
دانلود و خرید کتاب صوتی آبی، خاکستری، سیاه
۴٫۳
(۲۱۸)
خواندن نظراتمعرفی کتاب صوتی آبی، خاکستری، سیاه
«آبی، خاکستری، سیاه» مجموعه شعری از «حمید مصدق» است.
حمید مصدق شاعر و حقوقدان، متولد ۱۳۱۸ در اصفهان است. او و برادرش در کودکی به آبله مبتلا میشوند و برادرش دچار نقص عضو میشود؛ این حادثه بعدها بر مصدق تاثیر زیادی میگذارد و مدام خود را تصور میکند که این اتفاق برای او افتاده است. در دوران دبیرستان مصدق با بزرگانی مثل هوشنگ گلشیری در یک مدرسه درس میخواند و فعالیتهای ادبی خود را از همان دوره و در همان گروهها شروع کرد.
بعد از سال ۱۳۵۰ مصدق در رشته وکالت مشغول تدریس شد و بعدها با عنوان وکیل دادگستری در تهران مشغول کار شد.
شعر مصدق شعر معناست و شاید به همین دلیل کمتر به فرم و ساختار پرداخته است. او در اشعارش شاخه اعتدال شعر نیما را که دنباله افسانه است را دنبال میکند. علاوه بر مسائل سیاسی عشق نیز در زندگی و اشعار «حمید مصدق» به خوبی بازتاب دارد. از مجموعه «آبی، خاکستری، سیاه»:
سخت دلگیرتر است
شوق بازآمدنم سوی تو هست
اما
تلخی سرد کدورت در تو
پای پوینده ی راهم بسته
ابر خاکستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
وای، باران
باران؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
حیات ذهن![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هانا آرنت
فهرست کارهایی که نباید انجام دادرولف دوبلی
چرا دو دل بودن آن قدرها هم بد نیست؟جنیفر چرچ
همین حالا کار درست را انجام بده!رایان هالیدی
پچ پچاتان کراس
روانشناسی دموکراسیبیلور آسلان اوزگول
صداهای دیگر، اتاق های دیگرترومن کاپوتی
فاصله هاهایدی لین مایبوم
روان شناسی شطرنجفرنان گوبه
ارتباط از طریق هوش هیجانیمایک اکر

نظرات کاربران
قسمتی زیبا از این منظومه: گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی، روی تو را کاشکی میدیدم. شانه بالازدنت را، -بی قید - و تکان دادن دستت که، - مهم نیست زیاد - و تکان دادن
من اگر برخیزم. تو اگر برخیزی. همه برمیخیزند...
زندگی رویا نیست زندگی زیبایست میتوان در درختی تهی از بار زدن پیوندی میتوان در دل این مزرعه خشک تهی بذری ریخت میتوان از میان فاصله هارو برداشت دل من با دل تو هردو بیزار از, این فاصله هاست چه
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی من به اندازه زیبایی تو غمگینم💔
تو مپندار که خاموشیِ من, هست برهان فراموشی من...
وای باران ... باران ... شیشه پنجره را باران شست ... از دل من اما ... چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟؟!! ... ... در میان من و تو فاصله هاست ... گاه می اندیشم ... می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری ...
چه کسی میخواهد منوتو ما نشویم؟! خانه اش ویران باد ... من اگر ما نشوم تنهایم ، تو اگر ما نشوی خویشتنی !
این شعر و چند ماهه تقریبا هر وقت میامتو اپلیکیشن گوش میدم.عالیه😍
خیلی قشنگه ولی کاش کامل بود
چه زیبا من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمیخزن...