«سودای سکوت» رمانی نوشته مهرداد اسماعیلپور است.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
مامان باز دعوام کرد که دوباره چه گندی زدم. چرا بدون اجازه از خونه بیرون رفتم. کفشمو کنار در پرت میکنم. می دوم و روی صندلی میشنیم. مامان میاد و به بوی بد لباسم ایراد می گیره. میگه سریع برم دوش بگیرم. پشت آرنجم یه سوزش خفیف احساس میکنم. شیر آب رو باز میکنم و منتظر می مونم تا آب گرم بشه. خون رو دستم رو می شورم. صدای زنگ میاد، انگار بابا اومده خونه. مامان باز داره غر می زنه و چغلی من رو می کنه. لباسام رو گوشه ی حموم میندازم و سریع میام بیرون.
- باز خودتو گربه شور کردی؟
- تمیزم دیگه، گیر نده.
بابا نشسته. چایی می خوره و تلویزیون نگاه می کنه. مامان هی با سر بهش اشاره می کنه.
- نمی خوای چیزی بهش بگی؟
- چی بگم، بذار خودش تعریف کنه چی شده.
من همین جا بودم و داشتن درباره ام سوم شخص حرف می زدن. رفتم و کنار بابا نشستم.
- امروز به یه پسره کمک کردم ماهی بگیره. خواب بود. حرفم نمی زد. فکر کنم لال بود. همونجوری کلاهش رو سرش بود و خوابیده بود. می خواستم مثل جمعه ی پیش شنا کنم. رفتم یه جای جدید پیدا کنم که کسی بهم گیر نده. یهو اینو دیدم که میکال دستش بود و خرناس می کشید. آروم میکال رو از دستش گرفتم و رفتم وسط آب واسادم و ماهی گرفتم. خیلی بزرگ بود.
مامان عصبانی شد. می گفت مردم واسم حرف در میارن. دختر تو این سن که نباید تنها بره توی رودخونه شنا کنه. حالا هم که با پسرای غریبه حرف می زنی.
- من حرف زدم، اون انگار لال بود.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب سودای سکوت و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
- لعنتی اینقدر سر و صدا نکن. من فردا کلاس دارم. بی خواب می شی، قرار نیست بقیه رو هم بی خواب کنی.
- پاشو دیگه صبح شده.
- برو به کار خودت برس. من یه مامان دارم الان هفتاد کیلومتر باهام فاصله داره. یه مامان دیگه نمی خوام.
مهرداد اسمعیل پور
۴
هنوز کودکیام در انتهای کوچه میخندد و فریاد میزند. نوجوانیام در راه برگشت از مدرسه گمشده. جوانیم آنقدر سرش شلوغ است که خودش را نمیبیند. میانسالیام به دیوار تکیه داده و به این فکر میکند که برای گفتن همین یک جمله باید یک کتاب بنویسد. کتابی بیربط که حرف دلش را در قالب یک جمله در آن پنهان کند.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
وای چه عکس قشنگی عالی آورین آورین فقط ...فکر کنم محتوا هم داره