
کتاب در برابر تنهایی
معرفی کتاب در برابر تنهایی
کتاب در برابر تنهایی نوشتهی مارینا کیگان مجموعهای از مقالات و داستانها است که زهرا غفاری آن را به فارسی ترجمه کرده و نشر ستاک آن را منتشر کرده است. این کتاب تجربههای زیسته، دغدغهها و نگاه یک نویسندهی جوان را به دو جهان دانشگاه و زندگی پس از آن کنار هم میآورد؛ از متن معروف سخنرانی/مقالهی فارغالتحصیلی او تا داستانهایی که در سالهای دانشجویی نوشته شدهاند. در این اثر، هم با چهرهی پرشور و امیدوار نویسنده روبهرو میشویم و هم با ترسها، تردیدها و تناقضهایش در دوستی، عشق، آینده و نوشتن. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب در برابر تنهایی
کتاب در برابر تنهایی مجموعهای از نُه مقاله و نُه داستان از مارینا کیگان است که در سالهای دانشجویی او در ییل و کمی پیش و پس از آن نوشته شدهاند. این متنها از دل کلاسهای نویسندگی خلاق، نشریات دانشجویی و تجربههای شخصی نویسنده انتخاب شدهاند و مقدمهی مفصل آن، که آن فدیمن نوشته، روند شکلگیری این نوشتهها و شخصیت نویسنده را روایت کرده است. در این مقدمه، از نخستین مواجههی فدیمن با مارینا، شیوهی کار او در کلاس، وسواسش در بازنویسی و فهرست «خطاهای شخصی» که برای بهتر نوشتن تنظیم کرده بود، تصویری دقیق و چندوجهی ارائه شده است. کتاب در برابر تنهایی در بخش مقالات، به موضوعاتی مثل ترس از آینده، فشار انتخاب مسیر شغلی، عشق به ادبیات، تجربهی زندگی در دانشگاه، شبکهی دوستیها و احساس تعلق، و نیز مواجهه با مرگ و سوگ میپردازد. متن عنواندار کتاب، یعنی مقالهی «در برابر تنهایی»، از دل تجربهی فارغالتحصیلی در ییل نوشته شده و مفهومی را توضیح میدهد که نویسنده آن را چیزی میان عشق و اجتماع میداند؛ حسی از بودن در کنار دیگران که جای خالیاش در زبان و در زندگی بعد از دانشگاه او را میترساند. کتاب در برابر تنهایی در بخش داستانی، روایتهایی از روابط عاطفی، فقدان، حس گناه، رقابتهای پنهان، و خودآگاهی دردناک نسل جوان را دنبال کرده است. داستان بلند «بیعاطفه» نمونهای از این فضا است که در آن راوی با مرگ ناگهانی نامزدش، دفترچهی خاطرات او و حضور سنگین معشوق سابق روبهرو میشود و در لایههای درهمتنیدهی عشق، حسادت، شرم و نیاز به دیدهشدن دستوپا میزند. ترکیب مقالات و داستانها در کنار هم، تصویری از ذهن نویسندهای جوان میسازد که همزمان به نوشتن، سیاست، دوستی، عشق و معنای زندگی فکر کرده است.
خلاصه داستان در برابر تنهایی
در برابر تنهایی مجموعهای است که در آن مارینا کیگان از دو مسیر مقاله و داستان، یک دغدغهی مرکزی را دنبال کرده است: چگونه میتوان در آستانهی بزرگسالی، میان رؤیاها، ترسها و فشارهای بیرونی، احساس تعلق و معنا را حفظ کرد. در مقالهی اصلی، نویسنده از حسی حرف زده که نه کاملاً عشق است و نه صرفاً اجتماع؛ حسی از «با هم بودن» که در خوابگاهها، گروههای کوچک، شبهای طولانی گفتوگو و دوستیهای فشرده شکل میگیرد و در آستانهی ترک دانشگاه، تهدید به از دست رفتن میشود. در داستانها، این دغدغه در موقعیتهای شخصیتر و تیرهتر ظاهر شده است: رابطههایی که نیمهکاره میمانند، مرگ ناگهانی، دفترچههای خاطراتی که حقیقتهای ناخوشایند را برملا میکنند، و شخصیتهایی که میان نیاز به دوست داشته شدن و ترس از آسیبپذیر شدن معلق ماندهاند. کتاب در برابر تنهایی در مجموع تصویری از نسلی ارائه کرده است که همزمان سرشار از امکان و گرفتار احساس دیر شدن است.
چرا باید کتاب در برابر تنهایی را بخوانیم؟
این کتاب تصویری نزدیک و جزئینگر از تجربهی جوانی، دانشگاه، دوستی و عشق در آستانهی ورود به جهان کار و بزرگسالی ارائه کرده است. ترکیب مقاله و داستان اجازه میدهد هم با فکر و زبان تحلیلی نویسنده آشنا شویم و هم با روایتهای عاطفی و پیچیدهای که این فکرها در آن زندگی میکنند. خواندن آن برای فهمیدن ترسها، امیدها و تناقضهای یک نسل مفید است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که درگیر انتخاب مسیر زندگی، شغل یا ادامهی تحصیل هستند، به تجربهی دانشگاه و روابط عاطفی در این دوره فکر میکنند، یا به سوگ، فقدان و معنای تعلق جمعی حساساند. علاقهمندان به مقالات شخصی و داستانهای معاصر کوتاه نیز میتوانند از آن استفاده کنند.
بخشی از کتاب در برابر تنهایی
«ما واژهای در برابر تنهایی نداریم، اما اگر داشته باشیم، باید بگویم این چیزی است که از زندگی میخواهم. چیزی است که به خاطرش قدردان و شکرگزارم، چون به ییل راه پیدا کردهام و میترسم فردا که از خواب بیدار میشوم و این مکان را ترک میکنم، از دستش بدهم. این واژه نه بهطور کامل عشق است و نه بهطور کامل اجتماع؛ فقط حسی است که از بودن در کنار آدمها داری. از حضورشان، از اینکه کنارت هستند، از اینکه میفهمی چقدر هوایت را دارند. این حس مثل وقتی است که صورتحساب پرداخت شده، اما سر میز میمانی. مثل حس وقتی که ساعت چهار صبح است، اما هیچکس به رختخواب نمیرود. حس شبی که گیتار زدیم، شبی که یادمان نیست، حس کارهایی که کردیم و جاهایی که رفتیم و چیزهایی که دیدیم و خندههایمان و احساساتمان؛ حس گرما. ییل پر از گروههای کوچکی است که اطراف خودمان ایجاد میکنیم. گروههای آواز، تیمهای ورزشی، انجمنها، گروهها، باشگاهها. این گروهها در تنهاترین شبهایمان، وقتی تلوتلوخوران به خانه و سر کامپیوترهایمان میرویم و بییار و خسته و بیدار هستیم، بهمان احساسِ دوست داشته شدن و امنیت میدهند. ما سالهای بعدی نخواهیم داشت. دیگر با تمام دوستانمان در یک ساختمان زندگی نخواهیم کرد. دیگر کلی گروهِ پیامکی نخواهیم داشت. این چیزها من را میترساند. برایم از پیدا کردن یک شغلِ درست یا شهر یا همسرِ خوب، سختتر است. میترسم شبکهای که در آن هستم را از دست بدهم. حس ناپیدا و غیرقابل توصیفی که در برابر تنهایی دارم. چیزی که همین حالا حسش میکنم.»
حجم
۲۳۲٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۴۴ صفحه
حجم
۲۳۲٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۴۴ صفحه
نظرات کاربران
عادی