معرفی و دانلود کتاب مگر چشم تو دریاست + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب مگر چشم تو دریاست
off
٪۴۰

کتاب مگر چشم تو دریاست

روایت مادر شهیدان؛ محمد، عبدالحمید، رضا و نصرالله جنیدی

۴.۶(از ۳۶ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
جواد کلاته عربی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

۱۵,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مگر چشم تو دریاست

مگر چشم تو دریاست نوشته جواد کلاته عربی روایت مادر شهیدان؛ محمد، عبدالحمید، رضا و نصرالله جنیدی از زندگی و شهادت فرزندان دلبندش است.

مادر شهیدان است که در این کتاب زندگی خودش و فزندانش را روایت می‌کند؛ از زمان کودکی و نوجوانی و جوانی‌اش، از مریضی سخت و لاعلاجش و شفایی که گرفته بود تا رسیدن به افتخار مادری چهار شهید و استواری‌اش در راه جهاد و شهادت.

خواندن کتاب مگر چشم تو دریاست را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

علاقه‌مندان به خواندن سرگذشت‌نامه‌های شهدا و ادبیات پایداری

بخشی از کتاب مگر چشم تو دریاست

بعدازظهر تاسوعا بود که حمید من را به اصرار فرستاد توی یکی از اتاق‌هایی که دور از اتاق حاج‌آقا بود، استراحت کنم. طبق معمول، خودش هم بالای سر حاج‌آقا بود. مریم هم کنارش بود. یادم نیست، فکر می‌کنم معصومه هم بود. بچه‌ها خودشان همه چیزِ پرستاری را یاد گرفته بودند. فشار را می‌گرفتند و دماسنج می‌گذاشتند و از این‌جور کارها. چون سه بار در طول روز باید علائم حیاتی‌اش را برمی‌داشتیم و می‌نوشتیم. ساعت چهار بعدازظهر بود. من دراز کشیدم، اما نتوانستم بخوابم. بی‌خودی دلم مثل سیر و سرکه می‌جوشید. بلند شدم نشستم و نمی‌دانم معصومه بود یا سوسن که برایم میوه آورد. به میوه هم دست نزدم. کلافه بودم، اما خودم هم نمی‌دانستم چه‌ام هست. حالا نگو حاج‌آقا حالش بد شده است. وقتی دیده بودند رنگ صورتش دارد برمی‌گردد، مریم فشارسنج را برداشته بود و نشسته بود بالاسر حاج‌آقا. اما این فشار هی داشته می‌افتاده؛ هشت، پنج، سه و آخرش صفر. مریم فشارسنج را کنار می‌اندازد و نبض حاج‌آقا را می‌گیرد، اما می‌بیند اصلاً نبض ندارد. من هم نشسته‌ام توی اتاق کناری و از همه جا بی‌خبر یک دفعه صدای حاج‌حمید بلند شد که: «ای خدا... بی‌بابا شدم... بی‌چاره شدم... من دیگه هیچ‌کسی رو ندارم...» نمی‌دانم چطوری خودم را به تخت حاج‌آقا رساندم.

دیدم حمید فقط دارد می‌زند توی سرش. یکی نمی‌دانست، فکر می‌کرد این بچه هیچ کاری برای پدرش نکرده که دارد با خودش این کارها را می‌کند. ساعت چهار و پنج دقیقهٔ عصر تاسوعا بود که همه چیز تمام شد؛ دو سه روز بعد از اینکه آقا آمد عیادت حاج‌آقا.

سه روز بعد از عاشورا، توی پ


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مگر چشم تو دریاست و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابمگر چشم تو دریاست
عنوان دیگرروایت مادر شهیدان؛ محمد، عبدالحمید، رضا و نصرالله جنیدی
موضوعدفاع مقدس
نویسندهجواد کلاته عربی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۱۱/۱۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲۰.۵۳ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۶۰۹-۵۳-۱
تعداد صفحه‌ها۲۷۲ صفحه
قیمت کتاب۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

mohaddese
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۰۱

مادران شهدا قلبی زینبی داشتند. موضوعی که کمتر بهش پرداخته میشود. کتاب خیلی عالی بود.

۰
seyed
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۲۲

من امروز با این کتاب آشنا شدم، هنوز نخوندمش ولی من توی حوزه ای که این حاج آقای عزیز بنا کرد، درس خوندم و از خاطرات شفاهی این حاج خانم، چیزهایی شنیدم و مشتاقم زودتر بخونم.

۰
ن. رضائی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۶

هنوز نمیتونم باور کنم که یک آدم چقدر میتونه صبور و پر تلاش باشه. انشاالله که به علو درجات برسند ترتیب فصلها و خاطره ها میتونست بهتر باشه انشاالله به ما هم لیاقت سربازی در این خونه رو بدن

۰
کاربر ۱۰۹۰۸۱۰
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۲۵

خانواده جنیدی یم ابر قهرمان هستند و آشنایی با آنها اتفاق مهمی هست اما ای کاش این کتاب را نویسنده دقیق تری نوشته بود تا حظ از مطالعه کتاب دوچندان میشد.

۰
Hz
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۱

کتاب موضوع مانند تمام کتاب های که در مورد شهداست جذاب و گیرایی داشت اما قلم نویسنده می‌توانست قوت بیشتری داشته باشد سلام خدا بر شهدا... و این مادر بزرگوار

۰
saqqa
۱۳۹۹/۰۶/۲۹

این کتاب عالیه. مادر 4 شهید . داستان زندگی خودشون هم خیلی جالبه. چه فرزندانی هم داشتن... همیشه فکر میکنم چطور این مادر و پدر تونستن چنین فرزندانی تربیت کنن و آیا ماهم میتونیم؟

۰
fadaiyemoola70
۱۴۰۱/۱۰/۰۱

بســــــیار عالی و زیبا بسیار سرسخت و لطیف خداوند نسل همچنین مادران شهید پرور رو زیادشون کنه.... خدا رحمت کنه حجت الاسلام و مسلمین جنیدی که من مجذوب سخن رهبری در مورد ایشون شدم ......آه خدا روزیمون کنه شهادت رو.... حتما بخونید...بیشتر

۰
raz
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۰۷

خیلی قشنگ بود مخصوصا مستند زنان جبهه شمالی من فکر نمی‌کردم شخصیت این مستند مادر شهید باشه چه برسه به ۴ شهید . واقعا زنانی در ایران هستند که ناشنا برای نسل امروز هست .

۰
امیر حسین ۱۱۱۲
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۲۱

حتما بخونید

۰
marziyeh bahadori
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۱۲

کتاب خیلی خوبیه. نثر روان و روایت گیرای اون باعث می‌شه نتونید کتاب رو زمین بذارید. ضمن این‌که خانم جنیدی حقیقتا یک الکوی وارسته است.

۰
عاشق کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۱۲

خوب بود

۰
Marzieh Ahmadi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۱۶

داستان زندگی مادر چهار شهید به خودی خود جذاب است. ولی نویسنده تلاشی برای جذابیت متن و روایی آن انجام نداده. ای کاش با پرداخت بهتر کتاب ارزشمندتری در شان این بزرگواران چاپ میشد. نسخه الکترونیک ایرادات تایپی زیادی دارد.

۰
کاربر ۳۸۱۳۰۷۳
۱۴۰۱/۱۰/۲۶

آدم خجالت میکشه از خودش و زندگی خودش با خوندن این کتاب. اونا چیکار کردن برای این مملکت. ما چیکار کردیم. ما همیشه طلبکار اونا باز هم خودشون رو به اسلام بدهکار میدونن.

۰
زی زی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۹/۱۱

فوق العاده بود فوق العاده بود فوق العاده بود. از اون کتاباست که وقتی میخونی نمیتونی ادامه ندی. نثرش روون و خوبه و داستانش هم آموزنده هست هم آرامش بخش هم هیجان داره. کلا دوسش داشتم. کاش بیشتر زندگینامه ی...بیشتر

۰
vatan
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۱

خاطراتشون بعنوان مادر چهار شهید و یک زن فعال و توانمند فوق العاده بود اما از اون جالبتر خاطراتشان از همسرشون بعنوان یک روحانی و امام جمعه بنظرم ناب و نادر بود، من نمونه اش رو ندیده بودم که جایی...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

می‌گفتند وقتی ایشان از زیارت امام رضا (ع) برمی‌گشته، به اینجا و حرم پسر موسی‌ابن‌جعفر رسیده که آن زمان، به جز یک ساختمان کوچک و گِلی، چیز دیگری نداشته است؛ و روستایی آن طرف‌تر، به نام سناردک. یعنی اصلِ پیشوا، حرم پسر موسی‌ابن‌جعفر بوده و همین روستا
آر-طاقچه
۶
به‌خاطر همین، به جنیدی‌ها خاندان مشایخ هم می‌گویند. رضاخان که با قطار از اینجا رد می‌شد، اسمش را عوض کرد و گذاشت پیشوا. تا پیش از آن، اسم همین امامزاده روی شهر بود؛ امامزاده جعفر.
آر-طاقچه
۶
خداوند به مادر حال عجیبی داده است. اگر بشود ناخن را از گوشت دست جدا کرد، می‌شود مادر رااز فرزندش جدا کرد. هیچ مادری نمی‌تواند ببیند بچه‌اش حتی در خواب یک آه بکشد. با خودش می‌گوید حتماً دارد خواب بدی می‌بیند. سریع بیدارشمی‌کند. فقط خداست که می‌تواند محبت بین مادر و فرزند را بفهمد. همانطوری که امام حسین (ع) دست ولایتی‌اش را روی قلب حضرت زینب (س) گذاشت، با خودم می‌گویم خدا خودش دستش را روی قلب مادر شهدا گذاشته است. شک ندارم. هیچ شکی ندارم. وگرنه چطور می‌شد با این همه مصیبت هنوز هم زنده ماند و توی این دنیا راه رفت!
Book lover 19
۶
روی یک فرشی نشسته بودیم که پرزهایش رفته بود. مادرم یک مقدار روی این فرش ناراحت بود و هی جابه‌جا می‌شد. خانمِ آقا فهمید. گفت این فرشِ جهیزیهٔ من است و سر صحبت باز شد. گفت: «من دختر یکی از تجّار فرش‌فروش مشهد هستم. اما از زمانی که آقا رو گرفتند و تبعید کردند، همهٔ وسایل زندگیمان را رد کردیم و رفت. این فرش هم مال همان وقت‌ها است که هنوز زیرپایمان مانده.»
saqqa
۵
یک روز به پدرش گفت: «آقاجان شما می‌تونید این آقایانی که توی حج و زیارت هستند رو ببینید؟ من خیلی دلم می‌خواد مکه بروم.» ـ حیف نیست آدم به کسی رو بزنه که اسم من را بنویسید مکه؟ من به تو یه چیزی یاد می‌دم که نیازی نباشه به کسی رو بندازی. شما یک سال این کاریکه من می‌گم رو انجام بده، مطمئن باش مشرف می‌شی. ـ چیکار کنم آقاجون؟ ـ یک سال سورهٔ «عم یتساعلون» رو ترک نکن. صبح به صبح بخون. نمی‌دانم دو ماه یا سه ماه این سوره را خواند. خدا تمام کارهایش را جور کرد و همان سال مشرف شد حج تمتع. سال ۶۶ بود. همان سال کشتار خونین مکه.
saqqa
۳
خیلی کارها را خودش انجام می‌داد. بد می‌دانستند چیزی از بیرون بخرند. عار می‌دانستند. تا بود، هنر و همت زنِ خانه بود که زندگی را می‌چرخاند.
آر-طاقچه
۳
اگر یک لیوان آب خوردی، بگو خدایا این لیوان آب را می‌خورم که جان داشته باشم در راه تو نفس بکشم و برای تو کار کنم.
parimah
۲
حاج‌آقا طرفدار سرسخت خانم‌ها بود. می‌گفت در طول تاریخ به زن‌ها ظلم شده است. وقتی انقلاب شد، به من می‌گفت: «قدر خودتون رو بدونید. شما میتونید توی این انقلاب شخصیت خودتون رو پیدا کنید.» چون برای زن‌ها سخنرانی می‌کردم، بهم می‌گفت این حرف‌ها را به خانم‌ها برسان.
saqqa
۱
ـ عراق پاتک کرده بود و خط ریخته بود. چندتا از تانک‌های دشمن داشتند به سمت ما پیشروی می‌کردند. وقتی تانک‌ها به سی چهل متری ما رسیدند، همه شروع کردیم به عقب‌نشینی. یه دونه وانت داشت برمی‌گشت عقب.‌ هر کسی هم که می‌توانست، می‌پرید توی این ماشین. اما دیدم نصرالله داره دنبال گلولهٔ آر.پی.جی می‌گرده. بهش گفتم داری چیکار می‌کنی! مگه نمی‌بینی همه دارن برمی‌گردن؟! گفت زرهِ حضرت علی پشت نداشت و دیگر جوابم را نداد. بعدش گلولهٔ آر.پی.جی رو جا زد و رفت کنار دیوار مدرسه. وقتی آر.پی.جی را زد، نمی‌دونم تانک بهش شلیک کرد یا گلولهٔ توپ یا خمپاره بود که خورد کنارش. گرد و خاک بلند شد و دیوار مدرسه ریخت پایین. من ندیدم، اما بچه‌ها می‌گفتند ترکش به‌صورتش خورده بود.
saqqa
۱
خانمی صد متر زمین وقف کرد و با کمک‌های مردمی، سه طبقه ساختمان تویش درآوردیم. حاج‌آقا اسمش را گذاشت مدرسهٔ علمیهٔ فاطمیه. در مناسبت‌ها و ایام‌الله از طلاب خارجی قم دعوت می‌کردیم برای سخنرانی داشتیم و تبلیغ در شهرستان‌ها. این طلاب خارجی که بیشترشان هم از اروپا بودند به من می‌گفتند: «چرا توی حسینه‌ها سخنرانی می‌کنی؟ بلندگو دستت بگیر برو توی پارک‌ها.»
saqqa
۱