«آزادترین مرد جهان» شرح زندگی سیدحسن نصرالله( -۱۹۶۰)، دبیرکل فعلی حزبالله لبنان، به قلم راشد جعفر پور کلوری( -۱۳۵۰) است.
در بخشی از مقدمه کتاب میخوانیم:
«بیتردید، ظهور حزبالله را در لبنان، که منشأ خدمات نظامی، بهداشتی و رفاهی، آموزشی و فرهنگی فراوان در لبنان و بهویژه منطقهی شیعهنشین آن (جنوب لبنان) بوده است، باید به نام موسای زمان و رهبر کبیر انقلاب اسلامی نوشت و نوگلان رسته از این شکوفههای بهاری چون سیدحسن نصرالله، عماد مغنیه و... را جهان اسلام و جهان عرب مدیون دم مسیحایی آن بزرگمرد است؛ ظهور این شکوفهها نشانگری آشکار است از بهار انقلاب اسلامی در ظلمتکدهی جهان مدرن.»
در بخش دیگری از کتاب آمده است:
«وقتی از سیدحسن صحبت میشود، با یک تفکر و یک اندیشهی ماندگار و سیال مواجه میگردیم که درک و تحلیل آن مستلزم شناخت تاریخ و رخدادهای تلخ سرزمین لبنان است.
سیدحسن تفکر جاودانهی تاریخ لبنان است. البته نه به دلیل اینکه او یک مغز متفکر مذهبی یا نظامی است و هزاران خواب و خیالات شیرین دشمنان مردم لبنان را پریشان کرده است، بلکه به دلیل اندیشهها و باورهای انسانی و اسلامیاش که همانا مبارزه با غاصبان و حفظ استقلال بوده است.
او تاریخِ سرشار از ظلم و جور لبنان را خوب میشناسد. از ابوذر، راه مبارزه با احزاب و دولتهای منحرف، و از شهید اول و شهید ثانی درسهای فقاهت و جهاد آموخته است. او وارث و یادگار شیعیان راستینی است که جهت احیای مکتب حقهی جعفری از جان و خونشان گذشتند تا پرچم پرافتخار شیعه همچنان به اهتزاز درآید.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب آزادترین مرد جهان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
حرف امام است که فرمود: میگویم اسرائیل سهتا نشان دارد:
۱. یکی غاصبیت و ظالمیت است که هنوز این شأنش پابرجاست و هنوز دارد ظلم میکند، میکشد و خونریزی به راه میاندازد؛
۲. اسرائیل خطری دایمی برای خاورمیانه است؛
۳. اسرائیل تشکیل شده است برای اینکه اسلام را از بین ببرد و در واقع اسرائیل خودش نیست، بلکه نوک پیکان تمدن غرب برای تسویهحساب قطعی و آخرالزمانی با دین اسلام است.
1002770
۰
تأسف بیشتری که میخورم، از این است که تا زمان رفتنم به نجف، روزی پیش نیامد که من و پدر و مادرم و برادران و خواهرانم بر[ سر ]یک سفره جمع شویم و غذا بخوریم. بدین صورت بود که من و برادران و خواهرانم تنهایی غذا میخوردیم و پدر و مادرم در مغازه بودند. یا مادرم با ما غذا میخورد یا پدرم. اما همهی خانوادهی، به این بسنده میکنم که بر سر یک سفرهی غذا با هم رو به رو نشدیم. برای اینکه پدرم نماز صبحش را میخواند و به مغازه میرفت و ساعت دوازده شب برمیگشت.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
پس حضرت آقا کین؟ایشون آزادترین مرد جهان در حال حاضر نیستن؟