جملات زیبای کتاب سودای سکوت | طاقچه
تصویر جلد کتاب سودای سکوت

بریده‌هایی از کتاب سودای سکوت

انتشارات:سنجاق
امتیاز
۳.۷از ۳ رأی
۳٫۷
(۳)
-      لعنتی اینقدر سر و صدا نکن. من فردا کلاس دارم. بی خواب می شی، قرار نیست بقیه رو هم بی خواب کنی. -      پاشو دیگه صبح شده. -      برو به کار خودت برس. من یه مامان دارم الان هفتاد کیلومتر باهام فاصله داره. یه مامان دیگه نمی خوام.
مهرداد اسمعیل پور
هنوز کودکی‌ام در انتهای کوچه می‌خندد و فریاد می‌زند. نوجوانی‌ام در راه برگشت از مدرسه گم‌شده. جوانیم آن‌قدر سرش شلوغ است که خودش را نمی‌بیند. میان‌سالی‌ام به دیوار تکیه داده و به این فکر می‌کند که برای گفتن همین یک جمله باید یک کتاب بنویسد. کتابی بی‌ربط که حرف دلش را در قالب یک جمله در آن پنهان کند.
مهرداد اسمعیل پور