
دانلود و خرید کتاب صوتی نمایش صوتی سمفونی پلاک
معرفی کتاب صوتی نمایش صوتی سمفونی پلاک
کتاب صوتی نمایش صوتی سمفونی پلاک نوشتهی پیمان قریبپناه اثری است که در قالب یک نمایش رادیویی پرتنش و احساسی به تجربهی جنگ، جانبازی و چشمبهراهی خانوادهها میپردازد. نشر قریبپناه آن کتاب را منتشر کرده است و کتاب با گویندگی بهرام سرورینژاد و نازنین مهیمنی منتشر شده تا فضای دیالوگمحور و صحنههای بیمارستانی و جبهه را برای شنونده زنده کند. در نمایش صوتی سمفونی پلاک شنونده با فضایی روبهرو است که در آن صداها، افکتها و گفتوگوها جای تصویر را میگیرند و جهان شخصیتها را میسازند؛ جهانی که در آن پلاک، تخت بیمارستان، بوی ادکلن، سیگار یواشکی، تفنگ اسباببازی و نقاشی بالای تخت، هرکدام نشانهای از گذشته و حال شخصیتها هستند. متن پیمان قریبپناه با تکیهبر مونولوگهای طولانی، شوخیهای تلخ، خاطرهگویی و اعتراف، شنونده را به دل اتاقی در یک بیمارستان جنگی میبرد؛ جایی که یک جانباز سوخته و بیحرکت، تنها با تکاندادن دست و نوشتن چند خط روی کاغذ میتواند حرف بزند و رازش را آشکار کند. این کتاب صوتی با حضور دو گوینده و استفاده از افکتهای صوتی، فضایی شبیه یک تئاتر شنیداری میسازد؛ فضایی که در آن صدای مادر، رفیق همسنگر، پرستار و زمزمههای ذهنی، روی هم مینشینند و نوعی سمفونی از صداها و خاطرهها را شکل میدهند. شنونده در این اثر با ترکیبی از طنز، خشم، دلتنگی، اعتراف و حس گناه روبهرو میشود که همزمان هم از جبهه میگوید هم از خانه، هم از گذشتهی پرهیاهو هم از اکنونِ ساکن کنار تخت.
درباره کتاب نمایش صوتی سمفونی پلاک
کتاب صوتی نمایش صوتی سمفونی پلاک اثری است که پیمان قریبپناه در آن با استفاده از فرم نمایش رادیویی، داستان چند رزمنده و خانوادههایشان را در بستر جنگ روایت کرده است. متن از دل یک اتاق بیمارستانی شروع میشود؛ جایی که جانبازی سوخته و بیحرکت روی تخت افتاده و تنها نشانهی هویت او دو پلاکی است که به گردنش آویزان شده. در کنار او شخصیتی پرحرف و شوخطبع حضور دارد که با او حرف میزند، برایش سیگار قاچاقی میآورد، از عملیاتها، رفقای شهید، تاس انداختن برای درصد جانبازی، و از گذشتهای میگوید که بین آمریکا، سربازی اجباری و جبهه در نوسان بوده است. در همین فضا صدای مادر یاسر و حبیب نیز وارد میشود؛ مادری که با لهجه، دعا، لالایی، خاطرهی کودکیها، رؤیای عروسی و نوه، و ترس از دیدن چهرهی زخمی پسرش، اتاق را پر میکند. کتاب نمایش صوتی سمفونی پلاک در این رفتوآمد صداها، مرز میان جبهه و بیمارستان، گذشته و حال، و زندگی و مرگ را مدام جابهجا میکند. در ادامهی کتاب صوتی نمایش صوتی سمفونی پلاک شنونده با لایهی دیگری از ماجرا روبهرو میشود؛ جایی که جانباز بیصدا، با تکاندادن دست و درخواست کاغذ و خودکار، شروع به نوشتن میکند و متن کوتاه اما تکاندهندهای را روی پشت نقاشی بالای تخت میگذارد. در این اعتراف، از آب بیرونآمدن، کشتن رزمندهها از پشت، برداشتن پلاکها، مأموریتگرفتن از عدنان و نصیر برای آوردن ۱۰ پلاک، و سوختن در آتش نفربر حرف زده شده است. این نوشته، هویت دو پلاک، نسبت او با نامهای «حبیب سراج» و «یاسر حکمتی» و مرز میان «خودی» و «دشمن» را زیر سؤال میبرد و شنونده را با سؤالات تازهای درمورد هویت، اسارت، خیانت، اجبار و قربانیبودن روبهرو میکند. ساختار کتاب در چند پرده و صحنه شکل گرفته است؛ از گفتوگوهای شوخ و تلخ کنار تخت، تا حضور مادر، تا لحظهی نوشتن اعتراف و خواندهشدن آن. هر صحنه با تکیهبر صدا، افکت، لالایی، دعا، و تصویرسازیهای زبانی، قطعهای از این سمفونی را کامل میکند و درنهایت شنونده را با روایتی چندصدایی از جنگ و پیامدهای آن تنها میگذارد.
خلاصه داستان نمایش صوتی سمفونی پلاک
در کتاب صوتی نمایش صوتی سمفونی پلاک محور اصلی روایت، اتاقی در یک بیمارستان جنگی است. روی تخت، جانبازی بهشدت سوخته و بیحرکت خوابیده که نه میتواند حرف بزند نه چهرهاش پیدا است؛ تنها چیزی که از هویتش دیده میشود دو پلاکی است که به گردنش آویزان شده. کنار او رزمندهای دیگر نشسته که با زبان تند، شوخطبع و پر از خاطره، مدام با او حرف میزند؛ برایش از سیگارهای مارلبرو و زر و بهمن، از کتلتهایی که یواشکی از تابهی مادر میدزدیده، از اکبر زغالی و چای زغالی، از رفقای شهید مثل محمدی وجبی و علی نصفه، و از تاس شهادت میگوید که با آن برای خودش درصد جانبازی «۵۴ درصد» میاندازد و برای دو پلاکی هم تاس میریزد. در همین فضا، مادر یاسر و حبیب وارد میشود؛ مادری که با لهجه و لحن خاص، همزمان هم نذر و دعا میخواند هم غر میزند، هم از لباس صورتی و کفش قرمز نوهی خیالی حرف میزند هم از اینکه نمیخواهد پسرش را به «پسر شهرهای دیگه» بدهد. او برای پسرش ادکلن، مسواک، صابون، تفنگ اسباببازی، خرما و نان آورده و مدام از رؤیای عروسی یاسر با مرضیه، ساختن اتاق روی حیاط، و اسمگذاشتن برای بچهی بعدی حرف میزند. در حرفهایش معلوم میشود که حبیب و یاسر همیشه با هم بودهاند، از کودکی تا جبهه، و حالا هم مادر آرزو میکند که بعد از مرگ هم کنار هم باشند. او از بیبی، از دایی یاسر، از قرعهکشی اسمها بین «یاسر» و «محسن»، و از اینکه چطور با هزار امید و ترس، لباس و کفش و شانه برای روزی که بانداژها باز شود کنار گذاشته، میگوید. در بخش دیگری از کتاب، راوی پرحرف از «محمود حافظه» میگوید که هرچه یادش میرفته با مشت به پیشانیاش میکوبیده، از اینکه خودش را سربازی میداند که از آمریکا برگشته و مجبور شده به جبهه بیاید، و از اینکه جنگ همهی قوانین را زیر سؤال برده است. او از «تاس شهادت» حرف میزند که با آن سرنوشت شهید، مفقودالاثر یا جانبازشدن را به شوخی و جدی تعیین میکند و درعینحال از رفقایی میگوید که تکهتکه شدهاند و خودش تکههایشان را مثل پازل جمع کرده و در جعبه برای خانوادهها فرستاده است. در نقطهای حساس، جانباز سوخته که تا آن لحظه فقط با تکاندادن دست واکنش نشان میداده، با اصرار، کاغذ و خودکار میخواهد. روی پشت نقاشی بالای تخت شروع به نوشتن میکند: از آب بیرون آمده، یکی را از پشت با خنجر کشته، پلاکش را برداشته و جسدش را در آب انداخته؛ بعد دیگری را که اسم «یاسر» و «حبیب» را صدا میزده غافلگیر کرده، او را هم کشته و پلاکش را برداشته است. مأموریتی از عدنان و نصیر گرفته که اگر ۱۰ پلاک بیاورد خانهای به او میدهند؛ او بدون لباس و فقط با یک خنجر رفته تا نشان دهد از بیهویتی هم نمیترسد. اما خمپاره به نفربر میخورد، آتش میگیرد و خودش میسوزد. حالا روی تخت افتاده، با دو پلاک به گردن، و از پرستار و همراهش میخواهد که او را خلاص کنند و فقط جنازهاش را به مادرش برسانند. این اعتراف، معنای دو پلاک، نسبت او با نامهای روی آنها و نگاه شنونده به تمام صحنههای قبلی را دگرگون میکند.
چرا باید کتاب نمایش صوتی سمفونی پلاک را بشنویم؟
کتاب صوتی نمایش صوتی سمفونی پلاک اثری است که جنگ را نه از زاویهی عملیات و استراتژی، بلکه از دل یک اتاق بیمارستانی و از خلال صداها، خاطرهها و اعترافها نشان میدهد. شنونده در این کتاب با ترکیبی از طنز تلخ، دلتنگی، خشم، حس گناه و امید روبهرو میشود که در گفتوگوهای طولانی و پرجزئیات شخصیتها جاری است. حضور دو گوینده، افکتهای صوتی و لالاییها و دعاها، فضایی میسازد که بیشتر شبیه یک تئاتر شنیداری است تا یک روایت خطی ساده. این کتاب صوتی بهجای تصویرسازی مستقیم، از صدا برای ساختن جهانش استفاده کرده است؛ از صدای سیگار، لحن شوخ رفیق همسنگر، زمزمهی مادر، تا مکثهای سنگین هنگام خواندن اعتراف. شنونده در این فضا با سؤالاتی درمورد هویت، پلاک، «خودی» و «دشمن»، و مرز میان قهرمان و قربانی روبهرو میشود. اعتراف پایانی جانباز، نگاه معمول به پلاک و جانبازی را به چالش میکشد و نشان میدهد پشت هر پلاک ممکن است داستانی پیچیده از اجبار، معامله، ترس و انتخابهای مبهم پنهان باشد. در عین حال، کتاب نمایش صوتی سمفونی پلاک تصویری زنده از مادران چشمبهراه، رفقای شوخطبع جبهه، و نسلی میدهد که میان رؤیای زندگی عادی و واقعیت جنگ گیر افتاده است. شنیدن این کتاب میتواند برای کسانی که به تجربهی شنیداری متفاوت، شخصیتمحور و دیالوگمحور علاقهمند هستند، فرصتی باشد تا جنگ را از زاویهای نزدیکتر، انسانیتر و پر از تناقض تجربه کنند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن کتاب صوتی نمایش صوتی سمفونی پلاک به کسانی پیشنهاد میشود که به نمایشهای رادیویی و آثار دیالوگمحور علاقهمند هستند. همچنین به علاقهمندان موضوع جنگ، جانبازی، اسارت و خانوادههای چشمبهراه، و کسانی که دوست دارند روایتهایی احساسی و چندصدایی از تجربهی جنگ را بشنوند، پیشنهاد میشود. به مخاطبانی که به شخصیتپردازی ازطریق صدا، مونولوگهای طولانی، و فضاهای بیمارستانی و اعترافمحور علاقه دارند نیز میتواند جذاب باشد.
زمان
۳۹ دقیقه
حجم
۴۵٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۹
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۳۹ دقیقه
حجم
۴۵٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۹
قابلیت انتقال
ندارد