با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کلیات عبید زاکانی؛ گنجینه ماندگار شعر و طنز ادبیات فارسی

دانلود و خرید کتاب کلیات عبید زاکانی؛ گنجینه ماندگار شعر و طنز ادبیات فارسی

۴٫۳ از ۳ نظر
۴٫۳ از ۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب کلیات عبید زاکانی؛ گنجینه ماندگار شعر و طنز ادبیات فارسی  نوشته  عبید زاکانی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب کلیات عبید زاکانی؛ گنجینه ماندگار شعر و طنز ادبیات فارسی

«کلیات عبید زاکانی؛ گنجینه ماندگار شعر و طنز ادبیات فارسی» دربردارنده قصاید، مقطعات، رباعیات، قصایدو غزلیات، رساله دلگشا، رساله اخلاق‌الاشراف، رساله صد پند، گزیده تضمینات و قطعات و رباعیات، رساله تعریفات و موش و گربه است.

«منظومه‌ی «موش و گربه» که در نهایت استادی و مهارت به نظم درآمده‌است، متضمن شوخی‌های لطیف و خالی از واژه های رکیک است.

این منظومه را باید از بهترین منظومه‌های انتقادی شمرد که بزودی شهرت یافت و مدتها در شمار کتابهای درسی اطفال بوده و هنوز هم از قصه های شیرین زبان فارسی- دری است که بعضی از ابیات آن بصورت مثل‌های سایر، زبان به زبان می‌گردد.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
سیّد جواد
۱۳۹۷/۰۵/۱۹

کتاب هفتاد و ششم برنامه مطالعه از طرح کتابخانه همگانی کتاب خوبی بود ولی با دومشکل : یک- حذفیات دو- نیاز به ویرایش کلی ۲۰ بریده از کتاب به اشتراک گذاشتم برای دوستان

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۶)
قزوینی پیش طبیب رفت و گفت موی ریشم درد می کند. پرسید که چه خورده ای؟ گفت نان و یخ. گفت: برو بمیر که نه دردت به درد آدمی می ماند و نه خوراکت.
سیّد جواد
زنی که سر دو شوهر خورده بود، شوهر سیمش در مرض موت بود بر او گریه می کرد و می گفت: ای خواجه به کجا می روی و مرا به که می سپاری، به دیوث چهارمین.
سیّد جواد
قزوینی خر گم کرده بود. گرد شهر می گشت و شکر می گفت: گفتند شکر چرا می کنی؟ گفت: از بهر آنکه من بر خر ننشسته بودم و گرنه امروز چهارم روزی بود که گم شده بودمی.
سیّد جواد
شیطان را پرسیدند که کدام طایفه را دوست داری؟ گفت: دلالان را. گفتند: چرا؟ گفت: از بهر آن که من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم، ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند.
سیّد جواد
زنی چشم های به غایت خوش و خوب داشت. روزی از شوی، شکایت به قاضی برد. قاضی روسبی باره بود. از چشم های او خوشش آمد. طمع در او بست و طرف او را گرفت. شوهر دریافت، چادر از سرش درکشید. قاضی رویش بدید، متنفر شد، گفت: برخیز ای زنک، چشم مظلومان داری و روی ظالمان.
سیّد جواد
ای دل پس از این غصه ایام مخور جز نی مطلب همدم و جز جام مخور مرسوم طمع مدار و تشریف مپوش ادرار قلم بر نه و انعام مخور.
سیّد جواد
پیری پیش طبیبی رفت گفت: سه زن دارم، پیوسته گرده و مثانه و گمرگاهم درد کند چه خورم تا نیک شود گفت: معجون نه طلاق.
سیّد جواد
مؤذّنی، بانگ می گفت و می دوید پرسیدند که چرا می دوی؟ گفت: می گویند که آواز تو از دور خوش است می دوم تا آواز خود را از دور بشنوم.
سیّد جواد
طفیلی را پرسیدند که اشتها داری؟ گفت: من بیچاره در جهان همین متاع را دارم.
سیّد جواد
سید رضی الدین، شبی پیش بزرگی خفته بود، هر بار با سید می گفت: چیزی بگوی تا من بخسبم، چون چند بار مکر رسید را خواب غلبه نموده بود گفت: تو گه مخور چیزی مگوی تا من بخسبم.
سیّد جواد

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۷۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۴
دسته بندی
تعداد صفحات۲۷۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۴