معرفی و دانلود کتاب سلیمانی عزیز ۲ + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب سلیمانی عزیز ۲

کتاب سلیمانی عزیز ۲

گذری بر زندگی و رزم سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

۴.۱(از ۱۴ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۳۶,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سلیمانی عزیز ۲

کتاب سلیمانی عزیز ۲ نوشتهٔ مهدی قربانی و ویراستهٔ مریم کتابی است و انتشارات حماسه یاران آن را منتشر کرده است. موضوع این کتابْ گذری بر زندگی و رزم سردار شهید حاج قاسم سلیمانی است.

درباره کتاب سلیمانی عزیز ۲

کتاب سلیمانی عزیز ۲ نتیجهٔ مصاحبه‌ها، گفت‌وگوها و خاطرات شفاهی دوستان، هم‌رزمان و آشنایان شهید سلیمانی که سعی دارد با قلمی ساده و دلنشین، گوشه‌ای از زندگی مرد همیشه در صحنه جبهه مقاومت را ‍‍ پیشکش نگاه خوانندگان کند.

سردار قاسم سلیمانی متولد۲۰ اسفند ۱۳۳۵ – ۱۳ دی ۱۳۹۸ فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. ایشان در طول جنگ ایران و عراق و پس از آن تا سال ۱۳۷۶، فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله کرمان بودند. پس از آن از سال ۱۳۷۶ تا زمان شهادت به‌عنوان فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فعالیت می‌کردند.

در ۱۳ دی ۱۳۹۸، ارتش ایالات متحده ایشان را به دستور دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور این کشور، در عملیات آذرخش کبود هنگام خروج از فرودگاه بین‌المللی بغداد به کمک استفاده از پهبادهای نظامی و با شلیک موشک ترور کرد و به شهادت رساند. این کتاب بخشی از یادداشت‌های شخصیت‌های بزرگ دربارهٔ این سردار گرامی است.

خواندن کتاب سلیمانی عزیز ۲ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به زندگی این سردار بزرگ پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب سلیمانی عزیز ۲

«شب خانهٔ حاج قاسم روضه بود. دیگ‌های آبگوشت را گذاشته بودیم کنار دیوار. از ظهر باران گرفت. حیاط را چادر کشیدیم. خیلی نگذشته بود که آب باران جمع شد روی چادر. داشتم از بالا آب‌ها را پایین می‌ریختم که دستم سر خورد و نوک پاهایم ماند روی دیوار. تعادل نداشتم. هُرم گرمای دیگ‌ها می‌زد توی صورتم. فقط توانستم خودم را پرت کنم پشت دیگ‌هایی که آب داشت تویشان قُل می‌زد. دست و پایم شکست. فوری بردندم بیمارستان.

ساعت یک نیمه‌شب حاج قاسم آمد. درد داشتم و ناله می‌کردم. از صبح سر کار بود، شب هم که مراسم داشت؛ به‌جای اینکه برود استراحت کند، آمده بود بیمارستان بالای سر راننده‌اش. تا صبح ماند و از همان جا رفت محل کار.

تا بهتر شوم، چند باری آمد عیادتم. آن‌قدر مهربانی کرد که یادم رفت توی بیمارستان هستم و چه بلایی سرم آمده.

راوی: نصرالله جهانشاهی

منبع: صوت موجود در آرشیو مؤسسه فرهنگی حماسه ۱۷

***

رسیدیم فرودگاه دمشق. گفتند مسیر ۲۴ کیلومتری فرودگاه تا شهر بسته است. جرئت دارید پا بگذارید توی جاده، از زمین و آسمان تیر سمتتان حواله می‌شود. حاج قاسم گوشش بدهکار این حرف‌ها نبود. فوری گفت: «دوتا ماشین تندرو می‌خوام.» خودش سوار ماشین جلویی شد، من هم نشستم توی ماشین دوم. ماشین حاجی از فرودگاه راه افتاد و به دقیقه نکشیده، سرعتش زیاد و زیادتر شد. کنار راننده نشسته بودم. او هم پایش را گذاشت روی پدال گاز و سرعتش را بالا برد تا عقب نماند. کمی که گذشت، نگاهم افتاد به عقربهٔ کیلومتر شمار. ایستاده بود روی عدد دویست! همین که افتادیم توی تیررس داعشی‌ها، تیراندازی شروع شد. جاده را پرقدرت می‌کوبیدند. هرچه داشتند ریختند و ما پرسرعت فقط دل جاده را می‌شکافتیم و می‌رفتیم. دستم را گرفته بودم به دستگیرهٔ بالای سرم. از وحشت، زبانم نمی‌چرخید آیت‌الکرسی بخوانم. تا برسیم، جان به لب شدم.

حاج قاسم با یک تیر، سه نشان زد؛ هم به رزمنده‌ها دل‌وجرئت داد، هم جاده را باز کرد، هم روحیه تکفیری‌ها را به هم ریخت.

راوی: شهید حسین پورجعفری (نقل از مرتضی حاج باقری)

منبع: دو نیمه ماه، تهیه شده در گروه آموزش‌های عمومی شبکه آموزش سیما»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سلیمانی عزیز ۲ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابسلیمانی عزیز ۲
عنوان دیگرگذری بر زندگی و رزم سردار شهید حاج قاسم سلیمانی
موضوعدفاع مقدس، خاطرات
نویسندهمهدی قربانی
ویراستارمریم کتابی
انتشاراتانتشارات حماسه یاران
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۱/۱۱/۰۸
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۷.۱۴ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۷۸۷۴۹۲۹
تعداد صفحه‌ها۲۷۲ صفحه
قیمت کتاب۱۳۶۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

saqqa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۲۴

خاطرات کوتاه و متنوع و جالب درباره حاج قاسم عزیز خیلییی قشنگه البته من از نظر حسی سلیمانی عزیز ۱ رو بیشتر دوست داشتم ( نسخه صوتی و الکترونیکی داره) ولی این کتاب هم واقعا قشنگ بود اگر بخوام دو تا کتاب...بیشتر

۰
کاربر ۴۱۶۱۶۸۹
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۳۰

بسیار زیبا و روان بود و یک حس خوب به ادم میداد . ادم انگار داشت از زبون خود حاج قاسم خاطره هاشو میشنید این کتاب رو به همتون توصیه میکنم

۰
Aftab
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۰۱

حاج قاسم عزیز بی نظیر بود واقعا... لطفا در بی نهایت قرار بدید⚘

۰
شایان سنائی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۰۲

لطفا سلیمانی عزیز 2 هم در طاقچه بی نهایت قرار بدید. سپاس فراوان

۰
حبیب الله طاهر
۱۴۰۲/۰۲/۰۹

لطفا صوتی این کتاب رو هم بزارید

۰

بریده‌هایی از کتاب

من اگر سلاح به دست گرفته‌ام، برای ایستادن در مقابل آدم‌کُشان است، نه برای آدم کشتن.
erfan
۱۵۱
«من با تجربه می‌گویم، میزان فرصتی که در بحران‌ها وجود دارد، در خود فرصت‌ها نیست؛ اما شرطش این است که نترسید و نترسیم و نترسانیم.»
erfan
۱۰
«اگه می‌خوای عاقبت‌به‌خیر بشی، اگه می‌خوای راه رو درست بری، گوشِت به صحبتای آقا باشه.»
erfan
۵
حاج قاسم خسته نمی‌شد. ما همه خسته می‌شویم و گاهی احساس می‌کنیم مسائل خیلی دارند به ما فشار می‌آورند؛ اما حاجی ساعت‌ها کار می‌کرد و حتی وقتی خسته می‌شد هم به کار ادامه می‌داد. یادم هست گاهی وقتی می‌آمد، دندان‌درد داشت؛ درد تحمل‌ناپذیری است. می‌گفتیم: «دکتر بیاریم؟» می‌گفت: «الان نه، بعد از جلسه.» یعنی شش ساعت بعد! با همان درد می‌نشست در جلسه، مدیریت می‌کرد، تصمیم می‌گرفت و بعد می‌رفت دکتر. قدرتش در صبر و تحمل سختی‌ها و دشواری‌ها ویژه بود! اغراق نمی‌کنم؛ من تا به حال کسی را ندیده‌ام که مثل حاج قاسم درد و بی‌خوابی را تحمل کند. منبع: برداشت از مصاحبه سیدحسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان با تلویزیون، ۱۳۹۸/۱۱/۲
javad
۳
حاجی سرش به درخت گرم بود و داشت آلوچه می‌چید. یکی به باغبان گفت: «یدالله! این سگت چقدر پارس می‌کنه!» بعد پرسید: «راستی! اسمش رو چی گذاشته بودی؟» یدالله نیم‌نگاهی به حاج قاسم کرد و با خنده گفت: «اسمش رو گذاشتم اوباما.» همه زدند زیر خنده. حاج قاسم دست از چیدن کشید و اخم‌آلود پرسید: «چی گفتی یدالله؟!» یدالله که خیال می‌کرد حاج قاسم از این حرف خوش‌حال بشود، جا خورد. دستپاچه جواب داد: «هیچی حاجی. گفتم اسم سگ رو گذاشتم اوباما.» حاج قاسم تند شد. اوباما دشمن ماست که باشه، حق نداری اسم انسان رو بذاری روی حیوون. خنده روی لب همه ماسید.
javad
۳
از بس پرکار بود، از بس می‌دوید راننده‌ها خسته می‌شدند. گاهی سه‌تا راننده عوض می‌کردیم. آن سال‌ها هنوز کرمان بود. خودش می‌گفت: «من صبح هوا که تاریکه از خونه می‌زنم بیرون، شب وقتی برمی‌گردم، بچه‌هام خوابن؛ درست نمی‌بینمشون.» می‌خواهید بدانید حاج قاسم پرکار بود یعنی چه؟ نگاه کنید ببینید سه روز آخر عمرش کجاها بوده؛ سه‌شنبه کرمان، چهارشنبه تهران؛ پنج‌شنبه سوریه و لبنان، بامداد جمعه عراق. یک عمر همین طور زندگی کرد.
prjey
۳