معرفی و دانلود کتاب روزگاران: کتاب دزفول + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب روزگاران: کتاب دزفول

کتاب روزگاران: کتاب دزفول

نوع کتاب
۴.۸(از ۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
طه فروتن
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب روزگاران: کتاب دزفول

«روزگاران» عنوان کتاب‌هایی است که بنا دارد تصویرهایی از سال‌های جنگ را در قالب خاطره‌های بازنویسی‌شده، برای آن‌ها که آن سال‌ها را ندیده‌اند، نشان بدهد. این مجموعه راهی است به سرزمینی نسبتاً بکر میان تاریخ و ادبیات، میان واقعه‌ها و بازگفته‌ها. خواندنشان تنها یادآوری است، یادآوری این نکته که آن روزها بوده‌اند و آن واقعه‌ها رخ داده‌اند؛ نه در سال‌ها و جاهای دور، در همین نزدیکی.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب روزگاران: کتاب دزفول و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:روزگاران: کتاب دزفول
موضوع:دفاع مقدس
نویسنده:طه فروتن
انتشارات:انتشارات روایت فتح
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۸۱/۰۸/۲۴
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۱۴ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۵۱۸۲۳۱۶
تعداد صفحه‌ها:۱۱۲ صفحه
قیمت کتاب:۱۵۰۰۰ تومان
برچسب:جنگ تحمیلی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Narsi Golly
۱۳۹۵/۱۲/۲۳

عالی..... دزفول قهرمان را بهتر بشناسید...... شهری که اسوه ی مقاوت ایران است در روزگاری گه صدام (لعنت الله علیه) دستور حمله را با '' الف_دزفول آغاز می کرد!

۴

بریده‌هایی از کتاب

زهره.
۰
توی دزفول، توی بیمارستان، بعد از حمله‌ی هوایی قاعده‌ی بازی عوض می‌شد. شیفت کاری از وقتی پا توی بیمارستان می‌گذاشتی شروع می‌شد تا وقتی از خستگی یک گوشه از حال بروی. وقت غذا هم هرچند می‌دانستیم باید دست‌ها تمیز باشد، اما هیچ وقت نمی‌شد دست‌ها خونی نباشد.
زهره.
۰
به آن‌هایی که زیر آوار مانده بودند، هیچ دسترسی نداشتیم. همسایه‌ی دیوار به دیوار مسجد بود. داد می‌زد «یالّا دیوار رو خراب کنید و بچه‌ها رو دربیارین.» یکی برگشت گفت «خونه‌‌ت چی می‌شه؟» ـ چی می‌شه؟ خونه‌‌م می‌شه یه تیکه از مسجد، من هم می‌شم خادمش. تازه همون چند قدم پیاده‌روی روزهای قبل رو هم دیگه نمی‌کنم تا برم مسجد.
زهره.
۰
۷۷ موشک به مسجد خورد؛ حالا نه دفتر بسیج داشتیم، نه جا برای نماز جماعت. کلاسی هم نمی‌شد تشکیل داد. مانده بودیم چه کنیم. چندتا از همسایه‌ها آمدند، گفتند «خانه‌ی ما که هست.» ۷۸ یاد صحرای کربلا می‌افتاد، یاد بعدازظهر عاشورا. موشک خورده بود به محله‌شان، خودش را با عجله رساند به خانه. خانه! کدام خانه؟ خانه‌های ویران، چادرهای سوخته، درست مثل صحرای کربلا، مثل بعدازظهر عاشورا.