۵٫۰
(۲)
دستهایی که به هیچ مشغولند و پنجه در گیسوانِ هیچ دنیا، روزهای زندگی را به هم میبافند را باید بیرون کشید. این دست ها، تا زمانی که از هیچ دست نکشند به سمت رهایی و آغاز نمیلغزند. هر چند ترس از گرفتاری دمی ما را رها نمیکند اما باید به شروعی دیگر میدان داد.
shamsikhezer
سفر از همان لحظه تصمیم آغاز میشود گاهی نیت یک سفر تو را بیآنکه از جای خود جُم خورده باشی تا آنسوی مرزهای ممنوعه میکشاند و در همان رویا با خود بر میگرداند. فاصله بین تصمیم و اولین قدم، برزخی است که تو در آن فرصت ماندن را به باده ارزیابی میکشانی، یا جرأت رفتن را به سمت رسیدن پرواز میدهی. گامها در این سفر حکم نفس را میدهند هر چه محکمتر و عمیقتر برداشته شوند به تنِ آدم جلای بیشتری میدهند.
shamsikhezer
بیا و شیوه مردنت را خودت تعیین کن، قبل از آنکه مرگ به سراغت آید خودت را آماده کن و منتظرش باش، پس هنگامی که مرگ سراغ تو را میگیرد تو خود به انتظارش نشستهای و کوله بارت را بر پشت گذاشته ای. اینگونه میشود گفت: انسان میتواند مالک مرگ خویش باشد.
shamsikhezer
کجاست آن سفر که مرا با خود تا اعماق شناخت میبرد؟ راز نادیدهها را بر من میگشاید؟ مرا از این سرزمین میکَند و با خود به جایی تا آنسوی بیانتهایی میبرد. آیا بیانتهایی یا همان سرزمین دوردست با آنهمه مردمش که چون ذرات کهکشانی سیالند مرا به آن آرامش گمگشته باز میگرداند؟ همیشه به خود میگویم اگر روزی کوله تنهایی ام را که در این گوشه خاک میخورد بردارم و به سمت کشف زندگی روان گردم قطعاً دلم آرام خواهد گرفت.
shamsikhezer
تنها گذر از حصارتردید و سکون مرا به پاسخ آن چیستی رهنمون میکرد. با خود که میاندیشم بیشتر مصمم میشوم که برای شکستن چهره عبوس تردید هیچگاه دیر نیست کافیست به جرأت گرفتار در دست دو دلی بهاندازه یک قدم میدان دهی، آن موقع خواهی دید که چگونه آینده راهش را به سویت باز میکند. راه دارزی که جز با قدم گذاشتن در آن از دست این شک خفت گیر رهایی نخواهی یافت.
shamsikhezer
تاختن به سمت رهایی زیباترین نغمه ایست که تا به آن روز شنیده بودم صدایی مدهوش کننده و پر از الهام. صدایی که شنیدنش فقط نصیب کسانی میشود که جرأت پرواز را به بالهایشان دادهاند و به سمت رها شدن پرهایشان را گشودهاند.
shamsikhezer
بیا و شیوه مردنت را خودت تعیین کن، قبل از آنکه مرگ به سراغت آید خودت را آماده کن و منتظرش باش، پس هنگامی که مرگ سراغ تو را میگیرد تو خود به انتظارش نشستهای و کوله بارت را بر پشت گذاشته ای. اینگونه میشود گفت: انسان میتواند مالک مرگ خویش باشد.
shamsikhezer
در زندگی روزهایی میرسند که چارهای جز انتخاب نیست و راه سومی وجود ندارد یا چون آبی راکد در گودالی میمانی و میگندی یا به پیش میتازی و چراغ برد را حتی اگر یک درصد هم باشد در دایر احتمالاتت روشن نگه میداری. بسیاری از بردها، از همین دست انتخابهای محدود بدست آمدهاند سربازانی که در محاصره دشمن قرار گرفتهاند و راه گریزی جز مقابله ندارند، اگر به امید فریادرسی که نمیآید منتظر بنشینند هیچگاه رخسار شکستن محاصره را نمیبینند. پس آنها باید خود اقدام به باز کردن راه کنند حتی اگر به قیمت کشته شدن همه آنان تمام شود چون در بطن این اقدام، احتمال اندکی برد وجود دارد و این میزان احتمال کم هم، از مردن در محاصرهای که امید کمک در آن صفر است غنیمت است.
shamsikhezer
مرگ گفت؛ مردمانیکه من میشناسم زیبایی را در مرگ دیگران میبینند و زندگی را جز به تنهایی لذت نمیبرند. گفت: در این جهان پهناور ساعتی نیست که در آن، من از دست کسانت به آرامی آرام گیرم آنها لالایی خوابشان ناله و اندوه دیگران است. گفتم: آنها خستهاند و هنوز آرامشی در نکردهاند شاید اگر آنان را فرصتی دهی، به اصلاح تن دهند و از زیباییها که سهم دیگران نیز هست به شراکت لذت ببرند، بخندند و از اندوه مرگ کسانشان که در جبر زمانه بر سرشان هر روز گسیل میشود رهایی یابند.
shamsikhezer

