
کتاب راز همکلاسی
معرفی کتاب راز همکلاسی
کتاب راز همکلاسی نوشته علی محقق توسط نشر صفر تا صد منتشر شده است. این اثر در دستهی داستانهای تربیتی-عاطفی قرار میگیرد و روایتگر ماجرای نوجوانی است که در دل مدرسه و میان همکلاسیها، به جستوجوی هویت و ریشههای خود میپردازد. داستان با نگاهی انسانی و صمیمی، دغدغههای نوجوانی، خانواده، فقدان و معنای واقعی بودن را در بستری از روابط مدرسهای و خانوادگی به تصویر میکشد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب راز همکلاسی
کتاب راز همکلاسی، اثری داستانی با محوریت نوجوانان است که در قالب یک روایت اولشخص، زندگی و دغدغههای یک دانشآموز دبیرستانی را دنبال میکند. علی محقق در این کتاب، فضای مدرسه، روابط میان دانشآموزان و معلمان و چالشهای هویتی نوجوانان را به تصویر کشیده است. داستان در بستری واقعگرایانه و معاصر رخ میدهد و با تمرکز بر شخصیت اصلی، به موضوعاتی چون فقدان، خانواده، هویت و همدلی میپردازد. ساختار کتاب خطی و روایی است و با پیشروی داستان، لایههای پنهان شخصیتها و رازهای زندگی آنها آشکار میشود.
این اثر نهتنها به مسائل فردی نوجوانان میپردازد، بلکه نگاهی اجتماعی به موضوع فرزندخواندگی، یتیمی و تأثیر حوادث طبیعی بر سرنوشت انسانها دارد. علی محقق با انتخاب فضای مدرسه و روابط میان همکلاسیها، بستری مناسب برای پرداختن به دغدغههای هویتی و عاطفی نوجوانان فراهم کرده است. کتاب راز همکلاسی با روایت ساده و ملموس، مخاطب را به دل دنیای نوجوانی و جستوجوی پاسخ برای پرسشهای بنیادین دربارهی خود و دیگران میبرد.
خلاصه داستان راز همکلاسی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان راز همکلاسی با روایت علی، نوجوانی دبیرستانی آغاز میشود که در مدرسهای جدید با همکلاسیهایی متفاوت روبهرو میشود. فضای مدرسه، بوی کلر، رفتارهای معلم و مدیر و روابط میان دانشآموزان، بستری برای شکلگیری دغدغههای هویتی علی است. ورود شهاب، همکلاسی مرموز و کمحرف، نقطهی عطفی در داستان است؛ شهابی که والدینش را در زلزله از دست داده و در خانهی نگهداری زندگی میکند. علی بهتدریج متوجه شباهتهای ظاهری و رفتاری میان خود و شهاب میشود و این شباهتها او را به جستوجوی گذشته و هویت واقعیاش سوق میدهد.
در طول داستان، علی با پرسشهایی دربارهی خانواده، گذشته و ریشههای خود دستوپنجه نرم میکند. او با مشاهدهی رفتارهای والدینش و مقایسهی خود با شهاب، به تردیدهایی دربارهی فرزندخواندگی و گذشتهاش میرسد. روند داستان با کشف تدریجی اسناد، شناسنامه و خاطرات، بهسوی افشای رازهای پنهان زندگی علی و شهاب پیش میرود. در این مسیر، نقش معلم، مدیر مدرسه و دکتر صدر به عنوان افراد کلیدی در روشنشدن حقیقت پررنگ میشود. داستان با محوریت جستوجوی هویت، معنای خانواده و پذیرش گذشته، مخاطب را با فرازونشیبهای عاطفی و روانی علی همراه میکند.
چرا باید کتاب راز همکلاسی را بخوانیم؟
این کتاب با پرداختن به موضوعات حساسی مانند هویت، فرزندخواندگی، فقدان و معنای خانواده، فرصتی برای همدلی با نوجوانانی فراهم میکند که با پرسشهای بنیادین دربارهی خود و جایگاهشان در جهان روبهرو هستند. روایت داستان در فضای مدرسه و میان روابط همکلاسیها، بستری ملموس برای مخاطب نوجوان و حتی بزرگسال ایجاد میکند تا با دغدغههای شخصیت اصلی همراه شود. کتاب راز همکلاسی با طرح پرسشهایی دربارهی ریشهها، تعلق و معنای واقعی خانواده، مخاطب را به تأمل دربارهی ارزشهای انسانی و نقش محبت و پذیرش در زندگی دعوت میکند. این اثر نهتنها داستانی برای سرگرمی، بلکه فرصتی برای بازاندیشی دربارهی هویت و پیوندهای انسانی است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
مطالعهی این کتاب به نوجوانان، والدین، معلمان و هرکسی که دغدغهی هویت، خانواده و روابط انسانی را دارد، پیشنهاد میشود؛ همچنین برای کسانی که با موضوع فرزندخواندگی، یتیمی یا تجربهی فقدان درگیر هستند، میتواند راهی برای همدلی و درک بهتر این موقعیتها باشد. علاقهمندان به داستانهای تربیتی و اجتماعی نیز مخاطبان مناسبی برای این اثر خواهند بود.
بخشی از کتاب راز همکلاسی
«بچهها دور از چشم هم، خوراکیهایشان را در کشوی میز میگذاشتند. عطر آنها در بوی کلر و مواد شوینده گم شده بود. ولی من حواسم به اینها نبود. آرنجم هنوز درد میکرد. میخواستم وقتی زنگ خورد، اولین نفری باشم که به کلاس میرسم. ولی نتوانستم روی خیسی موزاییک کلاس خودم را کنترل کنم. سر خوردم و آرنجم محکم به دیوار خورد. رمضانی کیفش را به سمت دوستش پرت کرد. اما کیف به رضایی خورد. لباس سفید و تمیزش لک برداشت و جیغش به هوا رفت. هنوز من و حسین دنبال هم میدویدیم که صدای مدیر در راهروی مدرسه پیچید. ایستادم و دقیقتر شدم. فهمیدم دارد با بابای مدرسه حرف میزند: «آقای صابری! چند بار باید به شما بگم آخه. بچهها به کلر و وایتکس حساسن. جمع کنین این ظرفها رو. یعنی چی!» بچهها فورا ساکت شدند، من تازه متوجه نوجوانی شدم که در تاریکروشن کلاس، کنار پنجره روی نیمکت نشسته است. جلوتر رفتم. نسیم خنک پاییزی به صورتم خورد. یادم آمد دیروز بچهها موقع شیطنت یکی از شیشهها را شکسته بودند. نوجوان صورتش را به سمت سقف گرفته بود. چشمهایش را بسته بود و با دو انگشتش، دو طرف سرش را فشار میداد. عرق کمجانی هم روی پیشانیاش برق میزد. در این پنجروزه شروع مدرسه او را ندیده بودم. رو به حسین اخم کردم. حسین هم لب پایینش را بیرون آورد. گردنش را کج کرد و سر جایش نشست.»
حجم
۴۱۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۶ صفحه
حجم
۴۱۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۶ صفحه