معرفی و دانلود رایگان کتاب آن سوی پرچین
تصویر جلد کتاب آن سوی پرچین
off

کتاب آن سوی پرچین

نوع کتاب
۳.۹(از ۱۲۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
ای. ام. فورستر، سهند درویشی
انتشارات: 
خانه داستان چوک

معرفی کتاب آن سوی پرچین

«آن ‌سوی پرچین» داستان کوتاهی نوشته ای. ام. فورستر(۱۹۷۰-۱۸۷۹) رمان‌نویس، نویسنده داستان‌های کوتاه، مقاله‌نویس و مبارز آزادی‌طلب انگلیسی است و از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است.

زمان تقریبی مطالعه: ۱۳ دقیقه

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آن سوی پرچین و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:آن سوی پرچین
موضوع:داستان کوتاه، داستان خارجی
نویسنده:ای. ام. فورستر
مترجم:سهند درویشی
انتشارات:خانه داستان چوک
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۱۳ مگابایت
تعداد صفحه‌ها:۲۵ صفحه
قیمت کتاب:رایگان
برچسب:داستان انگلیسی، مجموعه مطالعه در وقت اضافه، مجموعه کتاب باز

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ghodratmasali
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۲۵

در تمام طول زندگی اکثر ما به ترقی فکر میکنیم بیشتر مادی و کمتر معنوی، اما یادمان میرود که از طول زندگی لذت ببریم. لذت همجواری ، باهم بودن، رقصیدن، دویدن، به دیگران انرژی دادن ، ترانه خواندن، شکر کردن،...بیشتر

۱
Zahra Yasi
۱۳۹۶/۰۷/۰۳

خیلی خیلی قشنگ بود مرگ و دنیای آخرت رو پرچین فرض کرده بود اون برکه ی عمیق همون تابوت مرگ بود و اون پیرمرد همون کشیش ک اعتقاد به دنیای آخرت داشت برای فهم کامل باید دوبار خونده بشه. وقتی پایان داستان خوانده میشه و...بیشتر

۱
بنده خدا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۲۳

خیلی قشنگ بود. با خوندش یه حس قشنگِ عجیب بهم دست داد.

۱
mohsen asl
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۰۵

کتاب خیلی متفکرانه درباره دویدن انسان ها برای زندگی و در نهایت رسیدن به عالم معنا، حاوی نکات تامل برانگیز

۰
☺ میلاد
۱۳۹۶/۰۷/۲۲

پشت پرچین هراس چشمه ساریست زلال که ز بن چشمه ی ایمان جاریست...در کنار چشمه باغ زیتون در آستانه ی صبح عطر مریم ها را در مسیحایی انفاس سپید می ریزد تا تن مرده ز نو برخیزد. نخل ها سبز...بیشتر

۰
بهزاد
۱۳۹۶/۰۵/۰۱

داستان خوبیه اما کمی زیادی سعی میکنه خواننده را شیرفهم کنه طوری که یه خورده مضمون زده به نظر میرسه

۰
کاربر ۲۲۰۷۲۳۳
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۰۶

و بالاخره یک روز همه ما این جاده و دروازه های پیش رو را ترک میکنیم و به آن سوی پرچین میرویم..... کتاب خوبی بود،باعث شد لحظاتی بیشتر به مرگ فکر کنم

۰
atrisa
۱۳۹۶/۰۹/۱۰

من که چیزی نفهمیدم اما حتما خوب بود دیگ ✋✋

۰
کاربر ۲۳۱۶۰۸۱mnp
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۱۱

خوندن این کتاب باعث شد ک من بیشتر ب زیبائیای خدا فکر کنم و تا زمانی ک فرصت دارم بیشتر از آنها لذت ببرم . من خودمو واقعا تواون شرایط قرار دادم و از وجود اون همه زیبایی ک حتما...بیشتر

۰
آوا داوودی فر
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۷

توصیف جالبی از زندگی و مرگ بود.اگر خوندن و اندیشیدن رو دوست دارید بخونید ولی اگر از داستان انتظارتون زیاده شاید راضیتون نکنه

۰
Rezi#
۱۳۹۶/۰۷/۰۸

بسیار جالب انگیزناک♥ツ

۰
سعید جان
۱۳۹۶/۰۵/۲۹

من که اصلا نفهمیدم چی به چی بود...

۷
eLF
۱۳۹۶/۰۴/۲۵

داستان خوبی بود اما ادویه‌جات کمی داشت. غذا بدون ادویه چندان لذیذ نیست.

۰
شبنم
۱۳۹۶/۰۴/۱۴

بیچاره مرده و خبر نداره .این دنیای لعنتی چی داره که نمیتونیم ازش بگذریم .افسوس.داستان خوبی بود

۰
z.hlj
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۲۰

جالب بود و غیرمنتظره تموم شد👌🏻

۰

بریده‌هایی از کتاب

Daniel
۱۶
به من زندگی را ببخش، با تمام کشمکش‌ها و سربلندی‌هایش، با تمام بیزاری‌ها و سرخوردگی‌هایش، با تمام معانی معنویش و با تمام اهداف پنهانیش
رضا شیرین‌نژاد
۱۴
در جواب گفت: «قبل از هر چیز باید دروازه‌ها را ببینی، چون برای هر کدام از ما دروازه‌هایی وجود دارد، حتی اگر هیچ وقت ازشان استفاده نکنیم».
hedgehog
۸
هر دستاوردی به تنهایی بی‌ارزش است، مگر اینکه در مسیر پیشرفت‌ قرار بگیرد.
hedgehog
۵
شکی در این نیست که جاده‌ی بعضی جاها دو‌راهی می‌‌شود، اما این به نگرش ما بر می‌‌گردد. چه کسی می‌‌تواند منکر این بشود که جاده عموماً به سمت جلو حرکت می‌‌کند؟ برای رسیدن به چه چیزی، ما نمی‌دانیم. می‌‌تواند به سوی کوهی باشد که بشود آنجا آسمان را لمس کرد، یا بر روی پرتگاهی رو به دریا. اما در نهایت رو به جلو حرکت می‌‌کند؛ چه کسی می‌‌تواند منکر این موضوع بشود؟ و این همان چیزی است که به خاطرش ما تلاش می‌‌کنیم تا مدام از هم پیشی بگیریم، البته هر کسی به شیوه‌ی خودش و به ما انگیزه‌ای می‌‌دهد که در وجود تو نیست.
yurika stargirl
۵
کاش می‌‌شد دیگر ادامه ندهم.
Paeez Dokhtar
۳
«قبل از هر چیز باید دروازه‌ها را ببینی، چون برای هر کدام از ما دروازه‌هایی وجود دارد، حتی اگر هیچ وقت ازشان استفاده نکنیم».
Mr. H
۳
به نظرم آمد که آنجا علیرغمِ تمامِ شکوه و عظمتش، زندانی بیش نیست.
Amir. A
۲
«به من زندگی را ببخش، با تمام کشمکش‌ها و سربلندی‌هایش، با تمام بیزاری‌ها و سرخوردگی‌هایش، با تمام معانی معنویش و با تمام اهداف پنهانیش».
yurika stargirl
۱
قوانین علم همه جا ثابت‌اند.
mrzi
۱
«عجب مسابقه دویی! پس بقیه کجا‌اند؟» همراهم در جواب گفت: «بقیه‌ای در کار نیست».