
کتاب قرمز
معرفی کتاب قرمز
کتاب قرمز نوشتهی هوفیک آفیان روایتی چندلایه از جنگ، عشق، مرز و خاطره است که نشر آناپل آن را منتشر کرده است. این کتاب با ترجمهی رضوان برزگر حسینی به فارسی برگردانده شده و نسخهی الکترونیکی آن تجربهی خواندن مجموعهای از روایتها و فصلهای بههمپیوسته را فراهم میکند که در آن شخصیتها در زمانها و مکانهای مختلف با جنگ، فقدان، پیری، مهاجرت و فرسودگی عشق روبهرو میشوند. در متن، جنگ نه فقط بهعنوان درگیری نظامی، بلکه بهعنوان وضعیتی درونی و مداوم در زندگی آدمها تصویر شده است؛ از نقاشی که دیگر جز رنگ قرمز چیزی نمیبیند تا رقصندهای که میان صحنه و خانه، میان شور زندگی و فرسودگی رابطه معلق مانده است. قرمز در فصلهای متعددی پیش میرود که هرکدام با برچسب سال (مثل سال -۲۰، سال -۱۹۸، سال -۱۹۹، سال ۲۰۰ و...) آغاز میشوند و بهاینترتیب، خواننده را میان گذشته و حال، پیش و پس از جنگ جابهجا میکنند. در این میان، مرز جغرافیایی به مرز رابطه، مرز حافظه و مرز انتخاب تبدیل شده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب قرمز
کتاب قرمز با تمرکز بر شخصیتهایی مثل آرام، آروس، فرانز، شوشان، آرتزرون، المیرا، سمبات و آبو، تصویری تکهتکه اما پیوسته از زندگی در سایهی جنگ ارائه میدهد. هوفیک آفیان در این کتاب از ساختاری استفاده کرده است که هر فصل را با اشاره به سالی خاص آغاز میکند؛ سالهایی که گاهی بهصورت منفی و گاهی مثبت نوشته شدهاند و نوعی رفتوآمد میان دورههای مختلف زندگی شخصیتها را نشان میدهند. در فصلهای آغازین، خواننده با آرام و آروس آشنا میشود؛ زوجی که پس از ۲۳ سال زندگی مشترک، در جادهای پر از چالهچوله و در نزدیکی مرز کشورشان، همزمان با صدای گلوله و دیدن گلهای بنفشه، به مرز رابطهی خود هم میرسند. ناتوانی در بچهدار شدن، فرسودگی عشق، حضور سگی که عاشق میشود و دیگر به خانه برنمیگردد، و شغل آرام بهعنوان نقاش و آروس بهعنوان رقصنده، همه در کنار هم فضایی میسازند که در آن جنگ بیرونی با جنگ درونی گره میخورد. در فصلهای بعد، روایت به سراغ فرانز میرود؛ کهنهسربازی یکپا که از جنگ بازگشته، همسرش را از دست داده و حالا میان قبرستان، ایستگاه قطار و پناهگاه روستای مرزی برجانکاویت سرگردان است. او در پناهگاه، مسئول حفاظت از زنها و بچهها میشود و در عین حال با خاطرات تیم فوتبال نوجوانانی که زیر فرمانش در جنگ کشته شدهاند زندگی میکند. در ادامهی کتاب قرمز، فصلهایی به گذشتهی آرام و آروس برمیگردد؛ به نوجوانی آرام در خانهای با دیوارهای آبی و سفید، مادر سختگیر و مدیر مدرسهاش که با فلفل قرمز او را از سیگار کشیدن میترساند، و پدری بازیگر که هرگز نقش اصلی نمیگیرد و سرانجام جسدش در خیابانهای گیومری پیدا میشود. در همین حال، زندگی المیرا و سمبات در ایروان روایت شده است؛ زنی که رؤیای شبیهشدن به دختر روی جلد مجلهای خارجی را داشته و حالا در شهری جنگزده، با شوهری نابینا و زخمی، برای زندهماندن به کار مدلبودن برای نقاشیهای آرام تن میدهد تا در ازای ژستگرفتن، غذا به خانه ببرد. فصلهای مربوط به برجانکاویت و پناهگاه زیرزمینی کنار قبرستان، با حضور شوشانِ آوازخوان، واهاگِ نوجوان، و ساکوِ دامپزشک، لایهی دیگری از کتاب را میسازد؛ جایی که کودکان روی قفسههای زیرزمینِ ویلای متروک شهردار سابق میخوابند، زنها جوراب میبافند و روی کاغذهای کوچک خانههای رنگی میکشند تا برای سربازها بفرستند. در بخشهای دیگری، آرتزرون و رافی از فرودگاه راهی جبهه میشوند، واهاگ برای تولد مادرش زیر باران گلوله به باغ میرود تا رز قرمز بچیند، و در نهایت، آرام پس از بازگشت از مرز، در کارگاه تاریکش فقط با رنگ قرمز نقاشی میکند و آروس در خیابانها میرقصد تا از فروپاشی در خانهای که در آن غریبه شده فرار کند.
خلاصه داستان قرمز
کتاب قرمز مجموعهای از روایتهای بههمپیوسته است که در مرکز بسیاری از آنها رابطهی آرام و آروس قرار دارد. آرام نقاشی است که در کودکی در خانهای با دیوارهای سفید و آبی بزرگ شده؛ خانهای که در آن مادرش، لیودمیلا، مدیر سختگیر مدرسه و عاشق گوگول است و پدرش بازیگری است که نقشهایش را جدیتر از زندگی خانوادگی میگیرد. آرام از همان نوجوانی تشنهی رنگها و آزادی است و در نهایت، وقتی مادرش در بحبوحهی جنگ نقاشیهایش را میسوزاند تا همسایهها را گرم کند و او را بهسوی پزشکی هل میدهد، از خانه فرار میکند و بهسوی گیومری میرود تا نقاش شود. آروس در خانوادهای روستایی و کارگری بزرگ شده؛ پدری آهنگر و مادری نانوا دارد و رقص برایش راهی برای پرواز از خاک سنگلاخ روستا به صحنههای شهر است. نخستین اجرای بزرگش با تلاش والدینی همراه میشود که راه سالن را گم میکنند اما با گلهای لکدار از زنگ آهن و آرد به دیدنش میآیند و همین، او را به ادامهی رقص تشویق میکند. سالها بعد، آرام و آروس با هم ازدواج میکنند و ۲۳ سال کنار هم زندگی میکنند، اما ناتوانی در بچهدار شدن، فشار جنگ، و تفاوت نگاهشان به هنر و زندگی، رابطهشان را فرسوده میکند. آنها در سفری با فورد گیلاسیرنگ، در جادهای پرچاله نزدیک مرز، همزمان با شنیدن صدای گلوله و دیدن دشتی پر از گلهای بنفش و قرمز، دربارهی آغاز و پایان رابطهشان حرف میزنند. مرز جغرافیایی برای آنها به مرز عشق تبدیل میشود؛ جایی که باید میان ادامهدادن، از نو شروعکردن یا تمامکردن همهچیز انتخاب کنند. در این میان، حضور مادر پیر آرام که زمانی مدیر مدرسه بوده و حالا در اتاق کناریشان با صدای خرناس میخوابد، و نیز حضور زنانی مثل المیرا که آرام آنها را نقاشی میکند، فاصلهی میان زوج را بیشتر میکند. المیرا زنی است که در جوانی در بلغارستان مجلهای خارجی دیده و رؤیای شبیهشدن به دختر روی جلد را در سر داشته، اما حالا در ایروانِ جنگزده، با شوهری نابینا و زخمی به نام سمبات و کودکی به نام آبو، برای زندهماندن به کار مدلبودن برای نقاشیهای آرام تن میدهد و در ازای هر ژست، غذا به خانه میبرد. در لایهای دیگر، کتاب به سراغ فرانز میرود؛ کهنهسربازی که یک پایش را در جنگ از دست داده، همسرش در انتظار او مرده و حالا هر صبح به قبرستان میرود، روی قبر همسرش گل میگذارد و بعد در ایستگاه قطار مینشیند و فقط «منتظر» میماند. او از دولت چیزی نمیخواهد و حتی پیشنهاد مستمری را با شوخی تلخی رد میکند. وقتی جنگی تازه آغاز میشود، فرانز را بهجای خط مقدم، مسئول حفاظت از پناهگاه زیرزمینی روستای مرزی برجانکاویت میکنند؛ پناهگاهی که کنار قبرستان و زیر ویلای متروک شهردار سابق، مراویان، قرار دارد. در این پناهگاه، زنها و بچهها در عمق زمین زندگی میکنند، کودکان روی قفسههایی میخوابند که زمانی جای شیشههای مربا بوده، و شوشان هر شب برای شوهرش آرتزرون که در جبهه است آواز میخواند. فرانز هر روز برایشان آب و غذا میآورد، به پسرها تیراندازی یاد میدهد و شبها کنار قبر پدر و مادرش چرت میزند. روایت به آرتزرون و پسرخالهاش رافی هم میپردازد؛ رافی از بیروت با یونیفرم ناتو و چاقوی ارتشیاش به کشور میآید تا «گلوی یک ترک» را ببرد، اما آرتزرون به او یادآوری میکند که هدف جنگ فقط کشتن دشمن نیست، بلکه حفظ سربلندی است. آنها بهسوی برجانکاویت میروند، درحالیکه در شهر، مادر آرتزرون به گلهای قرمز باغچهی بیروت فکر میکند. در یکی از اوجهای کتاب، واهاگ، پسر سیزدهسالهی آرتزرون و شوشان، در میانهی بمباران از پناهگاه بیرون میزند تا برای تولد مادرش گل رز قرمز بچیند و فرانز او را در باغ خانهی ویرانشده پیدا میکند؛ صحنهای که همزمان هم از عشق کودک به مادر میگوید و هم از بیپناهی او در برابر جنگ. در فصلهای پایانی، آرام و آروس دوباره به مرز برمیگردند و در جادهای پرچاله، ناگهان با دو جسد خونین یک دختر و یک پسر روبهرو میشوند. آرام آنها را در آغوش میگیرد، انگار فرزندان خودشان باشند، و از آن پس، دیگر نه میشنود و نه حرف میزند؛ فقط میبیند و نقاشی میکند. او تمام پنجرههای کارگاهش را با پردههای تیره میپوشاند و در تاریکی، جنگلها، دریا و آسمان را فقط با رنگ خون میکشد؛ بدون آبی و سفید. آروس در این میان، هر روز در خیابانها پیادهروی میکند، گاهی میرقصد و کودکان بیسرپرست به او میپیوندند. برای او، خیابان جایی است که میتواند لبخند بزند و خانه جایی است که باید با سکوت مادرشوهر و غیبت عاطفی شوهرش روبهرو شود. در ذهن آروس، جنگ به پدیدهای تبدیل میشود که شاید برای این رخ میدهد که آدمها یاد بگیرند یکدیگر را بیشتر دوست بدارند؛ چون او دیده است که جنگ وقتی آغاز میشود که عشق کافی وجود ندارد و شاید هدفش پیدا کردن همان عشق گمشده است.
چرا باید کتاب قرمز را بخوانیم؟
خواندن قرمز فرصتی است برای دیدن جنگ از زاویهای متفاوت؛ نه فقط از منظر جبهه و سلاح، بلکه از دل آشپزخانهها، کارگاههای نقاشی، سالنهای رقص، پناهگاههای زیرزمینی و ایستگاههای قطار. این کتاب نشان داده است که چگونه جنگ میتواند رنگ مورد علاقهی یک نقاش را عوض کند، رقص یک زن را از صحنه به خیابان منتقل کند، و یک کهنهسرباز را از میدان نبرد به نگهبانی از زنها و بچهها در پناهگاه بفرستد. در این روایت، مرز فقط خطی روی نقشه نیست؛ جایی است که زوجی پس از ۲۳ سال زندگی مشترک باید دربارهی ادامهدادن یا تمامکردن رابطهشان تصمیم بگیرند، و همزمان، جایی است که گلهای بنفش و قرمز میان دو کشور میرویند و هیچکس جرئت چیدنشان را ندارد. این کتاب بهخوبی نشان داده است که چگونه جزئیات روزمره – مثل صف نان، جوراببافی برای سربازها، نقاشی خانههای رنگی روی کاغذهای کوچک، یا پنهانکردن انجیل پشت کتابهای کتابخانه – میتواند در دل شرایط خشن جنگ، معنایی تازه پیدا کند. شخصیتها در قرمز اغلب در موقعیت انتخاب قرار میگیرند: آرام میان نقاشی و پزشکی، آروس میان رقصیدن و کنارگذاشتن صحنه، المیرا میان رؤیای زیبایی و واقعیت فقر، فرانز میان بازگشت به جبهه و ماندن کنار زنها و بچهها، و واهاگ میان ماندن در پناهگاه و رفتن برای چیدن گل رز. این انتخابها، کتاب را به متنی تبدیل کرده است که بیش از آنکه دربارهی «جنگ» بهعنوان رویدادی بیرونی باشد، دربارهی تصمیمهای انسانی در لحظههای بحرانی است. برای کسانی که به روایتهای چندشخصیتی، فضاهای مرزی، و پیوند میان هنر (نقاشی، رقص، آواز) و خشونت علاقه دارند، قرمز میتواند تجربهای درگیرکننده و پر از تصویرهای ماندگار باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن قرمز به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهایی دربارهی جنگ و تأثیر آن بر زندگی روزمره، خانواده و روابط عاطفی علاقه دارند؛ به کسانی که دوست دارند سرگذشت چند نسل و چند شخصیت را در بستری مشترک دنبال کنند؛ به خوانندگانی که به پیوند میان هنر و خشونت، و نقش نقاشی، رقص و آواز در مواجهه با بحرانها کنجکاو هستند؛ و به کسانی که روایتهای احساسی اما بیاغراق دربارهی مرز، مهاجرت، فقر و مقاومت را میپسندند.
حجم
۶۴۵٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۱۰ صفحه
حجم
۶۴۵٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۱۰ صفحه
نظرات کاربران
محتوای عالی ترجمه روان و جذاب