
مهرداد اسمعیل پور
۵
- لعنتی اینقدر سر و صدا نکن. من فردا کلاس دارم. بی خواب می شی، قرار نیست بقیه رو هم بی خواب کنی.
- پاشو دیگه صبح شده.
- برو به کار خودت برس. من یه مامان دارم الان هفتاد کیلومتر باهام فاصله داره. یه مامان دیگه نمی خوام.
مهرداد اسمعیل پور
۴
هنوز کودکیام در انتهای کوچه میخندد و فریاد میزند. نوجوانیام در راه برگشت از مدرسه گمشده. جوانیم آنقدر سرش شلوغ است که خودش را نمیبیند. میانسالیام به دیوار تکیه داده و به این فکر میکند که برای گفتن همین یک جمله باید یک کتاب بنویسد. کتابی بیربط که حرف دلش را در قالب یک جمله در آن پنهان کند.