
کتاب پروژه سالاد شیرازی
معرفی کتاب پروژه سالاد شیرازی
کتاب پروژه سالاد شیرازی نوشتهی مهناء صادقی اثری طنزآمیز درباره زندگی روزمره یک خانواده ایرانی است که با نگاهی شوخطبع و جزئینگر به فراز و نشیبهای روابط خانوادگی، دغدغههای مادرانه و چالشهای تربیت فرزندان میپردازد. این کتاب توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است و با روایتهایی کوتاه و اپیزودیک، لحظات تلخ و شیرین زندگی را با زبانی صمیمی و نگاهی انتقادی به تصویر میکشد. نویسنده با بهرهگیری از موقعیتهای آشنا و شخصیتهایی ملموس، فضایی خلق کرده که همزمان هم خندهدار و هم تأملبرانگیز است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب پروژه سالاد شیرازی
کتاب پروژه سالاد شیرازی اثر مهناء صادقی مجموعهای از روایتهای طنز و واقعگرایانه درباره زندگی یک زن، همسر و مادر در بستر خانوادهای شهری است. این کتاب با ساختاری اپیزودیک و مبتنی بر خاطرات و موقعیتهای روزمره، تصویری از چالشهای زندگی خانوادگی، روابط والدین و فرزندان، دغدغههای تربیتی و مسائل اجتماعی ارائه میدهد. نویسنده با نگاهی جزئینگر و طنزآمیز، از جلسات دادگاه طلاق تا ماجراهای مدرسه، خرید روزانه، سفرهای خانوادگی و حتی مشکلات سادهای مثل پیدا نکردن شارژر یا پنچر شدن ماشین، لحظات زندگی را روایت کرده است. شخصیتها، بهویژه مادر خانواده، با زبانی تند و تیز و گاه کنایهآمیز، درگیر مسائل کوچک و بزرگ زندگیاند و هر اپیزود، بخشی از این فرازونشیبها را بازگو میکند. پروژه سالاد شیرازی با تمرکز بر جزئیات و موقعیتهای آشنا، تصویری ملموس از زندگی طبقه متوسط شهری و دغدغههای نسل امروز را به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان پروژه سالاد شیرازی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! پروژه سالاد شیرازی با روایت زنی به نام مرجان آغاز میشود که در دادگاه خانواده، به دنبال طلاق از همسرش مرتضی است. اما برخلاف انتظار، مشکلات او نه اعتیاد یا خشونت، بلکه بینظمی و تفاوتهای کوچک و بزرگ در سبک زندگی است. این طنز موقعیت، در سراسر کتاب ادامه مییابد و خواننده را با مجموعهای از ماجراهای روزمره روبهرو میکند: از تلاش برای مدیریت خانهای شلوغ و پر از پسرهای نوجوان گرفته تا چالشهای تربیتی، دغدغههای شغلی، روابط با همسایهها و اقوام، و حتی ماجراهای سادهای مثل پیدا کردن شارژر یا تعمیر شیر آب. هر فصل، روایتی مستقل اما مرتبط با سایر بخشهاست که در آن، مرجان با زبان تند و شوخ خود، از دلخوریها، ناکامیها، امیدها و لحظات بامزه زندگیاش میگوید. شخصیتهای خانواده، بهویژه دو پسر دوقلو و همسرش، هرکدام با ویژگیهای خاص خود، فضای داستان را پر از تضاد، شوخی و گاهی تلخی میکنند. در نهایت، کتاب تصویری از زندگی روزمرهای ارائه میدهد که در آن، مشکلات کوچک و بزرگ با چاشنی طنز و نگاه انتقادی روایت شدهاند.
چرا باید کتاب پروژه سالاد شیرازی را بخوانیم؟
پروژه سالاد شیرازی با نگاهی طنزآمیز و بیپرده به مسائل روزمره خانوادههای ایرانی میپردازد و از دل موقعیتهای آشنا، لحظاتی خندهدار و گاه تأملبرانگیز خلق میکند. این کتاب برای کسانی که به دنبال روایتی صادقانه و بیتعارف از زندگی خانوادگی هستند، جذابیت دارد. نویسنده با جزئینگری و پرداختن به دغدغههای مادرانه، روابط والدین و فرزندان، و چالشهای تربیتی، فضایی خلق کرده که هم سرگرمکننده و هم قابل همذاتپنداری است. خواندن این کتاب فرصتی است برای دیدن جنبههای طنزآمیز زندگی روزمره و یافتن آرامش در میان شلوغیها و مشکلات معمولی.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن پروژه سالاد شیرازی به کسانی پیشنهاد میشود که دغدغه تربیت فرزند، مدیریت خانواده، یا تجربه زندگی در خانوادههای پرجمعیت و شلوغ را دارند. همچنین به علاقهمندان طنز اجتماعی و روایتهای واقعگرایانه از زندگی روزمره توصیه میشود.
بخشی از کتاب پروژه سالاد شیرازی
«پایان مقابل قاضیِ میانسالی نشستهام و به مرتضی نگاه میکنم که آنطرف با گوشیاش سرگرم است. کسی حرفی نمیزند تا اینکه من سکوت جلسه را میشکنم: _ آقای قاضی، به خدا خسته شدهام. دیگر نمیتوانم. طلاقم را بدهید بروم. قاضی سرش را از روی برگهای بلند میکند و میگوید: «باشد، اما قبلش باید علتش را بدانم.» _ علت؟ علتش عسروحرج است. من خود عسرم، خود حرجم. _ شوهرت معتاد است؟ به مرتضی نگاهی میاندازم: _ گمان نکنم. _ کتک میزند؟ _ خیر. _ زندگی را مدیریت نمیکند؟ _ نه آقا، ما مسئلۀ مالی چندانی نداریم، میسازیم با هم. قاضی عینکش را از جاعینکی درمیآورد و روی چشمهایش میگذارد: _ پس بگو دقیقاً عُسروحَرجت چیست؟ _ تفاهم نداریم. من با این مرد تفاهم ندارم. معسرم در این زندگی. _ سر چه چیزی تفاهم ندارید؟ چند ثانیه فکر میکنم: _ همهچیز. _ همهچیز یعنی چه؟ _ یعنی هیچچیز را سر جایش نمیگذارد؛ هیچچیز را. _ مثلاً؟ _ همیشه کتوشلوارش روی کاناپه است، جورابش زیر میز، کیفش روی یخچال... کتابخانهاش را از حملۀ مغول به اینطرف مرتب نکرده. کمد لباسهایش را اگر من منظم نکنم، جگر لیلاست. قاضی پوزخند میزند و میگوید: «جگر زلیخا!» نباید کم بیاورم: _ چه فرقی میکند؟! کلاً جگر ما زنها از دست شما مردها خون است. زلیخا، لیلا، من...
حجم
۱۴۸٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه
حجم
۱۴۸٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه