
دانلود و خرید کتاب صوتی همسایه (روزنه ۱۲)
معرفی کتاب صوتی همسایه (روزنه ۱۲)
کتاب صوتی روزنه ۱۲؛ همسایه نوشته راهل هوت ماخر با ترجمه حمید زرگرباشی و با گویندگی سحر حمیدی منتشر شده است. نشر ترانه پدرام آن را منتشر کرده است. این کتاب صوتی در قالب روایتی کوتاه و متمرکز، بر تجربهی مواجهه با یک زن جوان ناشناس در یک آپارتمان شهری تمرکز دارد؛ زنی که ناگهان در محله ظاهر میشود، کمحرف است، از همه فاصله میگیرد و حضورش بیشتر شبیه سایهای ناآرام است تا یک همسایهی معمولی. در این کتاب صوتی شنونده با راویای روبهرو است که از دل یک روستای کوهستانی و علفزارهای کودکیاش به آپارتمانی در شهر رسیده و حالا با دیدن این همسایهی مرموز، ناگهان به گذشتهی خود پرتاب میشود. بوی یونجه، علف و چهارپاها که از لای در آپارتمان زن بیرون میزند، در ذهن راوی دری بهسوی خاطراتی باز میکند که گمان میکرده سالها پیش دفن شدهاند. روزنه ۱۲؛ همسایه فضایی بین ترس، کنجکاوی و دلتنگی میسازد؛ جایی که یک زن ناشناس با موهای «کلفت و پشممانند»، قدمهای شتابان و نگاههای مضطرب، بهانهای میشود برای کندوکاو در تنهایی، مهاجرت از روستا به شهر و چیزهایی که آدمها در پشت درهای بسته پنهان میکنند. این کتاب صوتی با تمرکز بر جزئیات حسی مثل بو، صدا و حرکت، شنونده را وارد جهان درونی راوی میکند و از خلال یک همسایگی کوتاه، تصویری از ترسها و دلتنگیهای انسانی نشان میدهد.
درباره کتاب همسایه (روزنه ۱۲)
کتاب صوتی روزنه ۱۲؛ همسایه داستانی است که راهل هوت ماخر در آن یک موقعیت بسیار ساده و روزمره را به نقطهی شروع یک تجربهی عاطفی پیچیده تبدیل کرده است. راوی داستان زنی است که خود را «روستایی» معرفی کرده و از زندگی در کوهستان و علفزار کودکیاش به آپارتمانی در یک شهر رسیده است. ورود یک همسایهی تازه، زنی جوان که «خیلی اینجا زندگی نکرد» و ناگهان گم و گور میشود، محور روایت را شکل میدهد. این زن با موهای ضخیم و نامعمول، قدمهای همیشه شتابان، نگاههای مضطرب به پشت سر و سکوتی لجوجانه، از همان ابتدا برای راوی و دیگران غریبه میماند. او جواب سلامها را نمیدهد، مثل دود پشت در خانهاش ناپدید میشود و هیچ نشانهای از زندگی معمولی در آپارتمانش دیده نمیشود؛ نه صدای عصا، نه پهنکردن رخت، نه گفتوگو از زیر در و نه حتی پچپچ شبانه. در ادامهی کتاب صوتی روزنه ۱۲؛ همسایه راوی بهتدریج درگیر کنجکاوی و نوعی کشش مبهم نسبتبه این زن میشود. نقطهی عطف روایت زمانی است که راوی بهطور اتفاقی هنگام تمیزکردن پلهها با او همزمان میشود و برای نخستینبار بوی عجیبی از آپارتمانش به مشامش میرسد؛ بویی که او را بیاختیار به علفزار کودکی، بوی گیاه، چهارپاها و تابستانهای دور میبرد. چند روز بعد حادثهای دیگر رخ میدهد؛ بچههای جلوی در با سروصدا و دعوا، سنگی که از جایی پرتاب میشود و به سر زن میخورد، افتادن او روی زمین و کمککردن راوی برای بلندکردنش. در این رفتوآمد کوتاه، راوی برای لحظهای داخل آپارتمان را میبیند و کشف میکند که آنچه زن از آن مراقبت میکرده، نه اشیای معمول شهری، بلکه یونجه و فضایی شبیه آغول چهارپاهاست؛ جهانی روستایی در دل یک آپارتمان تنگ و تار. کمی بعد زن ناگهان ناپدید میشود، صاحبخانه از نپرداختن کرایه ماه آخر عصبانی است و وقتی در آپارتمان باز میماند، همهچیز کاملاً خالی و معمولی بهنظر میرسد؛ گویی هیچوقت آن بو و آن جهان دیگر وجود نداشته است. ساختار کتاب صوتی کوتاه، متمرکز و تکروایتی است و شنونده را در یک خط زمانی فشرده، از نخستین دیدار تا غیبت ناگهانی همسایه همراهی میکند.
خلاصه داستان همسایه (روزنه ۱۲)
راهل هوت ماخر در روزنه ۱۲؛ همسایه داستان را از زبان زنی روایت کرده است که در یک آپارتمان شهری زندگی میکند و از همان ابتدا اعتراف میکند که «در موردش چی بگم؟»؛ دربارهی همسایهای که نه اسمش را میداند نه گذشتهاش را. این همسایهی جوان ناگهان در ساختمان ظاهر میشود، کمحرف است، از همه فاصله میگیرد و رفتارش طوری است که انگار مدام از چیزی میترسد. او هنگام راهرفتن مدام پشت سرش را نگاه میکند، دستهایش را در جیب پنهان میکند و چهرهاش را پشت موهای ضخیم و نامعمولش مخفی میکند. با دیگران فرق چندانی ندارد اما «مثل بقیه راه نمیرفت»؛ همیشه انگار در حال دویدن است، دویدنی که هم ترسان و شتابان است و هم نرم و زیبا. راوی که خود را روستایی و اهل کوهستان معرفی کرده، در ابتدا فقط از روی کنجکاوی به او نگاه میکند. هیچ نشانهای از زندگی در خانهی زن دیده نمیشود؛ نه صدای ظرف و لباس، نه گفتوگو، نه رفتوآمد. زن شبها بهسرعت وارد خانه میشود و در را پشت سرش میبندد و صبحها مثل تیر از خانه بیرون میزند. یکبار راوی طوری برنامهریزی میکند که هنگام برگشتن زن، مشغول تمیزکردن پلهها باشد. زن بدون سلام از کنارش میگذرد و وارد آپارتمان میشود اما در همان لحظه جریان هوایی از داخل بیرون میزند که بوی خوشی با خود دارد؛ بویی که راوی را میخکوب میکند. این بو او را به علفزار کودکیاش میبرد؛ جایی که بوی گیاه، علف، چهارپاها، تابستان و شادی درهمتنیده بود و درعینحال با ترس و اندوه کودکیاش گره خورده بود. راوی که فکر میکرده همهی آن گذشته را «به خاک سپرده و فراموش کرده»، میفهمد هنوز زیر خاکستر ذهنش زنده است. چند روز بعد حال روحیاش بههم میریزد، شبها بیدار میشود و گریه میکند و شوهرش مدام میپرسد چه شده است. روزی دیگر وقتی زن جوان به خانه برمیگردد، بچهها جلوی در ساختمان دعوا میکنند. زن مثل همیشه ترسان است و جلوی این سروصدای کودکانه قدم سست میکند. ناگهان سنگی از جایی پرتاب میشود و به سرش میخورد. او مثل مرده روی زمین میافتد و بچهها فرار میکنند. راوی پایین میدود، کمکش میکند بلند شود و او را تا پلهها میرساند. بدن زن آنقدر سبک است که راوی حس میکند بهجای استخوان آدمیزاد، استخوان پرنده دارد. کلید را از دستش میگیرد، در را باز میکند و برای لحظهای داخل آپارتمان را میبیند؛ همانجا کشف میکند که آن بوی آشنا از یونجه و علفی میآید که در خانه انباشته شده است، فضایی شبیه آغول چهارپاها با پرندههایی که از پنجرههای باز میپرند. زن بلافاصله کلید را از دست راوی میقاپد، او را پس میزند و در را بههم میکوبد. روز بعد زن غیبش میزند، صاحبخانه از نپرداختن کرایه ماه آخر شاکی است و وقتی در آپارتمان باز میماند، راوی میبیند که خانه کاملاً معمولی، کوچک، تنگ، تار و خالی است؛ هیچ اثری از یونجه و آن جهان دیگر بهجا نمانده است. داستان در همین نقطه، با حس تعلیق، فقدان و پرسش دربارهی آنچه واقعاً دیده و بو کرده شده، در ذهن شنونده ادامه پیدا میکند.
چرا باید کتاب همسایه (روزنه ۱۲) را بشنویم؟
روزنه ۱۲؛ همسایه از یک موقعیت بسیار آشنا شروع میشود: حضور یک همسایهی مرموز در ساختمان. اما آنچه این کتاب صوتی را متمایز میکند، تبدیل همین موقعیت ساده به دریچهای برای ورود به لایههای عمیقتری از حافظه، ترس و دلتنگی است. شنونده در طول روایت فقط دنبال این نیست که بداند آن زن کیست و چرا اینقدر میترسد، بلکه بهتدریج با راوی همراه میشود که زیر تأثیر بوی یونجه و علف، ناگهان با گذشتهی دفنشدهی خود روبهرو میشود. این کتاب صوتی نشان میدهد چگونه یک جزئیات حسی مثل بو میتواند در یک لحظه درِ خاطرات را باز کند و زندگی روزمرهی ظاهراً عادی را به میدان رویارویی با گذشته تبدیل کند. همسایهی ناشناس در این داستان فقط یک شخصیت بیرونی نیست، بلکه آینهای است برای راوی تا ترسها، ریشهها و احساسات فراموششدهی خود را دوباره ببیند. برای شنوندهای که به فضاهای شهری، مهاجرت از روستا به شهر، تنهایی در آپارتمانها و رازهایی که پشت درهای بسته پنهان میماند علاقه دارد، این کتاب صوتی میتواند تجربهای تأملبرانگیز باشد. همچنین تمرکز روایت بر بو، حرکت، سکوت و جزئیات کوچک، نوعی حساسیت حسی و عاطفی را برجسته میکند که شنیدن آن در قالب صوتی، با گویندگی سحر حمیدی، امکان همراهی عمیقتری با حالوهوای راوی را فراهم میکند. درنهایت این کتاب صوتی بیش از آنکه پاسخی قطعی دربارهی همسایه بدهد، مجموعهای از سؤالها و تصویرها در ذهن شنونده میکارد؛ دربارهی اینکه هرکس چه چیزی را از گذشتهاش با خود به شهر میآورد و چگونه آن را در چهاردیواری یک آپارتمان پنهان میکند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن روزنه ۱۲؛ همسایه به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای کوتاه و متمرکز با حالوهوای شهری و آپارتمانی علاقهمند هستند. به کسانی پیشنهاد میشود که تجربهی مهاجرت از روستا به شهر، دلتنگی برای طبیعت، علفزار و زندگی روستایی یا کشمکش میان گذشته و حال را از نزدیک لمس کردهاند. همچنین به شنوندههایی پیشنهاد میشود که از روایتهایی دربارهی تنهایی، همسایههای مرموز، جزئیات حسی مثل بو و فضاهای بستهی پررمزوراز لذت میبرند و دوست دارند داستانی کوتاه اما پر از سؤال و تصویر در ذهنشان بماند.
زمان
۸ دقیقه
حجم
۷٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۸ دقیقه
حجم
۷٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
قابلیت انتقال
ندارد