کتاب بال های چیده ام پرواز می کنند خضر شمسی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب بال های چیده ام پرواز می کنند

کتاب بال های چیده ام پرواز می کنند

نویسنده:خضر شمسی
انتشارات:سنجاق
دسته‌بندی:
امتیاز
۵.۰از ۲ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب بال های چیده ام پرواز می کنند

کتاب بال‌های چیده‌ام پرواز می‌کنند نوشته‌ی خضر شمسی مجموعه‌ای از متن‌ها، روایت‌ها و جستارهای شخصی است که نشر سنجاق آن را منتشر کرده است. نویسنده در این کتاب از دل تجربه‌های زیسته‌ی خود، از روستایی برفی و دورافتاده تا شهرهای شلوغ و غریب، به موضوع‌هایی مثل سفر، غربت، بازگشت، ارزش‌ها، سنت، زیبایی، خانواده و بزرگ‌شدن پرداخته است. متن‌ها اغلب با یک تصویر یا خاطره‌ی بسیار عینی شروع می‌شوند؛ مثلاً برف‌روبی بام‌ها در زمستانی سهمگین، همراهی با برادری که کوله‌ی قرمز به دوش دارد، یا نشستن بر تخته‌سنگی رو به راهی که از آن آمده است، و به‌تدریج به تأمل‌هایی درباره‌ی ترس، تردید، امید، رهایی و معنای زیستن گسترش می‌یابند. در بال‌های چیده‌ام پرواز می‌کنند، خضر شمسی از زبان یک «مسافر» حرف زده است؛ مسافری که هم از روستا کنده شده و هم در شهر، غریبه مانده است و مدام بین ماندن و رفتن، بین نقطه‌ی صفر و دوردست‌ها، در رفت‌وآمد است. او در کنار روایت‌های شخصی، به سراغ فیلم‌ها، کتاب‌ها و اندیشه‌های دیگران هم رفته است؛ از آخرین سامورایی و سوفیِ تاریخ فلسفه گرفته تا جان استوارت میل، روسو، میکل‌آنژ و جان گری، و آن‌ها را با تجربه‌های خودش گره زده است. این کتاب در قالب نسخه‌ی الکترونیکی در دسترس است و نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب بال های چیده ام پرواز می کنند

کتاب بال‌های چیده‌ام پرواز می‌کنند با مقدمه‌ای بلند با عنوان «مسافر» آغاز می‌شود و از همان ابتدا جهان فکری خضر شمسی را معرفی می‌کند؛ جهانی که در آن روستایی کوچک با «تشتک» تشبیه شده است، زمستانی سنگین راه‌ها را بسته و راوی با پارویی در دست، هم برف بام‌ها را خالی می‌کند و هم در ذهنش راهی برای فرار از سکون و تکرار می‌جوید. در این مقدمه، سفر نه فقط جابه‌جایی مکانی که گذر از «برزخ تصمیم تا قدم اول» توصیف شده است؛ جایی که تردید، ترس و رؤیای رهایی در هم تنیده‌اند. کتاب در ادامه، از تجربه‌ی ترک روستا، پیاده‌روی در برف‌های عمیق، مواجهه با شهرهای بزرگ، راهزنی مدرن، غریبگی، تنهایی و بعدتر، وسوسه و ضرورت بازگشت به «نقطه‌ی صفر» می‌گوید. خضر شمسی در بال‌های چیده‌ام پرواز می‌کنند، سفر را به‌عنوان استعاره‌ای برای کل زندگی به کار برده است؛ سفری که گاهی به تاخت از لانه دور می‌شود و گاهی دور لانه می‌چرخد و دوباره به همان حوالی برمی‌گردد. کتاب بال‌های چیده‌ام پرواز می‌کنند در بخش‌های بعدی از قالب روایت سفر فاصله نمی‌گیرد اما موضوع‌های مشخص‌تری را دنبال می‌کند. متن «ارزش‌ها» با چند سطر شاعرانه شروع می‌شود و بعد به بحثی مفصل درباره‌ی سنت، ارزش‌های جامعه، نقش سازمان‌های مردم‌نهاد، فیلم آخرین سامورایی و مثال‌هایی از مناطق کردنشین می‌رسد و از «استبداد عرف» در کلام جان استوارت میل کمک می‌گیرد. بخش «زیبایی‌های جهان» با یک شعر کوتاه آغاز شده است و سپس از تجربه‌ی قدم‌زدن در بهار، خوابیدن کنار رود، لمس سپیدارها و شنیدن موسیقی در ترافیک، به بحثی درباره‌ی زیبایی، توسعه، بهره‌کشی از طبیعت و نقش هنر و تلاش در خلق زیبایی می‌رسد. در متن «خانواده» نیز ابتدا چند سطر خطاب به فرزند آمده است و بعد، نویسنده با مثال‌هایی از فالاچی، قرآن، جان گری، خاطرات شخصی و حتی انیمیشن بچه رئیس، به اهمیت گرم نگه‌داشتن کانون خانواده، نقش والدین، ترس از فرزندآوری و خطر بریدن «بال‌های فکری» فرزندان پرداخته است. در لابه‌لای این متن‌ها، قطعه‌های کوتاه‌تری مثل «کشیده خوردن از زندگی» هم دیده می‌شود که با یک خاطره‌ی تند و شخصی، بحثی تازه درباره‌ی ظاهر، قضاوت و نسبت پوشش و اخلاق را پیش می‌کشد.

خلاصه داستان بال های چیده ام پرواز می کنند

بال‌های چیده‌ام پرواز می‌کنند مجموعه‌ای است که در آن خضر شمسی از دل تجربه‌های شخصی، به پرسش‌های مکرر درباره‌ی ماندن، رفتن، رهایی، ارزش‌ها و معنای زندگی پاسخ داده است. در مقدمه‌ی «مسافر»، راوی در روستایی برفی و خلوت، میان برف‌روبی بام‌ها و بدرقه‌ی برادری که کوله‌ی قرمز به دوش دارد، به این نتیجه می‌رسد که سفر از لحظه‌ی تصمیم آغاز می‌شود؛ از همان فاصله‌ی کوتاه اما سنگین بین نیت و قدم اول. او در برف‌های تا زانو، راهی را از دل سکون می‌شکافد و به سمت ناشناخته‌ای می‌رود که هم ترسناک است و هم تنها امید رهایی از تکرار. در ادامه، سفر به شهرهای بزرگ و دوردست، او را با راهزنی مدرن، قیمت‌دار شدن همه‌چیز، رقابت بی‌امان و تنهایی در میان جمع روبه‌رو می‌کند. در این جهان، حتی صدای آشنای لهجه‌ای قدیمی می‌تواند تهدیدی برای تمرکز بر هدف تلقی شود و دوستی‌ها نیز «به قیمت» تعریف می‌شوند. در میانه‌ی این تجربه‌ها، نویسنده بارها به گذشته برمی‌گردد؛ به شب‌های «قُلتان» در روستا، به عاشقانه‌های پنهان میان کوبیدن گندم، به ارزش‌هایی که نسل‌های قدیم آن‌ها را هم‌سنگ انسانیت می‌دانستند. در متن «ارزش‌ها»، او از سنت‌هایی می‌گوید که «شکستنی اما دورریختنی نیستند» و در عین حال، از عرف‌های غلطی مثال می‌آورد که به ارزش بدل شده‌اند و به‌سختی تغییر می‌پذیرند؛ مثل ازدواج‌های اجباری در برخی مناطق کردنشین. او با ارجاع به فیلم آخرین سامورایی، سخن امپراتور ژاپن را نقل می‌کند که می‌گوید نمی‌توان فراموش کرد «که کی هستیم و از کجا آمده‌ایم» و این را مخلص کلام کسانی می‌داند که جهشی با مدرنیته روبه‌رو شده‌اند. در کنار این، از سوفیِ تاریخ فلسفه و جان استوارت میل کمک می‌گیرد تا نشان دهد تقدم ارزش‌ها بر نتایج کوتاه‌مدت چگونه می‌تواند معیار انتخاب باشد. در «زیبایی‌های جهان»، نویسنده از عادت‌کردن به زیبایی‌ها و تبدیل‌کردن زشتی‌ها به «اندرز روزگار» می‌نویسد و با یک صحنه‌ی بهاری در کنار رود، نشان می‌دهد چگونه طبیعت، موسیقی و هنر می‌توانند در میانه‌ی مصائب، انسان را دوباره به رقص وا دارند. او از روسو نقل می‌کند که انسان اولیه فقط خوددوستی و شفقت داشته است و بعد، با مثال‌هایی از بهره‌کشی از پلنگ‌ها برای پوست و کرم‌های ابریشم برای پارچه، نشان می‌دهد انسان امروز چگونه زیبایی را قربانی توسعه می‌کند و حتی از منظره‌ی کارگران برده در مزارع پنبه لذت می‌برد. در این میان، سخن میکل‌آنژ درباره‌ی تلاش طاقت‌فرسا برای خلق زیبایی و نقل‌قولی از جان استوارت میل که «بهتر است انسانی ناراضی باشیم تا خوکی راضی» به‌عنوان تأکید بر ارزش رنج در برابر ابتذال رضایت سطحی آمده است. بخش «خانواده» با چند سطر خطاب به فرزند آغاز می‌شود و بعد، از ترس‌های عمیق والدین نسبت به آوردن کودکی به جهانی پر از جنگ، خشونت و بی‌ثباتی می‌گوید. خضر شمسی با نقل بخش‌هایی از نامه به کودکی که هرگز زاده نشدِ فالاچی، خاطره‌ای از دوستی که شنیده بود «من این بچه را نمی‌خواستم»، و آیات قرآن درباره‌ی فرزندان به‌عنوان «زینت زندگی»، نشان می‌دهد چگونه خانواده می‌تواند هم منبع ترس باشد و هم منبع معنا. او سپس با ارجاع به جان گری، بر این نکته تأکید کرده است که کودکان با سرنوشت خاص خود به دنیا می‌آیند و نقش والدین فراهم‌کردن «زمین حاصلخیز» برای رشد آن‌هاست، نه بریدن بال‌هایشان. در پایان، با مثال‌هایی از پدر خودش که همه را سر سفره جمع می‌کند و از اهمیت نخوردن تنهایی می‌گوید، به این جمع‌بندی می‌رسد که گرم نگه‌داشتن کانون خانواده، به‌ویژه در لحظه‌هایی که فرزندان بال‌های فکری خود را می‌گسترانند، مهم‌ترین خواسته‌ی نانوشته‌ی کودکان است.

چرا باید کتاب بال های چیده ام پرواز می کنند را بخوانیم؟

بال‌های چیده‌ام پرواز می‌کنند به‌خاطر ترکیب خاصی که از خاطره، تأمل، نقل‌قول و روایت شخصی ساخته است، فرصتی برای دیدن دوباره‌ی تجربه‌های آشنا از زاویه‌ای دیگر فراهم می‌کند. خضر شمسی در این کتاب، سفر، غربت، بازگشت، سنت، زیبایی و خانواده را نه به‌عنوان مفاهیم抽象، بلکه از دل صحنه‌های بسیار مشخص و ملموس روایت کرده است؛ از برف‌روبی بام‌های روستا تا ایستادن بر تخته‌سنگی در شهری غریب، از شب‌های قُلتان تا تماشای یک انیمیشن یا مسابقه‌ی فوتبال. این پیوند میان جزئیات زندگی روزمره و پرسش‌های بزرگ، خواننده را به فکرکردن درباره‌ی مسیر خودش وامی‌دارد. در بال‌های چیده‌ام پرواز می‌کنند، نویسنده مدام بین دو قطب در رفت‌وآمد است: بین ماندن و رفتن، سنت و تجدد، زیبایی و زشتی، ترس و امید، تسلیم و ادامه‌دادن. همین رفت‌وآمدهاست که متن را از قطعیت و شعار دور نگه داشته است و آن را به نوعی گفت‌وگوی درونی تبدیل کرده است. خواننده در خلال این گفت‌وگو با نام‌ها و ایده‌های مختلفی روبه‌رو می‌شود؛ از امپراتور ژاپن در آخرین سامورایی تا سوفیِ تاریخ فلسفه، از روسو و جان استوارت میل تا میکل‌آنژ و جان گری، اما این ارجاعات همیشه به تجربه‌ی زیسته‌ی راوی گره خورده‌اند و در هوا معلق نمانده‌اند. این کتاب برای کسانی که درگیر تصمیم‌های بزرگ زندگی هستند، برای کسانی که طعم غربت، بازگشت، شک و دو دلی، یا کشمکش با سنت‌ها را چشیده‌اند، می‌تواند آینه‌ای باشد که بخشی از مسیر خود را در آن ببینند. همچنین برای خوانندگانی که به متن‌هایی علاقه‌مندند که میان ادبیات، فلسفه‌ی عملی و روایت شخصی پل می‌زنند، بال‌های چیده‌ام پرواز می‌کنند می‌تواند تجربه‌ای متفاوت و پر از تصویر و فکر باشد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

به کسانی که تجربه‌ی مهاجرت، غربت یا بازگشت به زادگاه را داشته‌اند، به خوانندگانی که درگیر نسبت خود با سنت‌ها و ارزش‌های خانوادگی و محلی هستند، به علاقه‌مندان متن‌های تأملی درباره‌ی سفر، زیبایی، خانواده و بزرگ‌شدن، و به کسانی که دوست دارند روایت‌های شخصی را در کنار ارجاع به فلسفه، ادبیات و سینما بخوانند، خواندن این کتاب پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب بال های چیده ام پرواز می کنند

«سفر از همان لحظه تصمیم آغاز می‌شود گاهی نیت یک سفر تو را بی‌آنکه از جای خود جُم خورده باشی تا آنسوی مرزهای ممنوعه می‌کشاند و در همان رویا با خود بر می‌گرداند. فاصله بین تصمیم و اولین قدم، برزخی است که تو در آن فرصت ماندن را به باده ارزیابی می‌کشانی یا جرأت رفتن را به سمت رسیدن پرواز می‌دهی. گام‌ها در این سفر حکم نفس را می‌دهند هر چه محکم‌تر و عمیق‌تر برداشته شوند به تنِ آدم جلای بیشتری می‌دهند. وقتی بر دشتی سراسر برف، که مه شدیدی آن را پوشانده است گام می‌نهی در حالیکه تو از فضای حاکم بر چند متر جلوترِ خود بیخبری. وقتی با آن وسعت از بی‌خبری باز هم ته دلت به رسیدن لبخند می‌زند یعنی با تمام وجود باید مسیر را شکافت و گریخت از جهانی که برای تو چیزی جز تکرار نداشته است. سفر گاهی به‌اندازه ساعاتی از یک روز در تو طول می‌کشد و گاهی هم سالها تو را از دنیایی که داشته‌ای می‌کَند. گاهی شروع یک سفر با تصمیم توست این تویی که از حصار تردید می‌گذری و با یقین بر دشت بی‌انتهای رسیدن می‌تازی ... می‌تازی و می‌تازی و می‌تازی تا روزی که این اسب چموشِ زمان، نه دیگر تو را می‌کِشد و نه دیگر تو را میلی به تاختن می‌ماند. تاختن به سمت رهایی زیباترین نغمه ایست که تا به آن روز شنیده بودم صدایی مدهوش کننده و پر از الهام. صدایی که شنیدنش فقط نصیب کسانی می‌شود که جرأت پرواز را به بالهایشان داده‌اند و به سمت رها شدن پرهایشان را گشوده‌اند. وقتی در ابتدای سفر، زمانی که هنوز نصیبی از رسیدن نبرده‌ای و به مکثی طولانی‌تر دچار می‌شوی، به عزم جزم شده ات شک می‌کنی و به‌اندرون باتلاق رخوت می‌خزی، در همان حال پر از تکرار به خودت می‌گویی شاید رسیدنی در کار نباشد یا شاید این مکث همان رسیدن باشد و قرار نیست همه رسیدن‌ها شکل هم باشند و طعم و بویی شبیه هم داشته باشند.»

نظرات کاربران

کاربر 10610823
۱۴۰۴/۱۲/۲۷

این کتاب در آغاز به چالش‌های یک تصمیم بزرگ می‌پردازد و سپس با نگاهی عمیق به موضوعاتی مانند سنت‌ها، خودکشی و.. به مسائل انسانی دیگر می پردازد؛ صادق و تأمل‌برانگیز است.عالی بود👏🏻

بریده‌هایی از کتاب

دست‌هایی که به هیچ مشغولند و پنجه در گیسوانِ هیچ دنیا، روزهای زندگی را به هم می‌بافند را باید بیرون کشید. این دست ها، تا زمانی که از هیچ دست نکشند به سمت رهایی و آغاز نمی‌لغزند. هر چند ترس از گرفتاری دمی ما را رها نمی‌کند اما باید به شروعی دیگر میدان داد.
shamsikhezer
بیا و شیوه مردنت را خودت تعیین کن، قبل از آنکه مرگ به سراغت آید خودت را آماده کن و منتظرش باش، پس هنگامی که مرگ سراغ تو را می‌گیرد تو خود به انتظارش نشسته‌ای و کوله بارت را بر پشت گذاشته ای. اینگونه می‌شود گفت: انسان می‌تواند مالک مرگ خویش باشد.
shamsikhezer
کجاست آن سفر که مرا با خود تا اعماق شناخت می‌برد؟ راز نادیده‌ها را بر من می‌گشاید؟ مرا از این سرزمین می‌کَند و با خود به جایی تا آنسوی بی‌انتهایی می‌برد. آیا بی‌انتهایی یا همان سرزمین دوردست با آنهمه مردمش که چون ذرات کهکشانی سیالند مرا به آن آرامش گمگشته باز می‌گرداند؟ همیشه به خود می‌گویم اگر روزی کوله تنهایی ام را که در این گوشه خاک می‌خورد بردارم و به سمت کشف زندگی روان گردم قطعاً دلم آرام خواهد گرفت.
shamsikhezer
تنها گذر از حصارتردید و سکون مرا به پاسخ آن چیستی رهنمون می‌کرد. با خود که می‌اندیشم بیشتر مصمم می‌شوم که برای شکستن چهره عبوس تردید هیچگاه دیر نیست کافیست به جرأت گرفتار در دست دو دلی به‌اندازه یک قدم میدان دهی، آن موقع خواهی دید که چگونه آینده راهش را به سویت باز می‌کند. راه دارزی که جز با قدم گذاشتن در آن از دست این شک خفت گیر رهایی نخواهی یافت.
shamsikhezer
سفر از همان لحظه تصمیم آغاز می‌شود گاهی نیت یک سفر تو را بی‌آنکه از جای خود جُم خورده باشی تا آنسوی مرزهای ممنوعه می‌کشاند و در همان رویا با خود بر می‌گرداند. فاصله بین تصمیم و اولین قدم، برزخی است که تو در آن فرصت ماندن را به باده ارزیابی می‌کشانی، یا جرأت رفتن را به سمت رسیدن پرواز می‌دهی. گام‌ها در این سفر حکم نفس را می‌دهند هر چه محکم‌تر و عمیق‌تر برداشته شوند به تنِ آدم جلای بیشتری می‌دهند.
shamsikhezer
تاختن به سمت رهایی زیباترین نغمه ایست که تا به آن روز شنیده بودم صدایی مدهوش کننده و پر از الهام. صدایی که شنیدنش فقط نصیب کسانی می‌شود که جرأت پرواز را به بالهایشان داده‌اند و به سمت رها شدن پرهایشان را گشوده‌اند.
shamsikhezer
بیا و شیوه مردنت را خودت تعیین کن، قبل از آنکه مرگ به سراغت آید خودت را آماده کن و منتظرش باش، پس هنگامی که مرگ سراغ تو را می‌گیرد تو خود به انتظارش نشسته‌ای و کوله بارت را بر پشت گذاشته ای. اینگونه می‌شود گفت: انسان می‌تواند مالک مرگ خویش باشد.
shamsikhezer

حجم

۱۶۵٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۶۸ صفحه

حجم

۱۶۵٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۶۸ صفحه

قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان