با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
شهر کوچک ما

دانلود و خرید کتاب شهر کوچک ما

۳٫۴ از ۶۵ نظر
۳٫۴ از ۶۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب شهر کوچک ما  نوشته  احمد محمود  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب شهر کوچک ما

« شهر کوچک ما» نوشته احمد محمود (۱۳۱۰-۱۳۸۱)، نویسنده معاصر ایرانی و از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۳)
من
۱۳۹۸/۰۹/۰۲

چرا اینقذر اثار اقای محمود کمه(در واقع فقط همین یه اثر رو گذاشتید). کتاب همسایه‌ها یکی از بهترین آثار ایشونه که من اینجا ندیدم.

☺ میلاد
۱۳۹۶/۰۸/۰۱

چقدر مظلوم بودن مردم جنوب و هنوزم هستن. هنوزم بشکه بشکه نفت میکشن بیرون و میفروشن و میخورن و مردم خرمشهر و آبادان هر روز محروم تر میشن. از نظر ادبی به نظرم متن بیش از حد اصطلاحات محلی داشت

- بیشتر
thmoosavi
۱۳۹۶/۰۱/۲۹

چقدر دلم برای یک داستان که خط زندگی رو دنبال کنه تنگ شده بود.همینطور برای جنوب و مردم خونگرمش.شیوه نثر جالب بود,با همون شیرینی لغات محلی جنوب به علاوه پرداخت بینظیر صحنه ها.شیرین و گس مث خارک…

Mathilda
۱۳۹۸/۱۰/۳۰

یک پنجمش رو خوندم ولی جذبم نکرد که ادامه بدم...😕

Reza Haghighi
۱۳۹۶/۰۴/۱۶

بهترین رمان احمد محمود همسایه ها هست و تمام افراد این داستان همون شخصیت های همسایه ها هستند. اگر همسایه ها رو خونده باشید این داستان براتون ملموس تر هست و بهتر درکش میکنید.

سعیدا
۱۳۹۸/۰۹/۱۷

به به/ خیلی عالی/ چه زبانی/ چه قصه‌ای/ چه روایتی/ بی‌نهایت زیبا.

Mohammad Bagheri
۱۳۹۹/۰۵/۰۴

داستان خوبی بود، ارزش مطالعه داره.

Feri
۱۳۹۶/۰۵/۰۷

عالی بود

P.H
۱۳۹۶/۰۱/۲۰

نثر زیبایی داشت و داستانی غم انگیز

lastninja2
۱۳۹۶/۰۱/۲۷

متاسفانه با متن ارتباط برقرار نکردم. جملات طوری نوشته شده اند که ثقیل و دنبال کردم داستان برای خواننده‌ را مشکل میکند. همینطور بعضی اصطلاحات توضیح داده نشده‌اند.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۲)
حالا تمام خیابان‌های شهر کوچک ما رنگ نفت گرفته بود. هر جا که نگاه می‌کردی، نقش آج لاستیک ماشین بود که روخاک ورآمدهٔ آغشته به نفت خیابان‌ها نشسته بود و صبح که می‌شد با صدای تکان‌دهندهٔ «فیدوس» از خواب می‌پریدیم و فیدوس دوم که فضا را از هم می‌درید، کارگران آبی‌پوش با کاسکت‌های فلزی و قابلمه‌های غذا از تو خیابان ما می‌راندند به‌طرف «اداره» و زیر نخل‌های تک افتادهٔ جلوی قهوه‌خانهٔ لب شط، شده بود یک بازار حسابی و فضاش انباشته بود از بوی زهم ماهی زنده و بوی تند ماهی کباب‌شدهٔ به ادویه‌آلوده و عطر ملایم نان خانگی و بوی اسیدی ماست ترشیده و آب‌گوشت مانده و دل و قلوهٔ گاو و سبزی پلاسیده.
آسو:))) سهمیه
غرش جرثقیل‌ها و هژده چرخه‌ها از تو رختخواب می‌پریدیم و تازه آفتاب زده بود که می‌رفتیم و سایهٔ دیوار می‌نشستیم و نگاه می‌کردیم که کارگران آبی‌پوش، با کاسکت‌های سفید آهنی که نور خورشید را باز می‌تافت، تو تلهٔ بست‌ها وول می‌خوردند. آفتاب که پهن می‌شد، خنکای صبح را می‌مکید.
مــــنـــــــ🍁🌻م
«هرکس به خونه‌های ما چپ نیگا بکنه، حواله‌ش با این کارده!»
maryam ayan fard
شب بود، تیره بود، هوهوی موج‌های غلتان رودخانه بود و صدای باد بود که افتاده بود تو برگ‌های انبوه درختان خرما.
مــــنـــــــ🍁🌻م
نخل‌ها را بریده بودند و شاخه‌ها را پرکرده بودند و تاریکی سنگین می‌شد و پوستهٔ خاکستری، گل‌های مخملی آتش را خفه می‌کرد. *
مــــنـــــــ🍁🌻م
آفتاب که پهن می‌شد، خنکای صبح را می‌مکید.
s.ahmad Mousavi
، ما تو کوچه «ترنا» بازی می‌کردیم و تو نخلستان می‌دویدیم و از رو شاخه‌های کم‌عرض آب می‌پریدیم و می‌راندیم تا لب رودخانه و تو بریدگی‌های کنار رودخانه می‌نشستیم و به صدای آب و صدای پای بچه‌ها، که هو می‌کشیدند و می‌آمدند تا پیدامان کنند، گوش می‌دادیم،
maryam ayan fard
و من خیال کردم که میدانگاهی جوع دارد و دهان نفتی خود را بازکرده است که ریزه‌ریزه شهر را ببلعد
neda
ته کوچه را نگاه کردم، پدرم را ندیدم. او رفته بود و من مانده بودم با بار سنگینی که بایستی به دوش می‌کشیدم.
neda
و آفاق بود که گفت: «خدا ذلیلشون کنه... دیگه پناهی نداریم!...» که نخل‌ها را بریده بودند و شاخه‌ها را پرکرده بودند و تاریکی سنگین می‌شد و پوستهٔ خاکستری، گل‌های مخملی آتش را خفه می‌کرد.
Fate

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۷ صفحه
نوع فایلEPUB
شابکundefined