
کتاب مستقیم تا بهشت
معرفی کتاب مستقیم تا بهشت
کتاب مستقیم تا بهشت نوشتهی رمضانعلی کاوسی و به همت انتشارات سوره مهر منتشر شده است. این کتاب روایت خاطرات جانباز علیرضا کاظمی، یکی از رزمندگان داوطلب بسیجی در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است. نویسنده که خود نیز جانباز آسیبنخاعی است، با دقت و صداقت به ثبت و بازآفرینی خاطرات کاظمی پرداخته و تلاش کرده است تصویری نزدیک و ملموس از روزهای جبهه، مجروحیت، درمان و زندگی پس از جنگ ارائه دهد. ساختار کتاب بر پایهی مصاحبههای مفصل با راوی و بازخوانی دقیق آنها شکل گرفته و بخشهایی از زندگی شخصی و خانوادگی کاظمی نیز در آن گنجانده شده است. این اثر نهتنها به فرازونشیبهای جنگ و ایثارگری رزمندگان میپردازد، بلکه به نقش خانواده و همراهی همسران جانبازان نیز توجه ویژهای دارد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مستقیم تا بهشت
کتاب مستقیم تا بهشت با محوریت خاطرات علیرضا کاظمی، جانباز هفتاد درصد و رزمندهی گردان امام حسین (ع)، به قلم رمضانعلی کاوسی نوشته شده است. این کتاب در قالب خاطرهنگاری، روایتی مستند و صمیمی از حضور در جبهه، مجروحیت، درمانهای طاقتفرسا و بازگشت به زندگی عادی را به تصویر میکشد. نویسنده با بهرهگیری از مصاحبههای طولانی و دقیق، تلاش کرده است جزئیات زندگی رزمندهای را ثبت کند که پس از قطع عضو و آسیبهای جدی، همچنان با روحیهای قوی به زندگی ادامه داده است. ساختار کتاب بر پایهی روایتهای پیوسته و گاه طنزآمیز کاظمی شکل گرفته و علاوهبر صحنههای نبرد و مجروحیت، به روابط خانوادگی، نقش همسر و حمایتهای اطرافیان نیز پرداخته است. مستقیم تا بهشت تصویری از مقاومت، شوخطبعی و امید در دل سختترین شرایط را ارائه میدهد و در عین حال، از شعارزدگی و اغراق پرهیز کرده است. این کتاب بخشی از تاریخ شفاهی دفاع مقدس را برای نسلهای امروز و فردا زنده نگه میدارد.
خلاصه کتاب مستقیم تا بهشت
کتاب مستقیم تا بهشت روایتگر زندگی و خاطرات علیرضا کاظمی، رزمندهای از شهرضا است که در جریان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، دچار مجروحیت شدید شد و بخشی از بدن خود را از دست داد. داستان با اعزام کاظمی و همرزمانش به جبهه آغاز میشود و لحظات پرتنش عملیات، شوخطبعیها و همدلیهای میان رزمندگان را به تصویر میکشد. در یکی از عملیاتها، کاظمی بر اثر انفجار مین و اصابت گلوله به شدت مجروح میشود؛ پایش قطع و شکمش پاره میشود و در شرایطی بحرانی، با کمک همرزمانش به عقب منتقل میشود. بخش عمدهای از کتاب به روایت روزهای سخت درمان، جراحیهای پیدرپی، دردهای جسمی و روحی و تلاش برای بازگشت به زندگی عادی اختصاص دارد. کاظمی با وجود محدودیتهای جسمی، با ارادهای مثالزدنی به تمرین راه رفتن با پای مصنوعی میپردازد و حتی دوباره به جبهه بازمیگردد. روایت کتاب، علاوهبر صحنههای نبرد و مجروحیت، به روابط خانوادگی، نقش همسر و حمایتهای اطرافیان نیز توجه دارد و تصویری از امید، شوخطبعی و مقاومت در دل سختترین شرایط را ارائه میدهد.
چرا باید کتاب مستقیم تا بهشت را بخوانیم؟
مستقیم تا بهشت با نگاهی بیواسطه و صادقانه به تجربهی جنگ و جانبازی، فرصتی برای آشنایی با واقعیتهای کمتر دیدهشدهی دفاع مقدس فراهم میکند. روایتهای زنده و جزئینگرانهی کتاب، نهتنها ابعاد فیزیکی و روانی مجروحیت را نشان میدهد، بلکه به نقش خانواده، دوستان و همرزمان در بازسازی روحیه و ادامهی زندگی میپردازد. شوخطبعی و امید در روایت کاظمی، فضای سنگین خاطرات را تعدیل کرده و کتاب را از شعارزدگی دور نگه داشته است. این اثر برای کسانی که به دنبال شناخت عمیقتر از زندگی جانبازان و پشتصحنهی جنگ هستند، تجربهای متفاوت و تأملبرانگیز رقم میزند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان تاریخ معاصر ایران، پژوهشگران حوزهی دفاع مقدس، دانشجویان علوم اجتماعی و روانشناسی، و کسانی که دغدغهی شناخت زندگی جانبازان و خانوادههای آنان را دارند پیشنهاد میشود. همچنین برای افرادی که با مسائل تابآوری، امید و مواجهه با بحرانهای زندگی درگیرند، این کتاب میتواند الهامبخش باشد.
بخشی از کتاب مستقیم تا بهشت
«وقتی کمی چشم و گوشم از هم باز شد، دیدم پای چپم از مچ قطع شده و بالا و پایین میپرد. از رگهای بریده خون میجهید. پایم را روی مین ضد نفر گذاشته بودم. با دست روی ران پایم زدم و گفتم: ای داد و بیداد، فوتبالمونم خراب شد! دیگه پایی برام نمونده که بتونم توپ رو شوت کنم تو دروازه! اگر ضامن نارنجک آزاد شده و این اتفاق افتاده بود، تکهتکه میشدم. تمام استخوانهایم درد گرفته بود. همانطور که کف جاده افتاده بودم، تیربارچیِ دشمن لولهٔ تیربار را به طرف من گرفت و شروع به شلیک کرد. روشناییِ تیرها را از یک سانتیمتری ابرو و مژههایم میدیدم و گرمایش را حس میکردم. آماده بودم که مَرمی یکی از فشنگها مغزم را متلاشی کند. یک لحظه تیربارشان گیر کرد. همان لحظه بچهها میتوانستند با پرتاب نارنجکی ترتیب بعثیها را بدهند، اما این کار را نکردند. صدا زدند: کاظمی، خودت رو پرت کن پایین. موقعیت مناسبی بود تا خودم را نجات دهم. نیمخیز شدم تا خودم را پایین جاده پرت کنم، اما تیربارچی دشمن دوباره شروع به شلیک کرد. اولین تیر به شکمم خورد. تمام امحا و احشای بدنم بیرون ریخت. درازبهدراز روی زمین افتادم. بچهها که فکر کرده بودند من شهید شدهام، با هم دوتا نارنجک به سمت تیربار پرت کردند. تیربار و خدمهاش با هم رفتند توی هوا. دستوپا و اسلحه بود که زیر نور منورها روی زمین میافتاد.»
حجم
۵٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۵۲ صفحه
حجم
۵٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۵۲ صفحه