پیش بود. اون روز صبح، بر خلاف معمول همیشه صبح زود از خواب بیدار شده بودم و زودتر از موعد به سر کار رسیده بودم. تا حدود ساعت هشت و نیم صبح تقریبا همه همکارای اداره اومده بودن به جز علی. که یکم عجیب بود چون علی از همه سحرخیزتر بود و همیشه قبل از همه ما میاومد. برای همین گوشی رو برداشتم و بهش زنگ زدم. بوق میخورد ولی جواب نمیداد. دوباره زنگ زدم ولی فایدهای نداشت. کم کم نگران شدم چون علی تنها زندگی میکرد. و بعد از مرگ تراژیک خواهرش دیگه هیچ کسو در زندگیش نداشت. با یکی دو نفر دیگه از همکارام هم صحبت کردم ولی اونا گفتن که حتما مریضه و فردا با استعلاجی پیداش میشه، شاید هم فقط میخواسته یکم استراحت کنه، تو بیخودی نگرانی. ولی من دلم شور میزد و حس میکردم به جز من کسی به علی خیلی اهمیتی نمیده.»
حجم
۳۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۴ صفحه
حجم
۳۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۴ صفحه
نظرات کاربران
به عنوان نخستین اثر نویسنده، نثر قابل قبولی داره که تو پلان های متعدد غافلگیرتون میکنه خوندنش وقت زیادی نمیگیره لذا خوندنش رو توصیه میکنم...
کتاب خوبی بود و پایان جالبی هم داشت توصیه میکنم اگر به رمان های جنایی علاقه دارید بخونیدش. نویسنده با زبون ساده و روونی یک رمان جنایی ایرانی متفاوت رو خلق کرده بود
متاسفانه متن کتاب طوریه انگار طرف آخر شب دفترشو باز کرده و داره اتفاقات روزشو مینوسه همین عدم جذابیت منو از خوندن ادامه داستان منصرف میکنه
واسه کسایی که دنبال رمان جنایی یا کلا دنبال رمانن اصلا توصیه نمیکنم چون حتی نمیشه بهش رمان گفت :)