
دانلود و خرید کتاب صوتی خدا حقیقت را می بیند ولی صبر می کند
معرفی کتاب صوتی خدا حقیقت را می بیند ولی صبر می کند
کتاب صوتی خدا حقیقت را میبیند ولی صبر میکند نوشتهی لئو تولستوی با ترجمهی سپیده زارعی و گویندگی محمد نجفی مجموعهای از چند داستان کوتاه است که نشر کافه گویا آن را منتشر کرده است. این کتاب صوتی شنونده را به دنیای شخصیتهایی میبرد که در موقعیتهای بهظاهر سادهی روزمره گرفتار میشوند اما در عمق ماجرا با پرسشهای بزرگتری مثل عدالت، گناه، بخشش، وسوسه، شجاعت و سادگی دل کودکان روبهرو هستند. در این کتاب صوتی داستانهایی مانند خدا حقیقت را میبیند ولی صبر میکند، بدی وسوسه میکند اما خوبی بردبار است، شکار خرس و دختر بچهها عاقلتر از بزرگترها روایت شده است که هرکدام فضایی متفاوت دارند؛ از زندانهای سرد سیبری و معادن دورافتاده تا روستاهای برفی، جنگلهای پر از رد پای خرس و حیاطهای کوچک روستایی که بچهها در آن آببازی میکنند. کتاب صوتی خدا حقیقت را میبیند ولی صبر میکند با گویندگی محمد نجفی تلاش کرده است لحن آرام، مکثها، گفتوگوها و فضای احساسی هر داستان را بهگونهای منتقل کند که شنونده بتواند هم با ماجرا همراه شود و هم در سکوت بین جملات به معنای پشت اتفاقها فکر کند. نشر کافه گویا این کتاب صوتی را بهعنوان گزیدهای از داستانهای کوتاه تولستوی تولید کرده است تا شنونده در یک مجموعهی نهچندان طولانی با چند چهرهی مختلف از جهان فکری او روبهرو شود؛ از روایتهای تلخ و سنگین تا قصههایی که با لبخند و بازی کودکان تمام میشوند.
درباره کتاب خدا حقیقت را می بیند ولی صبر می کند
کتاب صوتی خدا حقیقت را میبیند ولی صبر میکند مجموعهای از چند داستان کوتاه لئو تولستوی است که در آن نویسنده با زبانی مستقیم و موقعیتهایی بهظاهر ساده، مفاهیمی مثل عدالت الهی، وسوسهی شیطان، شجاعت، مهربانی و پاکی دل کودکان را به تصویر کشیده است. در داستان اصلی یعنی خدا حقیقت را میبیند ولی صبر میکند، زندگی بازرگانی جوان به نام ایوان دیمیتریچ آکسیونوف روایت شده است که بهناحق به قتل و دزدی متهم میشود، سالها در سیبری به کار در معادن و زندگی در زندان محکوم میشود و در این مسیر از مردی شوخطبع و اهل عیشونوش به انسانی خاموش، دعاگو و فروتن تبدیل میشود. در همین داستان است که تولستوی با آوردن شخصیتی به نام ماکار، که بعدها معلوم میشود قاتل واقعی است، مسئلهی بخشش، اعتراف، پشیمانی و معنای رهایی را در دل یک موقعیت بسیار سخت و طولانیمدت قرار داده است. در ادامهی کتاب صوتی خدا حقیقت را میبیند ولی صبر میکند داستان بدی وسوسه میکند اما خوبی بردبار است روایت شده است که در آن اربابی مهربان و بردههایی دیده میشوند که از خوبی او میگویند و شیطان برای برهمزدن این هماهنگی یکی از بردهها به نام آلپ را وسوسه میکند تا ارباب را عصبانی کند. این داستان با یک شرطبندی ساده بین بردهها شروع میشود و به صحنهای میرسد که در آن ارباب با خویشتنداری و مهربانی، نقشهی شیطان را خنثی میکند. سپس داستان شکار خرس آمده است که بر پایهی تجربهی شخصی تولستوی نوشته شده و ماجرای تعقیب یک خرس زخمی در جنگل برفی، خستگی، ترس، هیجان شکار و لحظهای را نشان میدهد که خرس بر روی راوی میافتد و او مرگ را از نزدیک لمس میکند. در پایان نیز داستان دختر بچهها عاقلتر از بزرگترها قرار گرفته است که در فضایی روستایی و در روزهای عید، از یک آببازی سادهی دو دختر کوچک شروع میشود، به دعوای بزرگسالان و جمعشدن مردم در خیابان میرسد و در نهایت با بازی دوبارهی همان دو دختر و شرمندگی بزرگترها تمام میشود. این تنوع داستانها باعث شده است که شنونده در یک کتاب صوتی با چند موقعیت و لحن متفاوت روبهرو شود اما در همهی آنها رگهای از تأمل اخلاقی و نگاه انتقادی به رفتار انسانها دیده میشود.
خلاصه داستان خدا حقیقت را می بیند ولی صبر می کند
در کتاب صوتی خدا حقیقت را میبیند ولی صبر میکند داستان نخست، سرگذشت ایوان دیمیتریچ آکسیونوف است؛ تاجری جوان و خوشسر و زبان در شهر ولادیمیر که پس از ترک عیشونوشهای جوانی، زندگی آرامی با خانوادهاش دارد. او برای رفتن به نمایشگاه نیژنی آماده میشود و همسرش خوابی بد میبیند که در آن موهای او هنگام بازگشت کاملاً خاکستری شده است. آکسیونوف خواب را به فال نیک میگیرد و راه میافتد. در میانهی راه شبی را در مسافرخانهای با تاجری دیگر میگذراند و صبح زود، طبق عادتش، پیش از طلوع آفتاب راه میافتد. کمی بعد مأموران پلیس سر میرسند، خبر میدهند که همان تاجر با گلوی بریده پیدا شده و در کیف آکسیونوف چاقویی خونی کشف میکنند. با وجود انکار و قسمهای او، ظاهر آشفته و گذشتهی شرابخواریاش علیه او استفاده میشود و دادگاه او را به قتل و دزدی محکوم میکند. آکسیونوف پس از تحمل شلاق، به معادن سیبری فرستاده میشود و ۲۶ سال در آنجا میماند. در این مدت موهایش سفید، قامتش خمیده و خنده از چهرهاش محو میشود اما در عوض دعا، خواندن کتاب زندگی قدیسها و ساختن چکمه برای دیگران بخشی از زندگی روزمرهاش میشود. زندانیها او را پدربزرگ و قدیس صدا میزنند و مسئولان زندان به او اعتماد میکنند. هیچ خبری از خانوادهاش ندارد و تنها به این فکر میکند که خدا حقیقت را میداند. روزی گروهی زندانی تازهوارد میشوند و در میان آنها مردی شصتساله به نام ماکار است که از ولادیمیر آمده. در گفتوگوها و شوخیهای او، آکسیونوف کمکم میفهمد که ماکار همان کسی است که سالها پیش تاجر را کشته و چاقوی خونی را در کیف او گذاشته است. این کشف، شبی طولانی از یادآوری شلاق، تحقیر، دوری از خانواده و سالهای سیبری را برای آکسیونوف رقم میزند و او را تا مرز خودکشی میبرد. بعدتر آکسیونوف متوجه میشود ماکار در حال کندن تونلی برای فرار است. وقتی تونل کشف میشود فرماندار از آکسیونوف، که به راستگویی مشهور است، میخواهد نام مقصر را بگوید اما او سکوت میکند و میگوید خدا نمیخواهد که بگوید. همین سکوت، ماکار را به اعتراف وامیدارد. او شبانه نزد آکسیونوف میآید، به قتل تاجر و تهمتی که به او زده اعتراف میکند و التماس میکند که بخشیده شود. آکسیونوف پس از سالها رنج، در لحظهای که میتواند انتقام بگیرد، جملهای میگوید که مسیر درونیاش را نشان میدهد؛ خدا تو را ببخشد، شاید من صد برابر تو گناهکار باشم. با این بخشش، دل او آرام میشود، دلبستگیاش به بازگشت از بین میرود و تنها آرزویش پایان زندگی است. ماکار نزد مسئولان اعتراف میکند و دستور آزادی آکسیونوف صادر میشود اما زمانی که این دستور میرسد او پیش از آزادی جسمی، در سکوت زندان مرده است. در داستان بدی وسوسه میکند اما خوبی بردبار است، اربابی مهربان دیده میشود که بردههایش از او راضیاند و شیطان از این هماهنگی خشمگین است. شیطان بردهای به نام آلپ را وسوسه میکند تا ارباب را عصبانی کند. آلپ با بردههای دیگر شرط میبندد که اگر موفق شود، لباسهای عید آنها را بگیرد. او که چوپان گله است، در حضور مهمانان ارباب، بهترین میش را به شکلی زشت و تحقیرآمیز بلند میکند تا ارباب خشمگین شود. همه منتظر انفجار عصبانیت هستند اما ارباب پس از مکثی طولانی، سرش را به آسمان بلند میکند، خشمش را فرو میبرد و به آلپ میگوید فرمانده تو خواست مرا عصبانی کند، فرمانده من قویتر است. او نهتنها آلپ را تنبیه نمیکند بلکه پیشنهاد میکند اگر میخواهد آزاد شود، همانجا آزادش کند. در اینجا بدی شکست میخورد و شیطان از خشم به زمین فرو میرود. در داستان شکار خرس، راوی همراه دوستش و دهقانی به نام دامیان برای شکار خرسی زخمی به جنگل برفی میروند. آنها رد خون و رد پا را در برف دنبال میکنند، از میان درختان و مردابها میگذرند، خستگی و سرما را تحمل میکنند و شب را در جنگل میخوابند. روز بعد با گروهی از روستاییان حلقهای برای محاصرهی خرس تشکیل میدهند. راوی چند بار به خرس شلیک میکند اما تیرش خطا میرود تا اینکه خرس زخمی مستقیم به سمت او میدود، بر رویش میافتد و با پنجهها و دندانهایش او را به زمین میدوزد. راوی گرمای خون و بوی آن را حس میکند و خود را در آستانهی مرگ میبیند. در لحظهی آخر دامیان با چماق سر میرسد و خرس را از او دور میکند. بعدتر خرس به حلقه برمیگردد و اینبار دامیان او را میکشد. راوی از این ماجرا با زخمی بر پیشانی و خاطرهای ماندگار از نزدیکی به مرگ بیرون میآید. در داستان دختر بچهها عاقلتر از بزرگترها، دو دختر کوچک همسایه در روزهای عید، با لباسهای نو و روسریهای قرمز، کنار گودال آبی در حیاط مشغول بازی میشوند. برای اینکه لباسهایشان خیس نشود کفش و جورابشان را درمیآورند و وارد آب میشوند. عمق آب برای دختر کوچکتر ترسناک است اما با اطمینان دوستش جلو میرود. هنگام بازی، پای مالاشا طوری روی آب میخورد که آب به لباس و صورت آکالیا میپاشد. آکالیا عصبانی میشود و دنبال او میدود. مادرها وارد ماجرا میشوند، یکی دختر دیگری را میزند، دیگری دفاع میکند، دعوا بالا میگیرد و مردها هم وارد میشوند. خیابان پر از فریاد و جر و بحث میشود. در همین زمان، مادربزرگ آکالیا سعی میکند جمعیت را آرام کند اما کسی گوش نمیدهد. در حالیکه بزرگترها مشغول دعوا هستند، دو دختر دوباره به کنار گودال برمیگردند، با سنگ و چوب راهی برای خروج آب به خیابان باز میکنند و با شادی دنبال جریان آب میدوند. پیرزن با نشاندادن بازی دوبارهی آنها به مردم میگوید که این دختر بچهها از بزرگترها عاقلتر هستند و یادآوری میکند که اگر انسانها مثل کودکان ساده و بیکینه میشدند، شایستهی پادشاهی آسمانی بودند.
چرا باید کتاب خدا حقیقت را می بیند ولی صبر می کند را بشنویم؟
کتاب صوتی خدا حقیقت را میبیند ولی صبر میکند چند ویژگی دارد که شنیدن آن را برای مخاطب جذاب و درعینحال تأملبرانگیز میکند. نخست اینکه داستانها کوتاه هستند اما هرکدام در دل خود یک موقعیت اخلاقی عمیق را حمل میکنند؛ از بیعدالتی و رنج طولانیمدت آکسیونوف تا وسوسهی شیطان در دل یک برده، از هیجان و ترس شکار خرس تا سادگی و صلحطلبی دو دختر کوچک. این تنوع باعث میشود شنونده در مدت زمانی نهچندان طولانی با چند تجربهی انسانی متفاوت روبهرو شود و بعد از هر داستان فرصتی برای فکرکردن داشته باشد. دوم اینکه در این کتاب صوتی، مفاهیمی مثل عدالت الهی، بخشش، خویشتنداری، مهربانی، شجاعت و پاکی دل کودکان نه در قالب نصیحت مستقیم بلکه در قالب ماجراهایی زنده و قابلتصور نشان داده شده است. شنونده در داستان خدا حقیقت را میبیند ولی صبر میکند با این سؤال روبهرو میشود که بخشش در اوج رنج چه معنایی دارد و آیا رهایی فقط آزادی از زندان است یا چیز دیگری هم در میان است. در داستان بدی وسوسه میکند اما خوبی بردبار است، قدرت واقعی در کنترل خشم و نرفتن به بازیای دیده میشود که بدی طراحی کرده است. در شکار خرس، مرز باریک بین هیجان و مرگ و نقش همراهی و شجاعت دیگران برجسته شده و در دختر بچهها عاقلتر از بزرگترها، تضاد بین لجاجت بزرگترها و آشتی سریع کودکان بهخوبی دیده میشود. سوم اینکه کتاب صوتی خدا حقیقت را میبیند ولی صبر میکند بهدلیل روایت صوتی، فضاهای مختلف داستانها را برای شنونده ملموستر میکند؛ صدای برف زیر پا، سکوت سنگین زندان، هیاهوی دعوای روستاییان، فریادهای شکارچیان و خندههای کودکان در کنار هم قرار گرفتهاند و شنونده میتواند بدون نیاز به تمرکز روی متن مکتوب، خود را در دل این صحنهها تصور کند. این کتاب صوتی هم برای شنیدن یکباره مناسب است و هم میتوان هر داستان را جداگانه شنید و دربارهی آن فکر کرد. درنهایت، این مجموعه فرصتی است برای روبهروشدن با پرسشهای اخلاقی و انسانی در قالب داستانهایی که هم ساده روایت شدهاند و هم لایهای از تأمل در پسِ خود دارند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن کتاب صوتی خدا حقیقت را میبیند ولی صبر میکند به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای کوتاه با مضمون اخلاقی و انسانی علاقهمند هستند و دوست دارند در قالب روایت، دربارهی مفاهیمی مثل عدالت، گناه، بخشش و مهربانی فکر کنند. این کتاب صوتی به مخاطبانی پیشنهاد میشود که به آثار کلاسیک روسی، فضای روستاها و شهرهای برفی، و روایتهایی که در آنها شخصیتها در موقعیتهای دشوار تصمیمهای سرنوشتساز میگیرند توجه دارند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که بهدنبال کتاب صوتیای هستند که بتوان آن را در چند نشست کوتاه شنید و هر بار با داستانی مستقل اما اندیشیدنی روبهرو شد؛ از علاقهمندان به ادبیات اخلاقی و معنوی گرفته تا شنوندگانی که دوست دارند قصههایی دربارهی کودکان، شکار، زندگی بردهها و زندانیان را در کنار هم تجربه کنند.
زمان
۴۲ دقیقه
حجم
۳۸٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۴۲ دقیقه
حجم
۳۸٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
قابلیت انتقال
ندارد