
دانلود و خرید کتاب صوتی آخرین کتاب فروشی لندن
معرفی کتاب صوتی آخرین کتاب فروشی لندن
کتاب صوتی آخرین کتابفروشی لندن نوشتهی مدلین مارتین روایتی است از لندنِ در آستانهی جنگ جهانی دوم و زندگی دختری جوان که ناگهان خود را در دل شهری ناآرام و میان قفسههای یک کتابفروشی قدیمی میبیند. این کتاب صوتی با ترجمهی مریم مفتاحی و گویندگی پریسا ملکزاده برای نشر سفیر فرهنگ و هنر تولید شده است. شنونده در کنار شخصیت اصلی، از روستایی آرام به خیابانهای شلوغ لندن، پناهگاههای حملهی هوایی و کتابفروشی پریمرز هیل قدم میگذارد و با فرازونشیبهای آغاز جنگ و دگرگونی زندگی روزمره روبهرو میشود.
درباره کتاب آخرین کتاب فروشی لندن
کتاب آخرین کتابفروشی لندن داستان گریس بنت است؛ دختری روستایی که همیشه رؤیای زندگی در لندن را در سر داشته اما وقتی به شهر میرسد که سایهی جنگ بر همهچیز افتاده است. کتاب صوتی آخرین کتابفروشی لندن شنونده را از نخستین صحنهها به ایستگاه قطار، خیابانهای شلوغ، خانهی خانم ودرفورد و سپس کتابفروشی قدیمی پریمرز هیل میبرد؛ جایی که قرار است شش ماه کار در آن، سرنوشت گریس را تغییر دهد. کتاب آخرین کتابفروشی لندن در فصلهای پیدرپی، همزمان دو خط را دنبال کرده است: ورود تدریجی جنگ به زندگی روزمرهی مردم لندن و ورود تدریجی کتابها به زندگی گریس. از قطار و چمدانهای سنگین و ماسکهای ضدگاز گرفته تا پناهگاههای حیاط خانهها، توپهای ضدهوایی هاید پارک، تخلیهی کودکان از شهر و اضطراب رادیو، همه در متن حضور دارند. در کنار این فضا، کتابفروشی پریمرز هیل با قفسههای خاکگرفته، پیشخوان شلوغ، مشتریهای ثابت و صاحب عبوسش آقای اونز، بهتدریج به صحنهی اصلی روایت تبدیل شده است. کتاب آخرین کتابفروشی لندن با تمرکز بر روابط میان گریس، دوست صمیمیاش ویو، خانم ودرفورد، کالین و مشتریانی مثل زن کتابخوان معماییدوست یا مرد جوانی به نام جورج آندرسون، نشان داده است که چگونه کتابها در دل روزهای پراضطراب، به پناه، سرگرمی و نقطهی اتصال آدمها بدل میشوند و در پسِ داستانی عاشقانه و شهری، تصویری از مقاومت آرام و روزمره در برابر جنگ ساخته است.
خلاصه داستان آخرین کتاب فروشی لندن
کتاب صوتی آخرین کتابفروشی لندن داستان دختری به نام گریس بنت است که پس از از دستدادن خانه و تحمل رفتار سرد عمویش، همراه دوستش ویو روستای دریتون را ترک میکند و به لندن میآید. در شهری که در آستانهی جنگ است، آنها در خانهی خانم ودرفورد ساکن میشوند؛ زنی که گریس را به کتابفروشی پریمرز هیل معرفی کرده است. گریس بدون توصیهنامه و بدون آشنایی با کتابها، در کتابفروشیای شلوغ و خاکگرفته مشغول کار میشود و بهتدریج با مشتریها، سلیقههایشان و دنیای کتاب آشنا شده است. همزمان، خبر بسیج ناوگان، تخلیهی کودکان و آمادهباش نیروهای نظامی، فضای شهر را دگرگون میکند و کتابفروشی به مکانی تبدیل میشود که در آن، میان ترس جنگ و هیاهوی خیابان، هنوز میتوان به داستانها و گفتوگوها پناه برد.
چرا باید کتاب آخرین کتاب فروشی لندن را بشنویم؟
کتاب صوتی آخرین کتابفروشی لندن ترکیبی از فضای جنگ، زندگی شهری و دنیای کتابها ارائه کرده است. شنونده در خلال روایت، هم با جزئیات زندگی روزمرهی لندنِ در آستانهی بمباران همراه میشود و هم با تغییرات درونی گریس که از دختری مردد به زنی مستقل و درگیر با کتابها بدل میشود. این کتاب صوتی برای کسانی که به داستانهای شخصیتمحور و فضاهای تاریخی علاقه دارند، تجربهای شنیداری و تصویری فراهم کرده است.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به علاقهمندان داستانهای واقعگرا با پسزمینهی جنگ، دوستداران روایتهایی دربارهی کتابفروشیها و کتابخوانها و کسانی که به قصههای رشد و استقلال زنان جوان علاقه دارند پیشنهاد میشود. همچنین به مخاطبانی که از فضاهای شهری و جزئیات زندگی روزمره در دل بحران لذت میبرند توصیه میشود. «گریس بنت همیشه آرزو داشت روزی در لندن زندگی کند. اما هرگز فکر نمیکرد زمانی راهی جز آن برایش باقی نمانده باشد. آن هم در آستانهی جنگی قریبالوقوع. قطار در ایستگاه فرینگدون ایستاد. تاق و نام ایستگاه به شکل نواری آبی وسط یک دایرهی قرمز روی دیوار نمایان شد. آدمها روی سکو منتظر ایستاده بودند و به اندازهی افرادی که میخواستند پیاده شوند عجله داشتند سوار قطار شوند. لباسهای مرتب و شیکی به سبک مردمان شهر تنشان بود؛ لباسهایی آلامدتر از لباسهای مردم دریتون رفلک. گریس به ویو نگاه کرد که کنارش نشسته بود. اشتیاق و اضطراب به یک اندازه وجودش را به لرزه درآورده بود. گفت: «رسیدیم.» دوستش ویو درِ ژژلب را تقی بست و لبهایش با آن زرِ قرمز روشنی که تازه زده بود به لبخندی از هم باز شدند. ویو به بیرون پنجره نگاهی انداخت و تابلوهای سیاه و سفید تبلیغات را که روی دیوار قوسدار به خط بودند از نظر گذراند و گفت: «بعد از سالها آرزوی سفر به لندن، به خواستهات رسیدی. حالا ما اینجاییم.» سالها پیش وقتی دختربچهای بیش نبودند، ویو برای اولین بار حرف از ترک کردن دریتون ملالآور زد و گفت برای داشتن یک زندگی هیجانانگیز باید به شهر بروند. در آن زمان، دور شدن از زندگی کمتحرک و مأنوس روستایی و رفتن به لندنِ پرهیاهو و پرشتاب، خواب و خیالی بیش نبود. گریس هرگز فکرش را نمیکرد روزی مجبور به این کار شود.»
زمان
۱۱ ساعت و ۲ دقیقه
حجم
۶۰۶٫۸ مگابایت
قابلیت انتقال
دارد
زمان
۱۱ ساعت و ۲ دقیقه
حجم
۶۰۶٫۸ مگابایت
قابلیت انتقال
دارد