با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب قصه‌های خاتون اثر معصومه خواجوی

سال انتشار۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها۱۰۴ صفحه

معرفی کتاب قصه‌های خاتون

«قصه‌های خاتون» نوشته معصومه خواجوی اناری است و مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه محلی و عامیانه را از فرهنگ شفاهی استان یزد گردآورده است.

در ادبیات همه‌ی ملل حکایت ها و داستان های خیال انگیز و جذابی وجود دارد که گاهی بدون آن که منشا آن به درستی شناخته شده باشد سینه به سینه و از نسلی به نسل دیگر رسیده و حتی در روزگار ما نیز طرفداران و علاقمندان خود را دارد. این داستان‌ها با رنگ و بوی خیالی خود دنیایی می‌آفرینند که ترکیب واقعیت و خیال و یقین و تردید را درهم آمیخته است و با گذر زمان نه تنها رنگ کهنگی به خود نگرفته، بلکه به شکلی شگفت با خواندن آنها غرق در لحظه‌های شیرین گذشته می‌شویم.

آنچه در برابر شماست مجموعه‌ی گردآوری شده‌ای از داستان‌های کوتاهی است که در سالیان دور از زبان مادر عزیزم می شنیدم. آن روزها با شنیدن قصه‌ها غرق در شور و لذت می‌شدم، به هیجان می‌آمدم، گاهی در میانه‌ی قصه ذهنم پر از سوال می‌شد و می‌پرسیدم و می‌پرسیدم و عاقبت چشم‌هایم را که لبریز از عطش ادامه‌ی داستان بود، تسلیم خواب می‌کردم.

در یکی از داستان‌های این کتاب به نام «قلی و گلی» می‌خوانیم:

در روزگاران قدیم مرد خارکنی به اسم قلی بود که زندگیش رو از راه کندن و فروختن خار بیابان می‌گذروند.

هر روز از خانه خارج می‌شد و به بیابان می‌رفت و خارها رو می‌کند و روی هم می‌بست و بعدازظهر برمی‌گشت و به مردم می‌فروخت و با پولش برای زن و فرزندانش خوراک تهیه می‌کرد.

بچه‌ها هر چه بزرگ‌تر می‌شدن زندگیش سخت‌تر و سخت‌تر می‌شد.

یه روز که مشغول کندن خار بوده زمین زیرپایش خالی ویه غار نمایان می‌شه.

خودشو به خدا می‌سپره و دلشو به دریا می‌زنه و وارد غار می‌شه.

می‌بینه بَه، چه خبره! یه میز خیلی بزرگ پُر از غذاهای جور واجور، از شیر مرغ تا جون آدمیزاد. مقداری می‌خوره و مقداری هم تا آنجا که بتونه با خودش ببره، توی دستمالش می‌ذاره و میاد بیرون و به خانه برمی‌گرده.

...

نظرات کاربران

ریحانه
۱۳۹۹/۱۲/۲۰

کتاب جالبی است توصیه میکنم حتما بخوانید 😊

Samira Lotfi
۱۳۹۶/۰۲/۰۷

عالییییییییه👏👏👏🌹اگ دوست داشتین ب کتاب منم یه سری بزنید عنوانش قندوپنده😊

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۱)
در زمان‌های قدیم پادشاهی بود که همیشه در سفر بود و بچه‌ای نداشت. بعد از چند سال همسرش باردار می‌شه. به او می‌گه که من می‌رم سفر اگر پسر بود بزرگش کن و به مکتب بفرست اما اگر دختر بود اونو بکش و خونش را داخل شیشه کن و با کارد خونی بگذار داخل این گنجه تا من برگردم ببینم.
عقیلی