
کتاب درس های زندگی کی یر کگور
معرفی کتاب درس های زندگی کی یر کگور
کتاب درسهای کییرکگور برای زندگی نوشتهی رابرت فرگوسن با ترجمهی صالح نجفی اثری است که میکوشد اندیشههای سورن کییرکگور را از دل نوشتهها، دفترها و آثار متنوع او بیرون بکشد و در قالب مجموعهای از «درسهای زندگی» بازآرایی کند. نویسنده که پیشتر درگیر پژوهش دربارهی هنریک ایبسن بوده، از همان مسیر به کییرکگور رسیده و در این کتاب نشان میدهد چگونه زندگی و فکر این فیلسوف دانمارکی به هم گره خورده است؛ از کودکی زیر سایهی پدری مذهبی و احساس گناه، تا نامزدی نافرجام با رگینه اُلسن، بیماری، مرگ زودهنگام و درگیری تند با کلیسای لوتری دانمارک. نشر هنوز آن را منتشر کرده است. در این کتاب، فرگوسن با تکیهبر متنهای اصلی کییرکگور ــ از یا این یا آن و تکرار تا ترس و لرز، دفتر اوراق و خاطرات روزانه و دو عصر ــ موضوعهایی مثل بیدار شدن از «خوابِ زندگی روزمره»، ملال، خودفریبی، ایمان، انتخاب، تکرار، خوشبختی، حسد، و زیادهفکرکردن را دنبال کرده است. هر فصل با نقلقولی نسبتاً بلند از خود کییرکگور شروع میشود و سپس نویسنده آن را در بستر زندگی و زمانهی او توضیح میدهد و نشان میدهد این ایدهها چگونه به تجربههای عادی و امروزی نزدیک میشوند؛ از کار و ازدواج و موفقیت تا اضطراب، پوچی و نارضایتی از خود. کتاب درسهای کییرکگور برای زندگی بخشی از مجموعهای با عنوان «مجموعه درسهای زندگی» است که به سراغ متفکران مختلف میرود و از دل آثارشان نکتههایی برای زیستن استخراج میکند. در پایان هر فصل، خواننده با پرسشهایی روبهرو میشود که بهطور غیرمستقیم او را به سنجیدن زندگی خودش در آینهی کییرکگور دعوت میکند؛ بیآنکه کتاب به نسخهپیچی یا توصیههای آماده فروکاسته شود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب درس های زندگی کی یر کگور
کتاب درسهای کییرکگور برای زندگی با تمرکز بر زندگی و نوشتههای سورن کییرکگور، ساختاری شبیه مجموعهای از جستارهای موضوعمحور دارد که هر کدام حول یک سؤال یا گره وجودی شکل گرفته است. رابرت فرگوسن در آغاز کتاب، از مسیر شخصی خودش برای رسیدن به کییرکگور میگوید: از تحقیق دربارهی هنریک ایبسن و نمایشنامهی براند تا کشف اینکه پشت آن جو فکری اسکاندیناوی، حضور پررنگ اندیشهی کییرکگور قرار داشته است. سپس بهتدریج زندگی فیلسوف را باز میکند: کودکی در خانوادهای مذهبی و ثروتمند، تجربهی مرگ زودهنگام خواهران و برادران، احساس گناه پدر، ارثی که او را از کار معاش بینیاز کرد، نامزدی و جدایی از رگینه، و در نهایت مرگ در ۴۲سالگی در بیمارستانی در کپنهاگ. در این میان، فرگوسن نشان میدهد چگونه این زندگی پراضطراب به تولید حجم عظیمی از نوشتهها در فاصلهی حدود پانزده سال انجامیده است؛ تا جایی که کییرکگور در یک روز سه کتاب منتشر میکند. کتاب درسهای کییرکگور برای زندگی در چندین فصل نسبتاً بلند پیش میرود که هر کدام عنوانی پرسشی یا راهنمایانه دارند؛ از جمله: «چگونه از خواب بیدار شویم؟»، «چگونه به دروغ بودن چیزها پی ببریم؟»، «چگونه از زندگی کردن در گذشته بپرهیزیم؟»، «چرا باید بذر ناخشنودی بکاریم؟»، «در بابِ زیاده از حد فکر نکردن» و فصلی که با بحث «هنگام که هیچ نباید گفت» ادامه پیدا میکند. در هر فصل، نویسنده ابتدا قطعههایی مفصل از آثار مختلف کییرکگور میآورد؛ از یا این یا آن، تکرار، ترس و لرز، دفتر اوراق و خاطرات روزانه، تعلیقهی غیرعلمی نهایی بر خردهنانهای فلسفی و رسالهی دو عصر. سپس این قطعهها را در کنار هم مینشاند تا نشان دهد کییرکگور چگونه با طنز، اغراق، آیرونی و اعترافنویسی، مفاهیمی مثل «خوابگردی در زندگی»، ملال، خودفریبی، ایمان، انتخاب، حسد، و فلجشدن در اثر تأمل بیش از حد را میکاود. کتاب در عین وفاداری به متنهای اصلی، آنها را به موقعیتهای روزمرهای مثل کار، ازدواج، موفقیت شغلی، مصرفزدگی، خستگی از شفقت و عادتهای فکری امروز پیوند میزند و نشان میدهد چگونه میتوان از دل نوشتههای قرن نوزدهمی کییرکگور، سؤالات زندهای برای اکنون بیرون کشید.
خلاصه کتاب درس های زندگی کی یر کگور
در درسهای کییرکگور برای زندگی، رابرت فرگوسن از دل نوشتههای گوناگون کییرکگور چند محور اصلی بیرون میکشد و هر کدام را در قالب یک «درس» دنبال میکند. در فصل «چگونه از خواب بیدار شویم؟» نقطهی آغاز این است که بیشتر آدمها زندگی را مثل خوابگرد طی میکنند؛ ممکن است صاحب قدرت، ثروت یا مقام باشند اما در حیاتی که هرگز آگاهانه انتخاب نکردهاند غوطهورند. کییرکگور با نقلقولهایی از دفتر خاطرات و یا این یا آن، این خوابزدگی را به سخره میگیرد؛ از کاسبهایی که با عجله میدوند و با یک مگس روی دماغ یا سفالی که از بام میافتد همهچیزشان بر باد میرود، تا ازدواجی که زیر نقاب «همهچیز برای همسر و فرزندان» به خودفریبی بدل میشود. در ادامه، ملال بهعنوان دشمن پنهان معرفی میشود؛ نیرویی که ما را به پرکردن زندگی با فعالیتهای بیوقفه وامیدارد. کییرکگور با طنز، از «هنر خودسر بودن» حرف میزند؛ اینکه چگونه میتوان حتی در مواجهه با یک آدم ملالآور، تمرکز را روی جزئی حاشیهای مثل قطرهی عرق روی بینی او گذاشت و از این جابهجایی نگاه، نوعی آزادی و بازیگوشی بیرون کشید. در فصل «چگونه به دروغ بودن چیزها پی ببریم؟» کتاب نشان میدهد کییرکگور چگونه پوچی بسیاری از پاسخهای آماده دربارهی معنای زندگی را افشا میکند؛ از شعارهای خودیاری تا وعدهی اشراق ناگهانی. او با حکایتهایی از یا این یا آن و دفتر خاطرات، نشان میدهد چگونه میتوان در میان خنده و شوخی، به بنبست رسید؛ مثل جوک دلقکی که آتشسوزی واقعی را اعلام میکند و تماشاگران آن را شوخی میپندارند. در فصل «چگونه از زندگی کردن در گذشته بپرهیزیم؟» مفهوم «تکرار» محور است. کییرکگور در تکرار، سفر خود به برلین را روایت میکند؛ تلاشی برای بازسازی لحظههای خوش گذشته: همان شهر، همان تماشاخانه، همان کافه و رستوران. اما هر بار چیزی جابهجا شده است؛ صاحبخانه ازدواج کرده، قهوه دیگر مزهی سابق را ندارد، نوازندهی نابینا پالتوی دیگری پوشیده است. نتیجه این است که تکرارِ مکانیکی ناممکن است و چسبیدن به گذشته، زندگی را به وردی جادویی و یکنواخت بدل میکند. در فصل «چرا باید بذر ناخشنودی بکاریم؟» کتاب نشان میدهد که برای کییرکگور، نارضایتی از خود و جهان نه عیب که نقطهی آغاز تفکر جدی است. او با تحلیل قصهی ابراهیم در ترس و لرز، به اینجا میرسد که اگر اضطراب و هولِ قربانیکردن فرزند را از داستان حذف کنیم، ایمان را تهی کردهایم و فقط شعار باقی میماند. ناخشنودی در اینجا یعنی نپذیرفتن تفسیرهای سادهساز و آماده، و جرئت روبهرو شدن با تناقضها. در فصل «در باب زیاده از حد فکر نکردن» و بحث «عصر حاضر»، کییرکگور نشان میدهد چگونه تأملِ بیعمل میتواند فلجکننده باشد؛ از لاویای که در داستان سامری نیکوکار، آنقدر به خطرات احتمالی کمککردن فکر میکند که در نهایت هیچ نمیکند، تا انسانی که آنقدر دربارهی خودکشی میاندیشد که در واقع «فکر کردن» او را میکشد. او عصری را توصیف میکند که در آن همهچیز به نمایش، تبلیغ و شهرت بدل میشود، قهرمانی به مهارت اسکیتبازی روی یخ امن تقلیل مییابد و تحسین جمعی، جای تصمیم شخصی را میگیرد. در برابر این وضعیت، کییرکگور بر صداقت با خویش، پذیرش اضطراب، و تبدیل تأمل به تصمیم و عمل پافشاری میکند؛ حتی اگر نتیجهاش از دست دادن محبوبیت و آسایش باشد.
چرا باید کتاب درس های زندگی کی یر کگور را بخوانیم؟
درسهای کییرکگور برای زندگی فرصتی فراهم میکند تا خواننده با خودِ متنهای کییرکگور روبهرو شود، اما نه در قالب بحثهای صرفاً دانشگاهی، بلکه در پیوند با موقعیتهایی که در زندگی روزمره تکرار میشوند: ملال، شتاب، خودفریبی در کار و ازدواج، حسرت گذشته، وسواس فکری، و نارضایتی از خود. کتاب نشان میدهد چگونه یک ذهن وسواسمند و اعترافنویس، از دل همین تجربههای عادی، پرسشهایی تند و بیرحم بیرون میکشد؛ پرسشهایی که بهجای آرامکردن، بیدار میکنند. خواندن این کتاب کمک میکند تا چهرهی کییرکگور نهفقط بهعنوان نامی در تاریخ فلسفه، بلکه بهعنوان کسی که با ملال، ترس، عشق، شکست عاطفی، بیماری و مرگ دستوپنجه نرم کرده دیده شود. فرگوسن با انتخاب بخشهایی از یا این یا آن، تکرار، ترس و لرز، دفتر خاطرات و دو عصر، نشان میدهد که پشت مفاهیمی مثل «جهش ایمانی»، «مرحلهی زیباشناختی»، «اخلاقی» و «دینی»، چه تجربههای شخصی و چه طنز تلخی خوابیده است. این کتاب بهجای ارائهی نسخههای آماده برای خوشبختی، خواننده را با این واقعیت روبهرو میکند که خوشبختی، معنا، ایمان یا بیایمانی، و حتی انتخابهای روزمره، بدون عبور از اضطراب، نارضایتی و تردید شکل نمیگیرند. برای کسانی که با حجم و پیچیدگی آثار خود کییرکگور رودررو شدهاند و از پراکندگی نامهای مستعار، سبکهای مختلف و ارجاعات او سرگیجه گرفتهاند، این کتاب نوعی نقشهی راه فراهم میکند: نشان میدهد هر اثر در کجای زندگی او قرار میگیرد و چگونه مضمونهایی مثل ملال، تکرار، حسد، و زیادهفکرکردن در نوشتههای مختلف او تکرار و دگرگون میشوند. در عین حال، متن کتاب خواننده را در موضع تماشاگر منفعل نمینشاند؛ نقلقولها و تفسیرها طوری کنار هم قرار گرفتهاند که مدام این سؤال را زنده نگه میدارند: «این حرفها در زندگی من چه معنایی دارند؟»
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن درسهای کییرکگور برای زندگی به کسانی پیشنهاد میشود که به فلسفهی وجودی، معنای زندگی، ایمان و تردید، و مسئلههایی مثل ملال، پوچی، حسرت گذشته و نارضایتی از خود فکر میکنند. همچنین به دانشجویان و علاقهمندان فلسفه و الهیات که میخواهند با کییرکگور آشنا شوند اما ورود مستقیم به آثار اصلی او برایشان دشوار است، و به کسانی که درگیر پرسشهایی دربارهی انتخاب، مسئولیت شخصی، و نسبت میان فکر و عمل در زندگی روزمرهاند.
بخشی از کتاب درس های زندگی کی یر کگور
«در واقع فقط یک نکته هست که کییرکگور از ما میخواهد آن را درک کنیم: این نکته که اکثر ما در زندگی راه خود را همچو خوابگردها در خواب طی میکنیم و البته خوابگردهایی سرگرمِ کار. بعضی از ما ممکن است مردان و زنان مهمی در جهان باشیم؛ ممکن است از صاحبان صنایع باشیم، از مدیران اقتصادی کشور باشیم، یا حتی زمام امور کشوری به دستمان باشند. ولی موفقیت دنیوی هیچ معنایی ندارد چنانچه همچنان خواب باشیم و حیاتی را که هیچ وقت خواستارش نبودیم و نیز دنیایی را که در واکنش به این حیات ساختهایم همچو خوابگردها بپیماییم. کییرکگور میگوید دلایل محکم زیادی هست که چرا ما نمیخواهیم چشمهای خود را باز کنیم و یکی از مهمترین دلایل این است: بسیار هراسانگیز و سرگیجهآور است که یک روز از خواب بیدار شویم و چشم به آشفتگی و ناامیدی تمامعیاری بگشاییم که پیشتر خواب چون حفاظی ما را از گزندش مصون داشته است. آدم انگشتش را در خاک زیر پایش فرومیکند تا بفهمد کجا ایستاده. انگشتم را در خاک هستی فرومیکنم. در خاک زندگی ــ هیچ چیز حس نمیکنم. من کجایم؟ «جهان» چیست؟ اصلاً معنای این کلمه چیست؟ چه کسی مرا اغفال کرده و در این دام انداخته است، و اینک مرا وانهاده و رفته است؟ من کیستم؟ چگونه پای در این جهان نهادم؛ چرا از من سؤال نکردند، چرا مرا از قواعد و مقررات مطلع نکردند؟ چرا مرا ناغافل هُل دادند به داخل صف، انگار که «روحفروشی» به زور مرا در صفی چپانده باشد؟ آخر من چگونه درگیر این کسبوکار بیدروپیکری شدم که نامش را گذاشتهاند واقعیت بالفعل؟ اصلاً چرا میبایستی درگیرش میشدم؟ اختیاری برای تصمیم گرفتن ندارم؟ آیا مجبورم جزئی از آن باشم؟ مدیر کجاست؟ دلم میخواهد شکایت کنم! مدیری در کار نیست؟ پس شکایتم را به کجا ببرم؟»
حجم
۱۱۲٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه
حجم
۱۱۲٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه