در زمانهای قدیم پادشاهی بود که همیشه در سفر بود و بچهای نداشت. بعد از چند سال همسرش باردار میشه. به او میگه که من میرم سفر اگر پسر بود بزرگش کن و به مکتب بفرست اما اگر دختر بود اونو بکش و خونش را داخل شیشه کن و با کارد خونی بگذار داخل این گنجه تا من برگردم ببینم.
عقیلی