معرفی و دانلود کتاب لیموزین قرمز + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب لیموزین قرمزsubscriptionAvailable

کتاب لیموزین قرمز

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۴ رأی)
انتشارات: 
کتاب کوله پشتی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب لیموزین قرمز

«لیموزین قرمز» اثر آنار رضا (-۱۹۳۸) نویسنده و کارگردان اهل کشور آذربایجان و رئیس انجمن نویسندگان آذربایجان است، مجموعه چهار داستان کوتاه که نام کتاب برگرفته از یکی از داستان‌های آن است. باهم بخشی از این داستان را می‌خوانیم: از کوچه‌ی بن‌بستی که داخل آن شده بود، برگشت و به سمت چپ پیچید. بعد از اینکه چند قدم دیگر برداشت با دیواری که روبه‌رویش سبز شده بود، برخورد کرد. دوباره به یک بن‌بست دیگر برخورد. و این بار سمت چپش دری وجود داشت. از این در رد شد؛ اما نه اینکه وارد حیاط بشود بلکه وارد کوچه‌ی دیگری شد. در همین لحظه ترسی را که در دلش افتاده بود، دیگر احساس نمی‌کرد. ناگهان، دوباره صدایی باعث ترسش شد. قبل از این، صدایی مثل خش‌خش حس می‌شد که الان به‌وضوح به گوش می‌رسید. صدای یک موتور بود. صدای موتور ماشینی که روشن کرده بودند تا گرم شود. و کمی بعد گرم می‌شد تا ماشین بتواند حرکت کند. این وقت شب و عبور ماشین از این کوچه‌های پرپیچ‌وخم غیرممکن بود و معلوم نبود چطور به اینجا آمده بود. و این باعث شد که بیش از قبل وحشت کند. خودش هم نمی‌دانست؛ اما نمی‌خواست هم بداند که دلیلش چه چیزی می‌تواند باشد! فقط دلش می‌خواست که از آن ماشین فرار کند. دور شود. سریع‌تر گام برمی‌داشت؛ اما همین‌طور که تند حرکت می‌کرد، صدای ماشین را هر آن به خودش نزدیک‌تر از قبل حس می‌کرد. شروع به دویدن کرد. و در همین حین فکر کرد که ماشین چطور می‌تواند این کوچه‌های پرپیچ‌وخم را با این سرعت طی کند؟ صدا خیلی نزدیک شده بود. خودش را وادار کرد که برگردد و به عقب نگاه کند. یک لحظه ایستاد، برگشت، و نگاه کرد. همه‌ی عرض کوچه‌ی تنگ و تاریک را لیموزین قرمزی گرفته بود. می‌خواست او را زیر کند. ماشینْ بیست‌وپنج یا سی متری‌اش بود. از دری که نزدیکش بود، خودش را وارد خانه‌ای کرد. در تاریکی راهروی خانه پنهان شد. احساس کرد که ماشین هم سرعتش را کم کرده است؛ چرا که صدای موتورش آرام به گوش می‌رسید...

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب لیموزین قرمز و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابلیموزین قرمز
عنوان در زبان مبدأQirmizi limuzin
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندهآنار رضا
مترجمسینا عباسی هولاسو
انتشاراتکتاب کوله پشتی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۵/۰۸/۰۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۱۱ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۲۱۱-۳۵-۸‬‬
تعداد صفحه‌ها۱۵۰ صفحه
قیمت کتاب۵۵۵۰۰ تومان
برچسببهترین‌های ادبیات داستانی، ادبیات ترکیه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 10810463
۱۴۰۵/۰۲/۲۷

بسیار عالی

۰

بریده‌هایی از کتاب

شلاله
۲
اصلاً می‌دونی فرق بین باکو و مسکو چیه؟ باکو به دریا تکیه داده مثل قطاری که تا موقع توقف در حرکت باشه. باکو بالاخره تو دریا به پایان می‌رسه. چطوری بهت بگم؛ این‌طوری می‌تونی تصور کنی که انگار باکو به دریا می‌ریزه. نگاه کن به تصویر این خونه‌های ساحلی و درخت‌هایی که کنار هم هستن و عکس اون‌ها روی آب می‌افته؛ اما مسکو... مسکو تموم نمی‌شه. یه‌باره گم نمی‌شه؛ آروم‌آروم نیست می‌شه. از حاشیه‌هاش ذوب می‌شه.
شلاله
۱
صاحب کتاب‌ها، یعنی کسی که اون‌ها رو خریده، یکی‌یکی اون‌ها رو خونده، وقت گذاشته، چه می‌دونم، در مورد اون‌ها فکر کرده، چیزهایی رو که فهمیده، حاشیه‌نویسی کرده، وقتی هم که می‌میرن کتاب‌هاشون رو هم با خودشون می‌بَرَن. یعنی هم اون‌ها می‌میرن، هم کتاب‌ها. دیگه برای صاحب‌های جدیدی که اون‌ها رو می‌خرن، مثل قبل نیستن، بلکه کتاب‌های تازه‌ای‌اَن؛ حتی اگه به‌ظاهر باز همین کتاب‌ها باشن.
آلما
۱
«بعضی مواقع آدمیزاد با حدس زدن در مورد اینکه چه حادثه‌ای در آینده رخ خواهد داد، آن را به شکلی کاملاً واضح می‌بیند و آن را زندگی می‌کند.
آلما
۰
ـ اصلاً می‌دونی فرق بین باکو و مسکو چیه؟ باکو به دریا تکیه داده مثل قطاری که تا موقع توقف در حرکت باشه. باکو بالاخره تو دریا به پایان می‌رسه. چطوری بهت بگم؛ این‌طوری می‌تونی تصور کنی که انگار باکو به دریا می‌ریزه. نگاه کن به تصویر این خونه‌های ساحلی و درخت‌هایی که کنار هم هستن و عکس اون‌ها روی آب می‌افته؛ اما مسکو... مسکو تموم نمی‌شه. یه‌باره گم نمی‌شه؛ آروم‌آروم نیست می‌شه. از حاشیه‌هاش ذوب می‌شه.
آلما
۰
ـ تو چرا ازدواج نمی‌کنی؟ با خنده شانه‌هایم را بالا انداختم. نمی‌خواستم در مورد شرایط مسکنم و همچنین وضعیت خانواده‌ام چیزی بگویم. نمی‌خواستم بگویم اداره‌ی خانه با من است. مادرم پیر شده و خواهرم، چیمناز، در باکو و برادرم، جیحون، در مسکو مشغول تدریسند و تمام خرجی آن‌ها را من می‌دهم. هر چند این‌ها تمام علت ازدواج نکردنم نبودند. در اصل این‌ها فقط قسمتی از حقیقت بودند؛ نه همه‌ی آن. ـ نکنه قسم خوردی همه‌ی عمرت مجرد بمونی! شاید هم حق با او بود. وضعیتی که من در آن قرار داشتم به‌سختی با زندگی متأهلی جور درمی‌آمد
آلما
۰
ببین تو از مسکو اومدی، با جمال هم نصف دنیا رو گشتی؛ اما تا حالا فهمیدی بهترین مسافرت چیه؟ بهترین مسافرت اینه که بتونی نوشیدنی‌ت رو یه‌نفس سربکشی.» این‌طور به سلامتی چیزی خوردن یکی از عادت‌های قدیمی من است. هر وقت می‌خواستم سربه‌سر کسی بگذارم این‌طور می‌گفتم
کاربر ۵۴۷۸۹۴۳
۰
من تصور می‌کنم که زبان رو بچه‌ها آفریده‌ن، نه آدم‌بزرگ‌ها! و ما بزرگ‌ترها هم از جملاتی که بچه‌ها درست کرده‌ن، استفاده می‌کنیم.