
کتاب بازی سرنوشت
معرفی کتاب بازی سرنوشت
کتاب بازی سرنوشت نوشتهی فرشته حسنزاده داستانی بلند دربارهی عشق، خانواده، انتخاب و پیامدهای تصمیمهایی است که زندگی شخصیتها را در مسیری غیرقابلپیشبینی میاندازد. نشر آذرفر آن را منتشر کرده است و متن پیش رو روایت زندگی دختری به نام ماریا است که در کنار مادر، برادر بزرگش یونس و برادر کوچکترش مهران بزرگ شده و حالا در آستانهی فارغالتحصیلی و نامزدی با پسرخالهاش پارسا قرار دارد. در پسزمینهی این ماجرا، شغل یونس در نیروی انتظامی و پیگیری پروندهای پیچیده دربارهی ناپدیدشدن زنی به نام آرزو سرابی، لایهای معمایی و پلیسی به داستان میدهد. این کتاب در فضایی شهری و خانوادگی پیش میرود و از خلال خاطرات و دفتر یادداشت ماریا، هم گذشتهی او و خانوادهاش مرور میشود و هم اکنونِ پرحادثهی او. رابطهی صمیمی ماریا و یونس، کشمکشهای دائمی او با مهران، وابستگی عاطفیاش به پارسا و در عینحال تردیدها و حساسیتهایش نسبتبه آینده، فضای اصلی روایت را شکل داده است. در کنار این خط عاطفی، روند رسیدگی یونس به پروندهی قتل آرزو، داستان را از محدودهی یک روایت صرفاً عاشقانه بیرون میآورد و به سمت تعلیق و کشف حقیقت میبرد. بازی سرنوشت با تمرکز بر جزئیات روزمرهی زندگی، گفتوگوهای خانوادگی، مهمانی نامزدی، سفر شمال و رفتوآمدهای کاری یونس، تصویری از تلاقی زندگی عادی با رخدادهای غیرمنتظره ارائه کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب بازی سرنوشت
کتاب بازی سرنوشت داستان زندگی ماریا را از زاویهی دید خودش روایت کرده است؛ دختری که در ابتدای متن، کنار تخت خواب آرام دخترش پریا میایستد و تصمیم میگیرد دفتر خاطراتش را بنویسد تا پریا در آینده بداند مادرش چه فرازونشیبهایی را پشت سر گذاشته و چگونه «بازی سرنوشت» مسیر زندگی او را تغییر داده است. فرشته حسنزاده در این کتاب، زندگی ماریا را از نوجوانی تا دوران دانشگاه و نامزدی با پارسا دنبال کرده است؛ دختری که پدرش را در یک حادثهی رانندگی از دست داده و برادر بزرگش یونس، که سرگرد نیروی انتظامی است، نقش تکیهگاه اصلی خانواده را برعهده گرفته است. در کنار او مهران، برادر کوچکتر، شخصیتی پرحرف، شوخ و گاهی عصبی دارد که مدام با ماریا درگیر بحث و کلکل است. کتاب بازی سرنوشت در چندین فصل پیوسته پیش میرود و از همان صفحات آغازین، همزمان دو خط اصلی را جلو میبرد: خط عاطفی و خانوادگی ماریا و پارسا، و خط پلیسی و معمایی پروندهی آرزو سرابی که یونس مسئول رسیدگی به آن است. در فصلهای ابتدایی، خواننده با فضای دانشگاه، قرارهای ماریا و پارسا، تصمیم برای نامزدی، آمادهکردن جشن، خرید حلقه و لباس، و روابط نزدیک خاله و خانوادهی پارسا آشنا میشود. در فصلهای بعدی، صحنههای ادارهی آگاهی، بازجویی یونس و سروان منصوری از ایرج مرادی و مادرش، کشف جنازهی آرزو، گزارش پزشکی قانونی و رفتن یونس به محل پیدا شدن جنازه، به داستان افزوده شده است. این رفتوآمد میان خانهی ماریا، دانشگاه، شرکت پارسا و صدرا، ادارهی پلیس و صحنهی جرم، ساختاری چندمحور به کتاب داده است. در ادامهی کتاب بازی سرنوشت، سفر شمال با صدرا و مهران، حساسیتهای ماریا نسبتبه رابطهی مهران و صدرا، و گرهخوردن تدریجی زندگی شخصی او با پروندهی یونس، زمینهی حوادث بعدی را فراهم میکند و نشان میدهد چگونه یک پروندهی ظاهراً جدا، میتواند بهنوعی با زندگی این خانواده تلاقی پیدا کند.
خلاصه داستان بازی سرنوشت
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در بازی سرنوشت، ماریا در شبی آرام کنار تخت دخترش پریا میایستد و تصمیم میگیرد گذشتهاش را در دفتر خاطرات بنویسد تا پریا روزی بداند مادرش چه مسیری را طی کرده است. او از کودکی در خانوادهای کمجمعیت اما شاد میگوید؛ از برادر بزرگش یونس، سرگرد نیروی انتظامی که بعداز مرگ پدر در یک حادثهی رانندگی، بار مسئولیت خانواده را به دوش کشیده و هزینهی تحصیل ماریا را تأمین کرده است، و از مهران، برادر کوچکتر که مدام با او بحث میکند اما در عمق ماجرا، رابطهای عاطفی میانشان وجود دارد. ماریا عاشق درس است و وارد دانشگاه میشود؛ در همان زمان، رابطهی عاطفیاش با پسرخالهاش پارسا که از کودکی با هم بزرگ شدهاند، جدیتر میشود و خانوادهها دربارهی نامزدی آنها صحبت میکنند. داستان با صحنههای روزمرهی دانشگاه، قرارهای ماریا و پارسا، دیررسیدنهای پارسا بهخاطر ترافیک و جلسات شرکت، و گفتوگوهای صمیمی و گاهی قهر و آشتیهای کوچک میان آنها پیش میرود. همزمان، یونس در ادارهی آگاهی با پروندهای روبهرو است: ناپدیدشدن زنی به نام آرزو سرابی. او همراه سروان منصوری به خانهی آرزو میرود، از شوهرش ایرج و مادرشوهرش بازجویی میکند و به تناقضهای حرفهایشان مشکوک میشود. کمی بعد، جنازهی آرزو در محلهای دورافتاده پیدا میشود؛ پزشکی قانونی علت مرگ را ضربهی مغزی اعلام میکند و چند تار موی زنانه زیر ناخنهای او پیدا میشود. یونس به ایرج و مادرش بدگمان است و در عینحال احتمال انتقامگیری شخص دیگری از ایرج را هم در نظر میگیرد. در خط زندگی شخصی ماریا، جشن نامزدی او و پارسا برگزار میشود؛ صحنههای آمادهکردن خانه، خرید حلقه و لباس، شوخیهای مهران، کمک خاله و شوهرخاله، و حضور صدرا، دوست دانشگاهی پارسا که حالا صاحب شرکتی دارویی است، فضای گرم و خانوادگی داستان را شکل میدهد. بعداز نامزدی، صدرا پیشنهاد سفر به ویلای شمال را میدهد. مهران که تازه در شرکت صدرا مشغولبهکار شده، مشتاق رفتن است و مدام ماریا و پارسا را تشویق میکند. ماریا درگیر کشمکش درونی است؛ از یکسو دلش میخواهد سفر برود و کنار پارسا باشد، از سوی دیگر دلبستگی عمیقی به یونس دارد و دوست دارد قبلاز سفر او را ببیند. برای همین تا ادارهی پلیس میرود، اما یونس در محل کشف جنازهی آرزو است. ماریا با اصرار، آدرس را میگیرد و همراه پارسا به آنجا میرود؛ در صحنهای مهم، میان نوارهای زرد پلیس، یونس را میبیند، او را در آغوش میگیرد و از او میخواهد همراهشان به سفر بیاید، اما یونس بهخاطر پرونده قبول نمیکند و قول میدهد بعداز تمامشدن کار، برای سفر برنامهریزی کند. در ادامه، ماریا و پارسا برای سفر آماده میشوند و رابطهی آنها با مهران و صدرا در آستانهی تجربهای تازه قرار میگیرد، درحالیکه سایهی پروندهی قتل آرزو هنوز بر زندگی این خانواده افتاده است.
چرا باید کتاب بازی سرنوشت را بخوانیم؟
بازی سرنوشت از دل یک زندگی معمولی شهری شروع شده است؛ خانهای با مادری خسته اما مهربان، برادری پلیس که دیر به خانه میرسد، برادری جوان که بین کار، رفاقت و بیمسئولیتی در نوسان است و دختری که همزمان با درس و دانشگاه، درگیر عشق، نامزدی و نگرانی برای آینده است. این ترکیب، کتاب را برای کسانی که دنبال داستانی نزدیک به تجربههای روزمره هستند، جذاب کرده است. در این کتاب، رابطهی خواهر و برادر جایگاه پررنگی دارد. پیوند عاطفی ماریا و یونس، و در مقابل، کشمکش دائمی او با مهران، نشان میدهد خانواده چگونه میتواند هم پناهگاه باشد و هم میدان تنش. حضور یونس بهعنوان سرگرد نیروی انتظامی، داستان را از فضای صرفاً عاطفی بیرون آورده و با پروندهی آرزو سرابی، لایهای معمایی و پلیسی به آن افزوده است؛ لایهای که در آن، بازجوییها، گزارش پزشکی قانونی، صحنهی کشف جنازه و حدسوگمانها دربارهی قاتل، تعلیق داستان را بالا برده است. بازی سرنوشت همچنین به لحظههای کوچک و جزئیات توجه کرده است: از بحثهای سادهی خواهر و برادر بر سر رساندن به دانشگاه، تا حساسیتهای ماریا نسبتبه دیرکردهای پارسا، شوخیهای مهران با صدرا، و گفتوگوهای خاله و مادر دربارهی مهمانی نامزدی. این جزئیات، شخصیتها را ملموس کرده و باعث میشود تصمیمها و واکنشهایشان باورپذیر باشد. در کنار اینها، ایدهی «بازی سرنوشت» در پسزمینهی روایت حضور دارد؛ اینکه یک تصادف، یک پروندهی قتل، یک سفر، یا حتی یک دیررسیدن ساده، میتواند مسیر زندگی را عوض کند. خواندن این کتاب فرصتی است برای همراهشدن با این خانواده در لحظهای که زندگی عادیشان آرامآرام به سمت پیچیدگی و ابهام میرود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
بازی سرنوشت به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای خانوادگی و عاشقانه با فضای شهری علاقهمند هستند و درعینحال از حضور یک خط پلیسی و معمایی در دل روایت استقبال میکنند. این کتاب به خوانندگانی پیشنهاد میشود که دوست دارند روابط خواهر و برادر، وابستگیهای عاطفی، نامزدی و تصمیمهای مهم زندگی را در بستر یک داستان بلند دنبال کنند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که کنجکاوند ببینند چگونه یک پروندهی جنایی میتواند با زندگی روزمرهی یک خانوادهی معمولی تلاقی پیدا کند.
حجم
۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۵۶ صفحه
حجم
۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۵۶ صفحه