با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب صدای هیچ اثر محمدحسین صوتیoff

کتاب صدای هیچ

نویسنده:محمدحسین صوتیانتشارات:انتشارات متخصصانسال انتشار:۱۴۰۰تعداد صفحه‌ها:۱۴۰ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۱.۰از ۱ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها۱۴۰ صفحه

دسته‌بندی
رمان۱ مورد دیگر

معرفی کتاب صدای هیچ

کتاب صدای هیچ نوشتهٔ محمد حسین صوتی در انتشارات متخصصان چاپ شده است. 

درباره کتاب صدای هیچ

 زک و مایک هر دو از رز خوششان می‌آمد اما رز با مایک دوست شد. حالا که بعد از مدتی رابطهٔ آن دو نفر به خاطر شک‌های زیاد رز به مایک به مشکل خورده، تصمیم گرفته‌اند از هم جدا شوند. اما مایک درخواست عجیبی از زک دارد. او از زک می‌خواهد که با رز ازدواج کند و این باعث دعوا و کتک‌کاری بین آن دو نفر و اتفاقات دیگری می‌شود.

کتاب صدای هیچ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به رمان‌های عاشقانه پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب صدای هیچ

مایک: معلوم نیست نوار مغز کی رو جای من جا زدین من اصلاً اینو قبول ندارم.

رئیس: اینجا منم که تصمیم می گیرم چی رو قبول کنم چی رو قبول نکنم.

مایک: باشه وقتی که وکیل گرفتم می فهمین که نظر من هم مهمه.

رئیس: تمام شواهد علیه تویه. همه چیز جوریه که تو رو متهم ردیف اول می کنه. ما می خوایم کمکت کنیم. وکیل هم که بگیری نهایت کاری که بتونه بکنه همینی هست که ما می خوایم انجام بدیم.

مایک: که ببرینم دیوونه خونه؟ که اونجا دیوونه ام کنین؟

زک: ما فقط می خوایم که یه مدت از زندگیت فاصله بگیری. استراحت کنی. باور کن ما فقط می خوایم که بهبود پیدا کنی.

مایک: کدوم آدمی از دیوونه خونه عاقل اومده بیرون که من دومیش باشم؟

زک: میشه. فقط کافیه بدبینی ات رو بذاری کنار. این قدر نسبت به هرچیزی بدبین نباش.

مایک: آخه چطور می تونم نسبت به این مزخرفاتی که شما میگین خوش بین باشم؟ چطور انتظار دارین باور کنم زنم رو خودم کشتم؟ چطور انتظار دارین باور کنم جین رو خودم کشتم؟ یه چیزی بگین که تو مخ آدم بگنجه.

مایک: چجوری انتظار دارین این چیزها رو درمورد خودم قبول کنم؟ به خاطر شغلی که داشتم شکاک شدم. تا جایی که به این شک وابسته میشم. اون قدر وابسته که حتی شک رو وارد زندگی خودم می کنم. چون هم زمان با دوتا زن وارد رابطه بودم بهم فشارهای عصبی وارد شده. تا جایی که به همه شک می کردم. فکر می کردم همه قصد اذیت کردنم رو دارن. یه پارانویید حاد. تا جایی که به جین شک کردم و با هم دعوا کردیم و بعد من کشتمش؛ و چون نمی تونستم قبول کنم زنی که این قدر دوستش دارم رو خودم کشتم و هم زمان با فشارهای عصبی ای که روم بوده دچار فراموشی کوتاه مدت میشم تا بتونم اون لحظه رو فراموش کنم. به همین صورت با رز دعوام میشه و می کشمش و بعدش یادم میره. چه داستان مسخره ای. مگه من با هرکی دعوا می کنم باید بکشمش؟

زک: کشتن هر دو نفر اون ها توسط تو اتفاقی بوده. توی جریان یک دعوا. مایک تو شک به هرکسی رو می تونستی تحمل کنی جز شک به کسی که عاشقش بودی. برای همین فشار زیادی روت بوده. مسلماً تو شرایطی که تو داشتی خیلی از حرکات دست خود آدم نیست. این مدت تنش های زیادی داشتی. واقعاً به یه استراحت مطلق نیاز داری.

مایک: چطور می تونم حرف هات رو باور کنم وقتی که چند شب پیش بهم حمله کردی؟

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است