با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
نمایش صوتی داستان «سه شنبه خیس»

دانلود و خرید کتاب صوتی نمایش صوتی داستان «سه شنبه خیس»

۴٫۰ از ۳۰ نظر
۴٫۰ از ۳۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی نمایش صوتی داستان «سه شنبه خیس»  نوشته  بیژن نجدی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب صوتی نمایش صوتی داستان «سه شنبه خیس»

کتاب صوتی سه شنبه خیس، از بیژن نجدی، داستان دختر جوانی به نام ملیحه است که مرگ پدرش را که در زندان تیرباران شده است باور نمی‌کند. نمایش صوتی سه شنبه خیس، برنامه‌ی شماره دوازده کانون فرهنگی چوک است

درباره‌ی کتاب صوتی سه شنبه خیس

بیژن نجدی در داستان سه شنبه خیس، داستان ملیحه را تعریف می‌کند. ملیحه دختری است که نمی‌تواند با ماجرای مرگ پدرش که هفت سال پیش اتفاق افتاده است کنار بیاید. پدر ملیحه را هفت سال پیش در زندان تیرباران کرده‌اند. اما ملیحه که نمی‌خواهد و نمی‌تواند آن را باور کند، همراه خانواده‌ی بقیه‌ی زندانیان به دم در زندان اوین می‌رود تا شاهد آزادی پدرش، سیاوش باشد. ملیحه حتی آن‌جا سیاوش را هم می‌بیند که آزاد شده است. در راه برگشت به خانه برای پدرش از سال‌هایی که او نبوده است تعریف می‌کند و ...

کتاب صوتی سه شنبه خیس را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

اگر داستان کوتاه دوست دارید، اگر دوست دارید داستان‌هایی از حال و هوای انقلاب و حال مردم بخوانید و اگر دلتان می‌خواهد از نویسندگان ایرانی چیزی بخوانید، داستان سه شنبه خیس را انتخاب کنید.

درباره‌ی بیژن نجدی

بیژن نجدی، شاعر و داستان‌نویس در ۲۴ آبان ۱۳۲۰ از پدر و مادر گیلانی در خاش زاهدان متولد شد. سبک داستان‌های او واقع‌گرایی و فراواقع‌گرایی است و استفاده از صور خیال، استعاره، تشبیه و تمثیل و فضاسازی و حس آمیزی به وفور در آثار او دیده می‌شود. از آثار بیژن نجدی می‌توان به یوزپلنگانی که با من دویده‌اند، دوباره از همان خیابان‌ها، داستان‌های ناتمام، خواهران این تابستان و واقعیت رؤیای من است اشاره کرد. 

نجدی در چهارم شهریور ۱۳۷۶ به علت بیماری سرطان ریه درگذشت و در لاهیجان به خاک سپرده شد.

جملاتی از کتاب صوتی سه شنبه خیس

  ملیحه با دیدن عکاس­­ها، دست­اش را روی صورت­ اش گذاشت و فلاش، مهتابی روی مهتابی، روشن شد، خاموش شد…

فردای آن­روز، صورت خانمِ کمی دورتر از ملیحه در صفحه ­ی اول روزنامه ای بود و در روزنامه­ ای دیگر، عکس بزرگی از درهای زندان اوین چاپ شده بود که با صدای کنار رفتن سال­های ۱۳۲۴ تا ۱۳۵۷ باز می­شد.

مردم هجوم بردند. ملیحه، صورت به صورت، سرش را می­چرخاند. در سرمای اطرافش که حالا، خالی از صبح بود، بین آن­همه چشم­های عادت­کرده به دیوار، دمپایی، میله­ های تخت­خواب و شمردن پایان­ ناپذیر موزاییک و روزهای سال، نمی­توانست سیاوش را پیدا کند. (هفت سال پیش، سیاوش ریحانی، پدر ملیحه، پشت انبار سیب­ زمینی زندان، به تیرک چوبی بسته و تیرباران شده بود،البته بعد شیلنگ آب را روی تیرک گرفته و آن را شسته بودند، البته باران نگذاشته بود که خون، روی علف­های کنارِ تیرک، پینه ببندد) البته ملیحه از این طرف نرده­ ها نمی­توانست انبار سیب­ زمینی را ببیند، همان­طور که علف را، همان­طور که هنوز چتر را ندیده بود.

خانم، چتر را مثل عصا و پاهایش جلو برد. از پله­ های سیمانی بالا رفت و پیش از آن­که به گریه بیفتد داد زد: امیرحسین، امیرحسین، من این­جام.

مرد جوانی که سبیلش تازه به سیاهی زده بود، لای زن­ها راه باز می­کرد. خانم به همان پله­ ای رسید که ملیحه ایستاده بود. مرد جوان شانه ­های مردم را مثل آب کنار می­زد و با دست های درازشده ­اش جلو می­آمد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۶)
nilofar rastegari
۱۳۹۹/۰۱/۱۰

خیلی زیبا بود،واقعا لذت بردم و تونستم تصورش کنم،مرسی از کسانی که برای این اثر و آفرینش این لذت وعشق در وجود ما تلاش کردند⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩

کاربر ۱۴۷۴۱۰۳
۱۳۹۸/۱۲/۲۲

عالی

عالی دمشون گرم فقط کی قسمت 2می یاد
۱۳۹۸/۱۲/۲۶

بابا عالی بود من که این همه کتاب خوندم به این غم گینی نبوده بابا دمشون گرم

کاربر ۱۴۷۰۶۸۲
۱۳۹۹/۰۱/۰۱

داستان اگر چه تلخ ولی فوق العاده ست

الناز باقرزادگان
۱۳۹۸/۱۱/۱۴

داستان غم انگیزی ولی عالی. اجرای چوک رو دوست ندارم

mehrnoosh hesary
۱۳۹۹/۱۱/۳۰

قشنگ بود

محسن هاشمی
۱۴۰۰/۰۲/۱۴

داستان غمگینی بود اما زیبا بود و با احساس...

koko
۱۳۹۹/۰۱/۱۱

برای کسایی که وقت یا حوصله ی متنی رو ندارن،صوتیش خوبه. ولی خب متنیش بهتره. اجرا های چوک هم بد نیست ولی عالی هم نیست و اون حس رو به آدم میدن. خب خوبه دیگه حالا(من از گویندگی سر در نمی

- بیشتر
D.r
۱۳۹۹/۰۱/۱۷

خیلی خوب بود

زهرا بهارلویی
۱۳۹۹/۰۳/۲۸

گویندگی واقعا ضعیفه و بهیچوجه تاثیر گذار نیست. انقدر که من تصویره راوی که داره از روی نوشته رو خونی میکنه میتونم تصور کنم زره ای از داستان رو نمیتونم حس و مجسم کنم

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
شابکundefined
زمان۰۰ ساعت و ۱۹ دقیقه
قابلیت انتقالدارد
حجم۴۵٫۵ مگابایت
زمان۰۰ ساعت و ۱۹ دقیقه
قابلیت انتقالدارد
حجم۴۵٫۵ مگابایت