معرفی و دانلود کتاب در انتظار پدر + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب در انتظار پدر

کتاب در انتظار پدر

مادرانه‌ای دلنشین از شهید محمدرضا تورجی‌زاده

۴.۵(از ۱۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
کبری خدابخش‌دهقی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
داستان ایرانی

قیمت:

۱۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب در انتظار پدر

کتاب در انتظار پدر نوشته کبری خدابخش‌دهمی است. این کتاب مادرانه‌ای دلنشین از شهید محمدرضا تورجی‌زاده است. این کتاب با زبانی جذاب و سرشار از احساسات شما را به دنیای زندگی اطرافیان شهدا می‌برد. 

کتاب در انتظار پدر را انتشارت شهید کاظمی منتشر کرده است تا راهنمایی باشد برای نسل جدید که اطلاعی از واقعیت‌های جنگ ندارند. 

خواندن کتاب در انتظار پدر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به زندگی شهدا پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب در انتظار پدر

پدرم به بیماری سختی مبتلا شد. هر روز حالش بدتر می‌شد. هرجایی می‌بردندش، نمی‌دانستند دردش چیست. یک سالی با بیماری‌اش دست‌وپنجه نرم کرد تا اینکه آبان سال ۱۳۲۰، به رحمت خدا رفت. آن موقع مادرم من را باردار بود. خودش برایم تعریف می‌کرد:

- پابه‌ماه بودم. حال پدرت هرروز بدتر از روز قبل می‌شد، تا اینکه فوت کرد. مراسم خاک‌سپاری و سوم رو با همون حال رفتم. برای مراسم هفتم آماده می‌شدم که دردم گرفت و تو به دنیا اومدی. همه برای مراسم پدرت به تخت فولاد رفتن. از اون همه جمعیت، فقط یک نفر پیش من موند. لحظه‌ای دلواپسی و نگرانی رهام نمی‌کرد. درمانده و تنها شده بودم. خونه‌خراب شدنم رو به چشم می دیدم. مونده بودم بدون شوهر، با سه تا پسربچهٔ شیطون و قدونیم‌قد و یک بچهٔ یک‌روزه، چه بکنم. بغض عجیبی توی گلویم جا خوش کرده بود. کسی از اومدن تو خوش‌حال نبود و این من رو بیشتر آزار می‌داد.

ما همراه دو تا از دایی‌هایم در خانه‌ای درندشت با چندین و چند چهاردیواری بزرگ و کوچک، در نزدیکی مقبرهٔ علامه مجلسی در اصفهان زندگی می‌کردیم. مقبرهٔ علامه دقیقا وسط یک بازار است که به سبزه میدان معروف است. از وقتی یادم می‌آید، همیشه گوشه‌ای نشسته بودم و ریزریز گریه می‌کردم. هر وقت دایی‌ام را می‌دیدم که دخترش را در آغوش گرفته، با آه و افسوس به آن‌ها نگاه می‌کردم. همیشه با حسرت نداشتن پدر دست‌وپنجه نرم کردم. پیش خودم می‌گفتم: «خوش به حال دخترداییم که حالا توی بغل پدرشه. غصه‌ای هم توی دنیا هست که این دختر داشته باشه؟»

نداشتن پدر در دوران کودکی تا بزرگ‌شدنم، بزرگ‌ترین مشکل زندگی‌ام بود و از این کمبود خیلی زجر کشیدم. هر روز و هر لحظه با این مشکل زندگی‌ام را سر می‌کردم. بیشتر اوقات، پنهانی شب‌ها زیر لحاف گریه می‌کردم و با همان حال خوابم می‌برد. در عالم کودکی شنیده بودم که مرده‌ها روزی زنده می‌شوند. همیشه امید داشتم که امروز و فردا پدرم زنده و زندگی‌مان زیرورو شود و بالاخره من پدردار شوم. بعد هم همهٔ مشکلات از زندگی‌مان دور و غصه‌هایم آب خواهند شد.

برادرهایم مدام زیر گوشم از خوبی‌های پدرم می‌گفتند. یکی می‌گفت: «فاطمه، بابا این‌قدر خُب۱ بود که ما نمی‌تونیم اصلاً به زبون بیاریم. هر دفعه که به ما پول می‌داد تا بریم از در دوکان۲ چیزی بخریم، بقیهٔ پول رو از ما پس نمی‌استد۳. ما همیشه دستمون برای پول باز بود.»

برادر دیگرم می‌گفت: «نمی‌دونی بابا چقدر دست و دل‌باز بود. هر وقت می‌خواست هندونه بخره، یه اتاق رو پر از هندونه می‌کرد. همه‌چیز رو زیاد زیاد برامون می‌خرید.»

این حرف‌ها بیشتر آزارم می‌داد. از وقتی که شروع می‌کردند دربارهٔ پدرم حرف بزنند، تا حرف‌هایشان تمام شود، من آرام‌آرام گریه می‌کردم. گاهی می‌رفتم به مادرم پیله می‌کردم و مدام باهاش چانه می‌زدم.

- چرا بابام رو خاک کردین؟ شما نمی‌دونین خاک‌هایی که روی بابا ریختین، می‌ره توی چشم‌هاش؟ حالا بابام سردش می‌شه. لای خاک‌ها حتماً اذیت می‌شه. چرا بابام رو نذاشتین گوشهٔ اتاق تا من بزرگ بشم و ببینمش؟

مادرم بنده‌خدا گاهی اوقات نمی‌دانست با این حرف‌های من چه‌کار کند. گاهی جوابم را نمی‌داد و من را به حال خودم رها می‌کرد. انگار اصلاً صدای من را نمی‌شنید. گاهی هم سرم را گرم می‌کرد؛ اما سر من گرم‌شدنی نبود که نبود.



برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب در انتظار پدر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابدر انتظار پدر
عنوان دیگرمادرانه‌ای دلنشین از شهید محمدرضا تورجی‌زاده
موضوعداستان ایرانی
نویسندهکبری خدابخش‌دهقی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۹/۱۰/۰۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۰۷ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۷۷-۷۴-۹
تعداد صفحه‌ها۱۰۴ صفحه
قیمت کتاب۱۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۶

واقعاً دلنشین و جذاب بود...شهید نظری کن به ما هم لطفاً

۰
روشنا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۵

بسیار زیبا و دلنشین به دور از فضاهای تکراری و نخ نما

۰
کاربر 2349485
۱۴۰۱/۰۴/۲۴

اشک ریختم فقط❤️

۰
seyyede313
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۷

هر چند متن کتاب روونه،ولی خاطرات خیلی کمی از شهید رو پوشش داده و در اصل خاطرات مادر شهید رو بیان میکنه.یه جاهایی توضیحات اضافه و اعصاب خورد کن داره و یه جاهایی که نیاز به توضیح بیشتر هست همینجوری...بیشتر

۰
عاشق کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۰۳

عالی بود . شهید محمد رضا تورجی زاده برای بحث ازدواج خیلی حاجت میدهند

۰

بریده‌هایی از کتاب

دستم را گرفتم زیر سرش و بلندش کردم و شروع کردم باهاش حرف بزنم و درددل کنم: - مامان، تو رو به حضرت زهرا قسم می‌دم دعا کن این جنگ تموم بشه. ما هر روز داریم قاسم و علی‌اکبرهای این انقلاب رو خاک می‌کنیم. مادر، تو که عاشق حضرت زهرا بودی، شفاعت ما رو پیش خانم بکن...
کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
۲
صدای مداحی‌هایش از بلندگوهای دوسه تا ماشین پخش می‌شد. خدای من! چقدر این صدا به دل می‌نشست و حال و هوای گریه به آدم دست می‌داد. گلستان شهدا مثل روز عاشورا شده بود.
کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
۲
من به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود... .
کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
۲
نگاهم کرد؛ نگاهی از سر حسرت، حسرت جاماندن و نرفتن. سعی کردم چشم در چشمش نشوم. طاقت نگاه‌های مظلومش را نداشتم. می‌دانستم اگر چشمان پر از التماسش را ببینم، خودم راهی‌اش خواهم کرد
روشنا
۱
دل‌کندن از ممد برایم سخت‌ترین اجبار عالم بود. هر لحظه به شهادتش فکر می‌کردم؛ اما نمی‌دانم چرا لرزش دل و دستان و پاهایم دست خودم نبود. چشمانم سیاهی می‌رفت. دوست نداشتم لحظه‌هایی که کنارش نشسته بودم تمام شود.
روشنا
۱