با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
مالک زمان

دانلود و خرید کتاب مالک زمان

داستان‌هایی برگرفته از سخنان امیرالمومنین (ع) به مالک اشتر و خاطرات سرباز اسلام حاج قاسم سلیمانی

۳٫۹ از ۵۹ نظر
۳٫۹ از ۵۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مالک زمان  نوشته  گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب مالک زمان

کتاب مالک زمان را گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی منتشر کرده است. این کتاب داستان‌هایی برگرفته از سخنان امیرالمومنین (ع) به مالک اشتر و خاطرات سرباز اسلام حاج قاسم سلیمانی است.

سخنان مولا در فراق مالک را تاریخ به خاطر دارد. آنچنان مالک را توصیف می‌کرد که گویی هیچ سرداری با این پیر میدان‌دیده مقایسه نمی‌شود. مولای متقیان در وصف او عباراتی بیان کردکه مقام و مرتبه‌اش را در پیشگاه معصومین: مشخص می‌سازد.

اول مظلوم عالم در بیانات متعدد خود به تمام آزادگان تاریخ فهماند که هرکس می‌خواهد راه درست بندگی و انسانیت و در عین‌حال حکومت را بشناسد، مالک اشتر نخعی را الگوی خود قرار دهد.

اما مالک کسی است که بیش از سایر مردان کوفه، راز دار خلوت‌های امام خود شد. او تا آنجا در خدمت مولایش پیش رفت که امام در وصفش فرمود: مالک برای من، مثل علی (ع) است برای پیامبر (ص).

این کتاب روایت‌هایی است از مالک اشتر و شهید قاسم سلیمانی که نقشش برای رهبری و نظام مانند مالک بود.

خواندن کتاب مالک زمان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به خواندن روایت‌های واقعی دینی و تاریخی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب مالک زمان

سردار سپاه علی (ع) مالک اشتر نخعی بود، پس از هجده ماه مجاهدت و جنگ، چیزی نمانده بود تا سر از تن معاویه بردارد. مالک و سپاهش شمشیر زنان به سمت خیمهٔ معاویه می‌رفتند.

چند قدمی به خیمه نمانده بود که معاویه به سمت عمروعاص دوید و به او گفت: تو را به خدا فکری کن، اگر کاری نکنی تا چند دقیقه دیگر هر دوی ما به دست مالک کشته می‌شویم.

عمروعاص خنده‌ای کرد و با دستانش اشاره به نیزه‌هایی کرد که قرآن سرش نهاده شده بود! اوگفت تا چند دقیقه دیگر، جماعت ساده‌لوح را می‌بینی که به مالک دستور می‌دهند به عقب برگرد.

مالک همچنان در حال نبرد و پیش روی بود که پیک مولا به او رسید؛ اسب را رها کرد و فریاد زد: ای مالک، دست از جنگ بردار مولا تو را احضار کرده.

مالک نگاهی به او انداخت و جنگ را رها کرد. با عصبانیت پرسید: چه شده که مولا مرا از جنگ باز می‌دارد؟

پیک با انگشتان دستش نیزه‌ها را نشان داد و گفت: جماعت ساده‌لوح، بر روی علی (ع) شمشیر کشیده‌اند و از او خواسته‌اند تو را از جنگ منع کند، آن‌ها می‌گویند: این جنگ برادر کشی است و ما در این چند ماه اشتباه کرده‌ایم.

مالک از عصبانیت شمشیرش را به زمین انداخت و گفت: چند قدم دیگر با معاویه فاصله داشتم. چرا این گونه شد؟

پیک گفت: نمی‌دانم هر طور می‌توانی خودت را به عقب برسان.

اما در خیمه علی (ع) ساده لوحان و جاهلان بر روی علی (ع) شمشیر کشیده و می‌گفتند: یا مالک را به عقب باز می‌گردانی یا همین جا تو را گردن می‌زنیم! هر چه مولا به آن‌ها گفت که اندکی صبر کنید، این‌ها فریب دشمن است... اما آن‌ها کران و کورانی بودند که روی حماقتشان اصرار داشتند.

مالک با یارانش به سمت علی (ع) بازگشتند. وقتی مردم ساده‌لوح، مالک را دیدند شمشیر از روی علی (ع) غلاف کردند، مالک از اسب پیاده شد و به سمت آن‌ها فریاد زد:

ای مردم حیله معاویه و عمروعاص شما را نفریبد. این‌ها فریب دشمن است، آن‌ها این جنگ را برادر کشی نشان دادند تا شما از جنگ دست بردارید، تا کشتن ام الفساد معاویه چیزی نمانده، با من دوباره همراهی کنید تا او را بکشیم.

اما انگار گوش شنوایی نبود که حرف‌های مالک را بشنود، مالک محزون و ماتم دیده، وارد خیمه شد و خدمت مولا آمد.

دو زانوی ادب را مقابلش بر زمین نهاد، او می‌دانست اگر این جنگ به پیروزی برسد چه نتایج خوبی بر جا می‌گذارد، اما کار از کار گذشته بود، او ولایت علی (ع) را داشت و بدون اذن مولایش حرکتی نمی‌کرد.

برای همین است که حضرت درباره شخصیت مالک فرمود: «مالک، اما چه کسی است مالک؟! به خدا سوگند اگر کوه بود یگانه بود، اگر سنگ بود سرسخت و محکم بود. هیچ مَرکبی نمی‌توانست از کوهسار وجودش بالا رود و هیچ پرنده‌ای به قلهٔ آن راه نمی‌یافت۳.»


نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۴)
REZA
۱۳۹۹/۰۹/۲۹

جانم فدای سردار و مالک اشتر زمانه خیلی کتاب خوب و عالی هستش و خواندنی مگه میشه کتابی در مورد سردار باشه و بد باشه ممنون از طاقچه بابت گذاشتن این کتاب های خوب و مفید دمتون گرم واقعا

اللهم عجل لولیک الفرج
۱۳۹۹/۰۹/۲۹

بسیار زیبا

♡☆
۱۳۹۹/۱۰/۱۰

خیلی زیبا ، و دل انگیز😍🤗

Amir Sadeghi81
۱۳۹۹/۱۰/۱۳

کتاب بسیار عالی،خدا انشاءالله توفیقات برادران نشر شهید هادی رو بیشتر کنه واقعا نفس و عنایت شهید هادی تو همه ی آثار این انتشارات هست،از سه دقیقه در قیامت گرفته تا شنودو سلام بر ابراهیم و...

محمد جواد
۱۳۹۹/۰۹/۳۰

خیلی عالی بود با بقیه کتاب های سردار متفاوت بود ممنونم

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷)
وسط میدان سال سی و شش هجری قمری، درگیری‌های مکرری بین علی (ع) و معاویهٔ ملعون شکل گرفت. نتیجهٔ آن جنگی شد به نام صفین. دو گروه از کشور عراق و شام راهی جنگ شدند، گروهی امیرالمؤمنین (ع) و مالک اشتر بودند و مقابل آن‌ها معاویه و عمروعاص. هر لحظه به زمان شروع جنگ نزدیک‌تر می‌شدند و دلهره در دل سربازان بیشتر از قبل؛ ناگهان شیپور جنگ نواخته شد و بیابان رنگ خون گرفت. بعضی از مورخین گفته‌اند: جنگ صفین هجده ماه به طول انجامید و سیصد هزار نفر کشته و شهید داد.
کاربر هلالی
مولای متقیان در نامه‌اش به مالک اشتر می‌فرماید: فَإِنَّ الْعُمْرَانَ مُحْتَمِلٌ مَا حَمَّلْتَهُ وَ إِنَّمَا یؤْتَی خَرَابُ الْاءَرْضِ مِنْ إِعْوَازِ اءَهْلِهَا وَ إِنَّمَا یعْوِزُ اءَهْلُهَا لِإِشْرَافِ اءَنْفُسِ الْوُلاَهِ عَلَی الْجَمْعِ وَ سُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقَاءِ وَ قِلَّهِ انْتِفَاعِهِمْ بِالْعِبَرِ. برای مملکت آباد آنچه را بخواهی مردم انجام می‌دهند و تحملش را دارند، علت خرابی بلاد تنگدستی مردم آن است و فقر و نداری آنان ناشی از زراندوزی والیان، بدگمانی به بقای حکومت و بهره نگرفتن از عبرت‌ها و پندهاست.
mahdi98
در خیمه علی (ع) ساده لوحان و جاهلان بر روی علی (ع) شمشیر کشیده و می‌گفتند: یا مالک را به عقب باز می‌گردانی یا همین جا تو را گردن می‌زنیم! هر چه مولا به آن‌ها گفت که اندکی صبر کنید، این‌ها فریب دشمن است... اما آن‌ها کران و کورانی بودند که روی حماقتشان اصرار داشتند.
HN
سخنان مولا در فراق مالک را تاریخ به خاطر دارد. آنچنان مالک را توصیف می‌کرد که گویی هیچ سرداری با این پیر میدان‌دیده مقایسه نمی‌شود. مولای متقیان در وصف او عباراتی بیان کردکه مقام و مرتبه‌اش را در پیشگاه معصومین: مشخص می‌سازد. اول مظلوم عالم در بیانات متعدد خود به تمام آزادگان تاریخ فهماند که هرکس می‌خواهد راه درست بندگی و انسانیت و در عین‌حال حکومت را بشناسد، مالک اشتر نخعی را الگوی خود قرار دهد.
HN
عظمت این سردار تا جایی پیش رفت که براساس نظرسنجی معتبرترین مراکز آمریکایی، او جزو ده شخصیت اثرگذار سال لقب گرفت.
HN
به منطقه حنف عراق نزدیک می‌شدیم که چند بالگرد اطرافمان دیدیم! از وحشت مو به تنم سیخ شد. ایستادم تا ببینم برای چه کشوری هستند، تا دیدم پرچم آمریکا روی آن‌ها نقش بسته از استرس بدنم بی‌حال شد. مدام به خلبان ما بی‌سیم می‌زدند که این منطقه را ترک کنید. اما حاجی گفت: به راهتان ادامه دهید. صدای آزار دهنده بالگرد از یک طرف و ترس از صدمه دیدن سردار از طرف دیگر به استرسم اضافه می‌کرد. در این حال و احوال که من از ترس چیزی نمی‌فهمدیم، نگاهم به سردار افتاد، انگار نه انگار خبری شده! آرام آرام در حال یادداشت برداری بود.
HN
تمام مردم در خانه‌هایشان پنهان شده بودند و از ترس می‌لرزیدند. مقابل دفتر کارم رسیدم و از پله‌های ساختمان بالا رفتم. با عجله به همکارم گفتم سریع شماره سفارت آمریکا را برای من بگیر، شماره را گرفت و تلفن را به دستم داد، بدون سلام و علیک سر اصل مطلب رفتم و از آن‌ها تقاضای کمک کردم، آن‌ها به من گفتند اگر بخواهیم کمکتان کنیم شش ماه طول می‌کشد. عصبانی شدم و گوشی را قطع کردم
HN

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۲۰ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۹/۱۲
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۶۹-۱۳-۳
دسته بندی
تعداد صفحات۱۲۰صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۹/۱۲
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۶۹-۱۳-۳