
دانلود و خرید کتاب صوتی سریال صوتی قراره درد داشته باشه! (اپیزود شانزدهم)
معرفی کتاب صوتی سریال صوتی قراره درد داشته باشه! (اپیزود شانزدهم)
کتاب صوتی سریال صوتی قراره درد داشته باشه؛ اپیزود16؛ دوشنبه 14 مارچ 2005 نوشته آدام کی با ترجمه نوید پدرام و گویندگی سحر حمیدی روایتی است از یک روز عادی و درعینحال ملتهب در زندگی یک پزشک جوان که هنوز زیر سایهی تجربههای بیمارستانی نفس میکشد. نشر ترانه پدرام آن را منتشر کرده است و شنونده را به دل موقعیتی میبرد که در ظاهر فقط یک شام ساده در یک پیتزافروشی است اما در لایههای زیرین، ردّ اضطراب، خاطرات کاری و اختلال استرس پس از سانحه را میتوان دید. این کتاب صوتی در قالب یک اپیزود مستقل از یک سریال روایی شکل گرفته است و برشی کوتاه از زندگی روزمره را انتخاب کرده که در آن، گذشتهی شغلی را نمیتوان پشت درِ بیمارستان جا گذاشت. آدام کی در این اپیزود، با تمرکز بر یک شب دوشنبه ۱۴ مارچ ۲۰۰۵، نشان داده است که چگونه یک صدای ساده در رستوران میتواند ضربان قلب را بالا ببرد و بدن را به وضعیت آمادهباش کامل بکشاند. حضور یک جمع دوستانه، فضای ظاهراً معمولی پیتزافروشی، منوی پیچیده، سیستم سفارشدهی عجیب و ماسماسکی که هم زنگ میزند و هم ویبره میرود، همه در کنار هم بستری میسازند تا ذهن آشفتهی راوی و اثرات ماندگار کار در بیمارستان برجسته شود. این اپیزود برای شنوندهای که به تجربههای انسانی پشت عناوین شغلی علاقهمند است، یک موقعیت فشرده و قابللمس فراهم کرده است.
درباره کتاب سریال صوتی قراره درد داشته باشه؛ اپیزود16؛ دوشنبه 14 مارچ 2005
کتاب صوتی سریال صوتی قراره درد داشته باشه؛ اپیزود16؛ دوشنبه 14 مارچ 2005 نوشته آدام کی شنونده را به شبی میبرد که قرار است فقط یک دورهمی دوستانه باشد اما ناگهان به صحنهای برای بازگشت خاطرات بیمارستانی تبدیل میشود. راوی همراه اچ و چند نفر از رفقا به یک پیتزافروشی رفته است؛ جایی با نمای آجری، نور نئون، منوهای نصبشده روی تختهشاسی و سیستم سفارشدهی که بهجای گارسون، یک ماسماسک تحویل میدهد. این وسیله هنگام آمادهشدن غذا زنگ میزند و ویبره میرود و همین صدای کشدار و تیز، برای کسی که سالها در محیط بیمارستان کار کرده، یادآور زنگولکهای هشداردهنده و آلارمهای اورژانسی است. در این اپیزود، آدام کی نشان داده است که چگونه یک جزئیات کوچک در دل یک موقعیت روزمره میتواند تمام بدن را به واکنش وادارد، ضربان قلب را بالا ببرد و ذهن را به صحنههایی برگرداند که قرار بوده پشت سر گذاشته شوند. در ادامهی کتاب صوتی سریال صوتی قراره درد داشته باشه؛ اپیزود16؛ دوشنبه 14 مارچ 2005 فضای رستوران، رفتار مسئول بیحوصلهی تحویل غذا، بحث هزینهی سرویسدهی درحالیکه عملاً سرویسی ارائه نمیشود و حتی سرامیکهای کجوکولهی کف رستوران، همگی در کنار هم تصویری از جهانی را میسازند که در آن، آدمها در ظاهر مشغول کارهای معمولیاند اما زیر پوست این روزمرگی، خستگی و فرسودگی شغلی جریان دارد. راوی وقتی با صدای ماسماسک از جا میپرد و زیرلب میگوید «وای خدای من»، درواقع واکنشی نشان میدهد که ریشه در اختلال استرس پس از سانحه دارد؛ اختلالی که خودش هم به آن اشاره کرده است. این اپیزود بهعنوان بخشی از یک سریال، روی یک روز مشخص و یک موقعیت محدود تمرکز کرده اما از خلال همین قاب کوچک، فشار روانی شغل پزشکی، ماندگاری صداها و تصاویر بیمارستانی در ذهن و ناتوانی از جداکردن زندگی شخصی از تجربههای کاری را برجسته کرده است.
خلاصه کتاب سریال صوتی قراره درد داشته باشه؛ اپیزود16؛ دوشنبه 14 مارچ 2005
در کتاب صوتی سریال صوتی قراره درد داشته باشه؛ اپیزود16؛ دوشنبه 14 مارچ 2005 راوی که پزشک است، شبی را روایت کرده است که همراه اچ و چند دوست دیگر برای شام به یک پیتزافروشی رفتهاند. فضای رستوران با نمای آجری، نور نئون و منوهای نصبشده روی تختهشاسی توصیف شده و سیستم سفارشدهی آنجا بهگونهای طراحی شده که تقریباً هیچ گارسونی در کار نیست. شنونده با روند سفارش آشنا میشود: انتخاب غذا، پرداخت و تحویل گرفتن یک ماسماسک که هنگام آمادهشدن پیتزا هم زنگ میزند و هم ویبره میرود تا صاحب سفارش خودش از جا بلند شود و غذا را تحویل بگیرد. در این میان، مسئول تحویل غذا فردی بیحوصله تصویر شده که پشت پیشخوان جا خوش کرده و درحالیکه عملاً خدمتی ارائه نمیکند، هزینهی سرویسدهی هم از مشتریها گرفته میشود. نقطهی اصلی روایت در کتاب صوتی سریال صوتی قراره درد داشته باشه؛ اپیزود16؛ دوشنبه 14 مارچ 2005 جایی است که صدای بلند و کشدار ماسماسک بلند میشود. راوی مثل فنر از جا میپرد و واکنشی نشان میدهد که برای همراهانش شاید فقط یک ترس لحظهای بهنظر برسد اما خودش میداند که ماجرا عمیقتر است. او توضیح داده است که صدای این وسیله دقیقاً شبیه زنگولک بیمارستان است؛ همان صدایی که در محیط کارش بارها شنیده و هر بار بهمعنای وضعیت اضطراری، خطر یا نیاز فوری به مداخله بوده است. همین شبِ ظاهراً عادی، بهانهای میشود تا راوی از تأثیر ماندگار شغلش بر بدن و ذهن بگوید؛ از اینکه ضربان قلبش به ۹۵ بار در دقیقه میرسد و احساس میکند هنوز در حالت آمادهباش است. در پایان این بخش، او بهصراحت از پی تی اس دی یا اختلال استرس پس از سانحه نام برده و نشان داده است که این شغل «نکبت» چگونه زندگی روزمره را هم آلوده کرده و اجازه نمیدهد حتی یک شام ساده بدون یادآوری صداها و هشدارهای بیمارستانی سپری شود.
چرا باید کتاب سریال صوتی قراره درد داشته باشه؛ اپیزود16؛ دوشنبه 14 مارچ 2005 را بشنویم؟
کتاب صوتی سریال صوتی قراره درد داشته باشه؛ اپیزود16؛ دوشنبه 14 مارچ 2005 فرصتی فراهم کرده است تا شنونده از زاویهی دید یک پزشک، با تأثیرات پنهان کار در محیطهای پرتنش آشنا شود. این اپیزود نشان داده است که اختلال استرس پس از سانحه فقط به موقعیتهای جنگی یا حوادث بزرگ محدود نیست و میتواند در زندگی حرفهای کسانی شکل بگیرد که هر روز با درد، اضطرار و مرگ سروکار دارند. در این کتاب صوتی، یک موقعیت بسیار معمولی مثل شامخوردن در پیتزافروشی به بستری برای فهمیدن این نکته تبدیل شده است که چگونه یک صدا، یک آلارم یا یک شیء کوچک میتواند بدن را به وضعیت هشدار برگرداند. شنونده از خلال توصیفهای دقیق فضا، رفتار کارکنان رستوران و واکنش ناگهانی راوی، با جزئیات ملموسی روبهرو میشود که فشار روانی شغل پزشکی را قابلتصور میکند. این اپیزود برای کسانی که به تجربههای انسانی پشت عناوین شغلی، بهویژه در حوزهی درمان، علاقهمند هستند میتواند تصویری نزدیک و صریح از فرسودگی و اضطراب ماندگار ارائه کند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن کتاب صوتی سریال صوتی قراره درد داشته باشه؛ اپیزود16؛ دوشنبه 14 مارچ 2005 به کسانی پیشنهاد میشود که به روایتهای اولشخص از زندگی حرفهای پزشکان و کادر درمان علاقهمند هستند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که دغدغهی سلامت روان، فرسودگی شغلی و اختلال استرس پس از سانحه را دارند یا در رشتههایی مانند پزشکی، پرستاری، روانشناسی و مشاوره تحصیل یا کار میکنند و میخواهند تجربهی زیستهی یک پزشک را از زاویهای نزدیکتر بشنوند.
زمان
۲ دقیقه
حجم
۱٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۲ دقیقه
حجم
۱٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
قابلیت انتقال
ندارد