
کتاب به تماشا نمی شود
معرفی کتاب به تماشا نمی شود
کتاب به تماشا نمیشود نوشتهی زینب علیاشرفیزکی، اثری است که انتشارات سوره مهر آن را منتشر کرده است. این کتاب مجموعهای از نوزده روایت است که به مواجهه با شهدای پرواز اردیبهشت ۱۴۰۳ میپردازد؛ روایاتی که از لحظات جستوجو، امید، اضطراب و در نهایت سوگ و مواجهه با شهادت رئیسجمهور و همراهانش در حادثهی سقوط بالگرد شکل گرفتهاند. نویسنده با همراهی گروهی از روایتنویسان و فعالان حوزهی هنری تبریز و زنجان، تلاش کرده است تا با نگاهی چندصدایی و از زاویههای مختلف، تجربهی زیستهی این بحران ملی را ثبت کند. روایتها از دل میدان حادثه، اتاقهای مدیریت بحران، جمعهای مردمی و حتی خانهها و رسانهها بیرون آمدهاند و هرکدام بخشی از این واقعهی تلخ و تاثیرگذار را به تصویر میکشند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب به تماشا نمی شود
کتاب به تماشا نمیشود با قلم زینب علیاشرفیزکی، روایتی چندلایه از حادثهی سقوط بالگرد رئیسجمهور و همراهانش در اردیبهشت ۱۴۰۳ ارائه میدهد. این کتاب در قالب مجموعهای از ناداستانهای روایی، تلاش کرده است تا ابعاد مختلف این بحران را از زاویهی دید افراد گوناگون به تصویر بکشد؛ از روایتهای میدانی و حضور در صحنهی جستوجو گرفته تا بازتابهای احساسی و اجتماعی در میان مردم و مسئولان. ساختار کتاب بر پایهی روایتهای کوتاه و پیوسته است که هرکدام با صدایی متفاوت، بخشی از حقیقت و تجربهی جمعی این حادثه را بازگو میکنند. نویسنده و همکارانش با جمعآوری و بازنویسی روایتها، سعی کردهاند نهتنها سوگ و اندوه، بلکه امید، همدلی، نقد و حتی طنز تلخ این واقعه را نیز منعکس کنند. به تماشا نمیشود، علاوهبر ثبت لحظههای بحران، به نقش روایت در شکلدهی هویت جمعی و بازتعریف مفاهیم شهادت، مدیریت بحران و همبستگی اجتماعی نیز پرداخته است.
خلاصه کتاب به تماشا نمی شود
کتاب به تماشا نمیشود با محوریت حادثهی سقوط بالگرد رئیسجمهور و همراهانش، مجموعهای از روایتهای میدانی و شخصی را گردآوری کرده است. روایتها از لحظههای اولیهی حادثه آغاز میشوند؛ زمانی که گروههای امدادی، خبرنگاران و روایتنویسان با اضطراب و امید به جستوجوی بالگرد میپردازند. فضای مهآلود، باران، قطع ارتباطات و سردرگمی نیروها، حالوهوای روایتها را شکل میدهد. هر روایت، زاویهای تازه از تجربهی بحران را نشان میدهد: از تلاش برای هماهنگی گروههای امدادی و رسانهای تا مواجههی مستقیم با خانوادهها و مردم نگران. روایتها به تدریج از امید به یافتن بازماندگان به سوگ و پذیرش شهادت تغییر میکنند. نویسنده و همکارانش، با حضور در صحنه و ثبت جزئیات، نهتنها به بازتاب احساسات جمعی پرداختهاند، بلکه نقدهایی به مدیریت بحران و اطلاعرسانی رسانهها نیز وارد کردهاند. در کنار روایتهای میدانی، بخشهایی از تجربههای شخصی، خاطرات و گفتوگوهای روزمره نیز آمده است که فضای کتاب را انسانیتر و ملموستر میکند. دغدغهی اصلی کتاب، ثبت و بازتعریف معنای شهادت، همبستگی و نقش روایت در مواجهه با فقدان و بحران است.
چرا باید کتاب به تماشا نمی شود را بخوانیم؟
کتاب به تماشا نمیشود با رویکردی مستند و چندصدایی، تجربهی زیستهی یک بحران ملی را از زوایای مختلف به تصویر کشیده است. این کتاب نهتنها به ثبت لحظههای حساس و پرتنش حادثه پرداخته، بلکه توانسته است احساسات، نقدها و امیدهای جامعه را نیز بازتاب دهد. خواندن این کتاب فرصتی است برای آشنایی با پشتپردهی مدیریت بحران، نقش روایتنویسان و رسانهها، و همچنین لمس همدلی و همبستگی مردمی در شرایط دشوار. روایتهای کتاب، علاوهبر مستندسازی یک واقعهی تاریخی، به بازاندیشی دربارهی مفاهیمی چون شهادت، مسئولیت اجتماعی و قدرت روایت در شکلدهی حافظهی جمعی کمک میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان روایتهای مستند، پژوهشگران حوزهی بحران، فعالان رسانهای، دانشجویان علوم اجتماعی و کسانی که دغدغهی فهم تجربههای جمعی و نقش روایت در جامعه را دارند، پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که به دنبال شناخت عمیقتر از واکنشهای اجتماعی و انسانی در مواجهه با فقدان و بحران هستند، این کتاب توصیه میشود.
بخشی از کتاب به تماشا نمی شود
«بعضی وقایع برای جامعه و ملت، مهم و سرنوشتسازند و باید بهسرعت در بستری دقیق و صحیح روایت شوند، مثل همین تلاش تیمهای امدادی برای یافتن رئیسجمهور و همراهانش پس از حادثهٔ سقوط بالگرد در سیام اردیبهشت ۱۴۰۳. وقت تنگ بود و هماهنگی در این اوضاع هم مهم بود و هم سخت. نمیشد با هر خبر یکییکی به ده نفر همزمان زنگ زد. بهترین راه ممکن تشکیل گروه بود. گروه «تولید محتوای فوری» در پیامرسان بله ایجاد شد. پیامکی هم فرستاده شد تا بله را نگاه کنند، چون بله در فرستادن اعلان مشکل داشت. شب را به هر والذاریاتی بود به نیمه رساندیم. دسترسی گروه مستقر در ورزقان به اینترنت قطع شده بود. نیمههای شب، انبوهی فیلم رسید دستمان، با همان سرعت لاکپشتی اینترنت ذغالی. یکی از دوستان زحمت لوگوگذاری را میکشید، یکی متن تنظیم میکرد و دیگری هم متن و فیلم لوگوگذاریشده را در «راوی تبریز» بارگذاری میکرد. هرکسی در خانهٔ خودش و پشت رایانهٔ شخصی یک خاکریز ساخته بود. رئیس حوزهٔ هنری استان، آقای ناصر، آخرهای شب از من خواست گروه را هماهنگ کنم تا صبح چند روایت آماده داشته باشند. روایتهایی با احتمالات متعدد، حتی شهادت... . این سختترین پیامی بود که توی گروه کاری مینوشتم.»
حجم
۲۱۰٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۹۶ صفحه
حجم
۲۱۰٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۹۶ صفحه