
کتاب زندگی پس از زندگی
معرفی کتاب زندگی پس از زندگی
کتاب الکترونیکی «زندگی پس از زندگی» نوشتهٔ کیت اتکینسون و با ترجمهٔ سید سعید کلاتی، توسط نشر هیرمند منتشر شده است. این رمان در دستهٔ داستانهای انگلیسی قرن بیستم قرار میگیرد و با روایتی چندلایه، زندگی دختری به نام «اورسلا تاد» را در بستر رویدادهای تاریخی و خانوادگی روایت میکند. داستان با محوریت تولد، مرگ و تولد دوبارهٔ شخصیت اصلی، به بررسی انتخابها و پیامدهای آنها در زندگی میپردازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب زندگی پس از زندگی
«زندگی پس از زندگی» اثری داستانی و بلند است که در قالب رمان نوشته شده و ساختاری غیرخطی و تجربی دارد. کیت اتکینسون، نویسندهٔ این کتاب، با بهرهگیری از عناصر پستمدرن و روایتهای موازی، داستان زندگی «اورسلا تاد» را در بستر تاریخی انگلستان قرن بیستم بازآفرینی کرده است. این رمان با تکرار مرگ و تولد دوبارهٔ شخصیت اصلی، امکان تجربهٔ زندگیهای متفاوت را برای او فراهم میکند و بهگونهای با مفهوم سرنوشت، انتخاب و تأثیر تصمیمهای فردی بر زندگی و تاریخ بازی میکند. روایت کتاب از کودکی اورسلا آغاز میشود و با عبور از فرازونشیبهای خانوادگی، اجتماعی و تاریخی، به وقایع مهمی چون جنگ جهانی دوم و تغییرات اجتماعی میپردازد. ساختار کتاب بهگونهای است که هر بار با مرگ اورسلا، داستان به نقطهای بازمیگردد و مسیر جدیدی را پیش میگیرد. این فرم روایی، امکان بررسی عمیقتر شخصیتها، روابط خانوادگی و تأثیرات محیطی را فراهم آورده است. «زندگی پس از زندگی» با نگاهی چندوجهی به زندگی، مرگ و امکانهای بیپایان، مخاطب را به تأمل دربارهٔ معنای زیستن و انتخابهای انسانی دعوت میکند.
خلاصه داستان زندگی پس از زندگی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان «زندگی پس از زندگی» با تولد دختری به نام «اورسلا تاد» در یک شب برفی سال ۱۹۱۰ آغاز میشود. اورسلا در همان بدو تولد با مرگ مواجه میشود، اما روایت بهگونهای پیش میرود که او بارها و بارها در موقعیتهای مختلف میمیرد و دوباره متولد میشود. هر بار که اورسلا میمیرد، داستان به نقطهای بازمیگردد و امکان انتخابها و مسیرهای متفاوتی را برای او رقم میزند. این چرخهٔ مرگ و تولد دوباره، به اورسلا فرصت میدهد تا با هر تجربه، مسیر زندگی خود و اطرافیانش را تغییر دهد. روایت کتاب، زندگی اورسلا را در بستر خانوادهٔ تاد و در خانهای به نام «فاکس کرنر» دنبال میکند؛ جایی که روابط خانوادگی، عشق، حسادت، اندوه و شادی در هم تنیدهاند. با بزرگتر شدن اورسلا، داستان وارد دورههای تاریخی مهمی چون جنگ جهانی اول و دوم میشود و او را در مواجهه با بحرانهای اجتماعی و شخصی قرار میدهد. هر بار که اورسلا با خطر یا مرگ روبهرو میشود، روایت به عقب بازمیگردد و امکان انتخابی دیگر را پیش رویش میگذارد؛ گویی زندگی او مجموعهای از آزمونها و فرصتهاست که میتواند سرنوشت خود و حتی تاریخ را تغییر دهد. این ساختار تکرارشونده، به خواننده اجازه میدهد تا تأثیر تصمیمها و تصادفها را در شکلگیری زندگی و سرنوشت شخصیتها مشاهده کند، بیآنکه پایان قطعی یا سرنوشت نهایی اورسلا بهطور کامل افشا شود.
چرا باید کتاب زندگی پس از زندگی را بخوانیم؟
این کتاب با ساختار روایی منحصربهفرد و پرداختن به مفهوم انتخاب، سرنوشت و امکانهای بیپایان زندگی، تجربهای متفاوت از خواندن یک رمان را رقم میزند. «زندگی پس از زندگی» نهتنها داستانی دربارهٔ یک فرد، بلکه روایتی دربارهٔ تأثیر تصمیمها و تصادفها بر زندگی انسانها و حتی تاریخ است. خواندن این اثر فرصتی برای تأمل دربارهٔ معنای زیستن، نقش شانس و انتخاب در زندگی و مواجهه با فرازونشیبهای تاریخی و خانوادگی فراهم میکند. همچنین، روایت چندلایه و شخصیتپردازی عمیق، مخاطب را با دنیایی پررمزوراز و پیچیده روبهرو میسازد که هر بار با مرگ و تولد دوباره، معنای تازهای مییابد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب برای علاقهمندان به رمانهای تاریخی، داستانهای خانوادگی و روایتهای غیرخطی جذاب است. همچنین، کسانی که دغدغهٔ مفهوم سرنوشت، انتخاب و تأثیر تصمیمهای فردی بر زندگی را دارند، میتوانند از خواندن این اثر بهرهمند شوند. «زندگی پس از زندگی» بهویژه برای کسانی که به تجربهٔ فرمهای روایی نو و چندلایه علاقه دارند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب زندگی پس از زندگی
«برف ۱ فوریهی ۱۹۱۰ باد بسیار سردی آن قسمت از کمرش را که عریان مانده بود، لرزاند. بدون آمادگی پا به این دنیا گذاشته بود و آن دنیای آشنای مرطوب و گرم ناگهان بخار شده و به آسمان رفته بود. در این هوای بسیار بد جدید، احساس یک میگوی بدون پوست یا فندقی شکسته را داشت. ریههای کوچکش همچون بالهای ضعیف یک سنجاقک توان پرزدن در هوای آزاد را نداشت. پیپی که به دلیل نرسیدن هوا خاموش شده بود وزوز هزاران زنبور دور استخوان حلقوی گوشاش. هراس. دخترکی که غرق میشد. پرندهای که سقوط میکرد. سیلوی! نالهکنان گفت: «دکتر فیلوز الان باید اینجا باشه. چرا هنوز نیومده؟ پس کجاس؟» قطرات درشت عرق روی پوستش برق میزد حال اسبی را داشت که به نزدیکی خط پایان رسیده. آتش بخاری اتاق خواب همچون کورهی کشتی زبانه میکشید. پردههای زربافت ضخیم همچون حصاری مقابل سیاهی شب کشیده شده بود. «بله مادام ظاهرا همه توی این برف گیر کردن. مطمئناً اون بیرون هوا وحشتناک سرده. جاده هم بسته شده.» سیلوی و بربجیت در این شرایط سخت تنها مانده بودند. لیس کلّت خانه به دیدن مادر پیرش و هیو هم برای پیدا کردن خواهرش، ایزابل، به پاریس رفته بود. سیلوی اصلا دوست نداشت سروکارش به خانم گلاور که در اتاق زیر شیروانی مانند یک گراز پروار خر و پف میکرد بیفتد. با خودش فکر کرد که بهتر است همهی کارها را مانند گروهبان میدان مشق خودش انجام بدهد. بچه داشت زودتر از موعد به دنیا میآمد. انتظار داشت که این یکی هم مثل بچههای دیگر با تأخیر به دنیا بیاید. تمامی برنامههایشان به هم ریخته بود. بریجیت ناگهان فریاد زد: «اوه مادام! دختربچه کبود شده!»
حجم
۲٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۵۹۲ صفحه
حجم
۲٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۵۹۲ صفحه