
کتاب قصه ننه علی
روایت زندگی زهرا همایونی؛ مادر شهیدان امیر و علی شاهآبادی
قیمت:
۹۶,۰۰۰
تومان
معرفی کتاب قصه ننه علی
کتاب قصه ننه علی نوشتهٔ مرتضی اسدی و ویراستهٔ مریم کتابی است و انتشارات حماسه یاران آن را منتشر کرده است. این کتابْ روایت زندگی زهرا همایونی، مادر شهیدان امیر و علی شاهآبادی است.
درباره کتاب قصه ننه علی
در کتاب قصه ننه علی داستان زندگی دخترکی کم سن و سال را که برای کمک به معیشت خانواده پا به پای مادرش کار کرد و رشد یافت را میخوانیم. این دختر در سن پایین به خانهٔ بخت رفت. ازدواج زهرا برایش زندگی راحتی به ارمغان نیاورد. همسر زهرا مردی تندخو بود که هر حرف و رفتار زهرا را که به مذاقش خوش نمیآمد با کتک جواب میداد. سالها گذشت و زهرا مادر چند فرزند بود. دوتا از فرزندان پسر زهرا، به نامهای علی و امیر قصد حضور در جبهه را داشتند و برای کسب رضایت پدر دست به دامان مادر شدند. زهرا برای اجابت خواستهٔ فرزندانش با ترفندهای زنانه و قربان صدقه رفتن پا پیش میگذاشت و با کتک جواب میگرفت؛ اما با اصرار زیاد و تحمل سختیهای این مسیر بالاخره موفق شد تا مجوز بهشت را برای فرزندانش بگیرد؛ و حالا او مادر دو شهید و مورد احترام یک ملت است و بسیاری از مردم او را ستایش میکنند.
خواندن کتاب قصه ننه علی را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به دوستداران خواندن کتابهای زندگینامه پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب قصه ننه علی
«به طرفم حمله کرد، تعادلم را از دست دادم و از پلههای طبقه اول پرت شدم. خدا رحم کرد دست و پایم نشکست! سرم گیج میرفت. حسین از پلهها پایین آمد؛ اشاره کردم، برگردد. میدانست هروقت من و پدرش دعوا میکنیم، او حق دخالت ندارد. صدای گریهٔ امیر از داخل خانه بلند شد. رجب به طرفم آمد؛ گفتم حتما ترسیده و میخواهد دلجویی کند. گوشهٔ لباسم را گرفت، پیراهنم را دور گردنم پیچید و مرا روی زمین تا جلوی در حیاط کشاند. دستوپا میزدم، نفسم بالا نمیآمد، کم مانده بود خفه شوم. از زمین بلندم کرد و با پای برهنه هُلم داد بیرون خانه و در را پشت سرم بست. بلند شدم، آرام چند ضربه به در زدم و گفتم: «رجب! باز کن. شبه بیانصاف! یه چادر بده سرم کنم.» زنجیر پشت در را انداخت و چراغهای خانه را خاموش کرد.
پشت در نشستم. از خجالت سرم را پایین میانداختم تا رهگذری صورتم را نبیند. پیش خودم گفتم: «اینم عاقبت تو زهرا! مردم با این سر و وضع ببیننت چه فکری میکنن؟!» یکی دو ساعتی کنار پیادهرو نشستم. آخر شب کسی جز من در خیابان دیده نمیشد. سرما به جانم افتاده بود. گاهی چند قدم راه میرفتم تا دست و پایم خشک نشود.
ماشین پلیس از کنارم رد شد و کمی جلوتر توقف کرد. دندهعقب گرفت و برگشت. مأمور پلیس نگاهی به من انداخت و گفت: «خانوم! چرا اینجا نشستی؟! پاشو برو خونهت؛ دیروقته!» سرم را بالا گرفتم و گفتم: «من خونه ندارم، کجا برم؟!» از ماشین پیاده شد و به طرفم آمد. کنارم ایستاد. از زمین بلند شدم. تمام تنم میلرزید؛ سرما تا مغز استخوانم رفته بود. ابرو در هم کشید و گفت: «یعنی چی خونه ندارم؟! بهت میگم این جا نشین!» دستانم را بردم زیر بغلم تا کمی گرم شوم، گفتم: «تا صبح هم بگی، جواب من همونه که شنیدی! من خونه ندارم. بچههام شهید شدن. شوهرم از خونه بیرونم کرده. از امشب خونهٔ من بهشت زهراست.» جا خورد، انتظار شنیدن همچین جوابی را نداشت. رفت سمت ماشین، کمی ایستاد، دوباره به طرفم برگشت.
- کمکی از دست من برمیاد مادر؟! میخوای با شوهرت حرف بزنم؟!
- فایده نداره پسرم. خون جلوی چشمش رو بگیره، استغفرالله خدا رو هم بنده نیست. به حرف هیچکس گوش نمیده.
سرش را پایین انداخت و گفت: «حاجخانوم! نمیشه که تا صبح تو این سرما بمونی! دوستی، فامیلی، کسی رو داری ببرمت اونجا؟!» با گوشهٔ روسری، بینیام را پاک کردم؛ معلوم بود سرما خوردهام. در جوابش گفتم: «یه داداش دارم که چند ساله با هم رفتوآمد نداریم. خیلی وقته ندیدمش...» با احترام درِ ماشین را برایم باز کرد. نشستم داخل تا گرم شوم. بارانْ نمنم میبارید. پیش خودم گفتم: «ببین زهرا! آسمون هم داره به حال تو گریه میکنه.»
آدرس خانهٔ برادرم را به مأمور پشت فرمان دادم. حرکت کردیم. از گذشتهام پرسیدند، از شهادت بچهها، و رجب. صدای باران شدیدی که به سقف ماشین میخورد، مرا به خاطرات خانهٔ دایی و کودکیام برد. چشمانم را بستم و دیگر صدایی نشنیدم.
اوایل تابستان سال ۱۳۲۶ در بهار همدان به دنیا آمدم. دو خواهرم صغری و خانم، و برادرم محمدحسین از من بزرگتر بودند. مادرم، کلثوم خانم، قالی میبافت و پدرم، حسین آقا، کشاورز بود. صبح تا شب زحمت میکشیدند، اما دخل و خرجشان جور درنمیآمد. سه چهار ساله بودم که بهناچار برای فرار از فقر و نداری در یکی از روزهای بهار برای همیشه همدان را ترک کردیم و به تهران آمدیم.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب قصه ننه علی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب
| نام کتاب | قصه ننه علی |
|---|---|
| عنوان دیگر | روایت زندگی زهرا همایونی؛ مادر شهیدان امیر و علی شاهآبادی |
| موضوع | دفاع مقدس، خاطرات |
| نویسنده | مرتضی اسدی |
| ویراستار | مریم کتابی |
| انتشارات | انتشارات حماسه یاران |
| سال انتشار نسخه فیزیکی | ۱۴۰۱/۱۱/۰۸ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| حجم فایل کتاب | ۴.۰۷ مگابایت |
| شابک | ۹۷۸۶۰۰۷۸۷۴۸۵۱ |
| تعداد صفحهها | ۱۹۲ صفحه |
| قیمت کتاب | ۹۶۰۰۰ تومان |
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
دو سه روزه خوندمش. کتاب نسبتا کوتاهیه. دقایقی پیش تموم شد و هنوز توی شوک پایان کتابم! و متحیر از عظمت جهاد این مادر شهید ... آدم احساس حقارت میکنه در برابر این همه صبر و عظمت این مادر. این هممممه سختی و رنج...بیشتر
بالاخره کتابو خوندم.... خیلی جذاب و خوندنی و تقریبا تلخ بود قصه، هر چند من نتونستم مثل دیگران از ننه علی برای خودم قهرمان بسازم چون به نظرم در کنار بزرگی ها و خوبی هاش، خلق و خویی هم داشت...بیشتر
قصه ننه علی، داستان زندگی مجاهدانه خانم زهرا همایونی، مادر شهیدان امیر و علی شاهآبادی. داستانی بیپرده و سانسور از روزهای سختی که یک مادر شهید میتونن از سر گذرونده باشن و به قول خودشون زینبوار زندگی کرده باشن. آقای اسدی،...بیشتر
به نظرم یکی از واقعی ترین داستان هایی بود که تو عمرم خوندم و بسیار از اون درس گرفتم. توصیه میکنم حتما این کتاب رو بخونید و با سختی های مادر خانواده و دیدگاه عجیب پدرشون آشنا بشید بدون اینکه کسی...بیشتر
واقعا اینجاست که این زن جملهی امام رو به تصویر میکشند : زن یکتا موجودیست که میتواند از دامن خود ، افرادی به جامعه تحویل دهد که از برکاتشان یک جامعه ، بلکه جامعهها به استقامت و ارزش والای انسانی کشیده...بیشتر
کتاب بسیار زیبا وخواندنی است نسخه چاپی کتاب راخوندم .از صادقانه ترین کتاب های دفاع مقدس
کتاب جذابی بود قلم خوبی داشت و یک لحظه هم نتونستم نخوانم واقعا مادر شهید عجب صبری داشته سرم درد گرفت از زندگی سختی که داشته کی فکرش را می کرد صاحب این عکس معروف شهید چقدر سختی کشیده شهدا شفاعتمون کند
کمتر از ۲۴ساعت تمامش کردم ....باهاش زندگی کردم با کتک خوردن زهرا درد کشیدم....با شهید شدن امیر و علی پسرانم رو شهید دیدم...قابل لمس و درک و شنیدن و دیدن است
این کتاب عالی بود، مدام مطالعه اش کردم و تا تموم شدنش زمین نگذاشتمش،تصویر آخر کتاب برام شوک اور بود،بارها این عکس رو دیده بودم ولی نمیدونستم ک چنین روایتی داره... به شدت خوندنش رو توصیه میکنم
چه صبری داره این زن! چقدر از رجب عصبی شدم چطور زنش تونس حلالش کنه !هرچند که ازین رجب ها کم نیستن تو دنیا... بنظرم درس بزرگی تو این کتاب هس صبر رو یه شکل دیگه یادمون میده . ارزش...بیشتر
خیلی کتاب جالبی هست به همه بانوان سرزمینم توصیه میکنم این کتاب رو بخونن
سلام.عالی.عالی. متفاوت ترین کتاب دفاع مقدس.بی نظیر
بهترین کتابی که در مورد خانواده شهدا خوندم به شدت توصیه میکنم
خیلی عجیب و دلنشین بود با همه ی کتاب های خاطرات شهدایی که تا امروز خوانده بودم فرق داشت.
سلام🌱 موضوع این کتاب به طور کلی درمورد زندگی مادر بزرگوار شهیدان امیر و علی شاه آبادی هستش و سختیهای بسیاااار زیادی که در راه تربیت فرزندان شهیدشون کشیدن علی رغم مخالفتها و آزار و اذیتهای همسرشـون... از یجایی به بعد...بیشتر