
کتاب گله نارنجی
معرفی کتاب گله نارنجی
کتاب گله نارنجی نوشتهی هرانت ماتهووسیان و با ترجمهی سیفالله گلکار، اثری است که توسط انتشارات کتابسرای نیک منتشر شده است. این کتاب بخشی از مجموعهی مولیان بهشمار میآید که هدف آن، آشنایی دوباره با ادبیات و فرهنگ اقوام و کشورهای شمال ایران است؛ سرزمینهایی که روزگاری در حوزهی فرهنگی ایران قرار داشتند اما بهدلیل تحولات سیاسی و اجتماعی، ارتباط فرهنگیشان با ایران کمرنگ شده است. گله نارنجی با نگاهی موشکافانه و انسانی، زندگی روزمرهی مردم روستاهای ارمنستان را روایت میکند و در دل روایتهای ساده و ملموس، دغدغهها، امیدها و رنجهای آدمی را به تصویر میکشد. این کتاب با زبانی صمیمی و توصیفهای دقیق، تصویری زنده از روابط خانوادگی، کار، طبیعت و سنتهای روستایی ارائه میدهد و در عین حال، به پرسشهایی دربارهی هویت، پیوندهای فرهنگی و تغییرات اجتماعی میپردازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب گله نارنجی
کتاب گله نارنجی نوشتهی هرانت ماتهووسیان، روایتی است از زندگی روستاییان ارمنستان که در بستر طبیعت و سنتهای دیرینه، روزگار خود را سپری میکنند. این کتاب با نگاهی جزئینگر و انسانی، به روابط میان اعضای خانواده، همسایگان و حتی حیوانات اهلی میپردازد و از خلال روایتهای روزمره، تصویری از جامعهای ارائه میدهد که در آن کار، عشق، رنج و امید در هم تنیدهاند. ساختار کتاب بر پایهی روایتهای پیوسته و گاه پراکنده است که هرکدام گوشهای از زندگی شخصیتها را روشن میکند؛ از دغدغههای آندرو در ساخت گاری و نگهداری اسب گرفته تا روابط پیچیدهی او با همسرش آشخن و تعاملاتش با دیگر اهالی روستا. نویسنده با بهرهگیری از توصیفهای دقیق و دیالوگهای طبیعی، فضای روستا را زنده و ملموس ساخته است. گله نارنجی نهتنها به زندگی انسانها، بلکه به حیوانات و طبیعت پیرامون نیز توجه ویژهای دارد و از خلال این نگاه، پیوند عمیق انسان با محیط و سنتهایش را به نمایش میگذارد. هرانت ماتهووسیان در این کتاب، دغدغههای مشترک انسانها را در قالب داستانهایی ساده اما پرمعنا بازتاب داده است.
خلاصه داستان گله نارنجی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان گله نارنجی حول محور زندگی آندرو، مردی روستایی، و خانواده و اطرافیانش شکل میگیرد. آندرو درگیر ساخت گاری و رسیدگی به کارهای روزمرهی روستا است؛ کارهایی که گاه با دشواری و ناکامی همراه میشوند. رابطهی او با همسرش آشخن، ترکیبی از محبت، دلخوری و سازگاری است و در کنار آن، شخصیتهایی مانند ماریام، گیکور و دیگر اهالی روستا، هرکدام با دغدغهها و امیدهای خود، در روایت حضور دارند. روایتها اغلب از زاویهی دید آندرو یا حیوانات روستا، بهویژه اسبش آلخو، بیان میشوند و از خلال این نگاهها، زندگی روستایی با همهی فرازونشیبهایش به تصویر کشیده میشود. کتاب با توصیفهای دقیق از کار، طبیعت، روابط خانوادگی و حتی خاطرات گذشته، فضایی سرشار از حسرت، امید و طنز تلخ میآفریند. دغدغهی اصلی کتاب، نمایش پیوندهای انسانی، نقش سنتها و تأثیر گذر زمان بر زندگی آدمها و حیوانات است؛ جایی که هرکس سهمی از شادی و رنج را تجربه میکند و در عین حال، امید به آینده و پایداری در برابر دشواریها، در تار و پود روایت جاری است.
چرا باید کتاب گله نارنجی را بخوانیم؟
گله نارنجی با نگاهی انسانی و بیواسطه، زندگی روستایی را از زاویهای تازه و ملموس روایت کرده است. این کتاب با توصیفهای دقیق و شخصیتپردازیهای زنده، امکان همذاتپنداری با دغدغهها و امیدهای آدمهای سادهی روستا را فراهم میکند. روایتهای کتاب، نهتنها به روابط انسانی، بلکه به پیوند عمیق انسان با طبیعت و حیوانات نیز میپردازد و از خلال جزئیات روزمره، معنای زندگی، رنج و شادی را به تصویر میکشد. خواندن این کتاب فرصتی است برای آشنایی با فرهنگ و سنتهای مردمی که روزگاری با ایران پیوندی نزدیک داشتهاند و اکنون صدای آنها کمتر شنیده میشود. همچنین، کتاب با طنز تلخ و نگاه انتقادی، به مسائل اجتماعی و تغییرات زمانه اشاره دارد و مخاطب را به تأمل دربارهی هویت، پیوندهای خانوادگی و ارزشهای انسانی دعوت میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن گله نارنجی به علاقهمندان ادبیات معاصر، دوستداران روایتهای روستایی و کسانی که به شناخت فرهنگ و زندگی اقوام همسایه علاقه دارند، پیشنهاد میشود. همچنین، این کتاب برای کسانی که دغدغهی هویت، پیوندهای خانوادگی و تأثیر سنتها بر زندگی روزمره را دارند، مناسب است.
بخشی از کتاب گله نارنجی
«آندرو اسب را به بالای رودخانه برد. هنگامی که از روی سنگهای کف رودخانه میگذشت، پایش سر میخورد و آب را به هر سو میپاشید. لبخندی زد و چند گام دیگر که پیش رفت دوباره پایش لغزید و افتاد و از میان شرشر آب صدای خندهای آرام را شنید. از اسب خشمگین شد و هنگامی که از کنار زنان ییلاقنشین میگذشت، سرش را خم کرد و به آنها سلام داد. مادر دخترها که کنار رودخانه نشسته و پاهایش را درآب گذاشته بود دوستانه پاسخ سلام او را داد. دخترها آفتابسوخته و باریکاندام بودند و مایوهایی به باریکی نوار به تن داشتند. در میان رودخانه، روی تختهسنگ صاف و پهنی ایستاده بودند و میخندیدند. خندهٔ سست و خفه از یکی از دخترها بود. آندرو نمیدید زن غولپیکر چه میکند. چون او را ندید کمی دلخور شد و نیز چون دخترها چند تکه پارچهٔ باریک بر پیکرشان انداخته بودند و گمان میکردند خودشان را پوشاندهاند. اگر دخترهای او بودند، با کمربند ادبشان میکرد.»
حجم
۲۳۳٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۶۴ صفحه
حجم
۲۳۳٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۶۴ صفحه