با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کاش برگردی

دانلود و خرید کتاب کاش برگردی

شهید مدافع حرم زکریا شیری به روایت مادر شهید

۴٫۳ از ۱۰ نظر
۴٫۳ از ۱۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب کاش برگردی  نوشته  محمدرسول ملاحسنی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب کاش برگردی

کتاب کاش برگردی نوشته محمدرسول ملاحسنی است. این کتاب زندگی شهید مدافع حرم زکریا شیری به روایت مادر شهید است.

درباره کتاب کاش برگردی

خواندن زندگی شهدای مدافع حرم به جوانان امروز کمک می‌کند درک بهتری از زندگی مردان از خود گذشته داشته باشند و بتوانند دنیای اطرافشان را بهتر درک کنند. کتاب کاش برگردی روایت شجاعت و فداکاری است که به همت انتشارات شهید کاظمی برای تمام علاقه‌مندان منتشر شده است. این کتاب از زبان مادر این شهید بزرگوار است و ما را به قلب زندگی ایشان می‌برد.

خواندن کتاب کاش برگردی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به زندگی شهدا پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب کاش برگردی

زکریا محکم به من چسبیده بود. تازه کمی آرام شده بود. از لحظه‌ای که به بیمارستان آمده بودیم، یکریز داشت گریه می‌کرد و چشم‌هایش گود افتاده بود. کنار دست ما چند مادر و کودک دیگر هم نشسته بودند که آن‌ها هم مثل ما نوبت عمل داشتند. نگرانی زیاد باعث شده بود نتوانم حتی به در اتاق عمل نگاه کنم، دوست داشتم چشم‌هایم را ببندم و رفت‌وآمد پرستارها و دکترهایی را هم که هرچند دقیقه یک‌بار از جلوی چشم ما رد می‌شدند، نبینم.

چیزی که بیشتر از همه نگرانم می‌کرد عکس‌العمل پدر زکریا بود. کربلایی سری قبل وقتی شنید دکترها گفته‌اند که باید پسرم را عمل کنیم، اجازه نداد؛ بااینکه همهٔ آزمایش‌ها را انجام داده بودیم، ولی کربلایی چند ساعت قبل از عمل دست ما را گرفت، مدارک و پرونده را برداشت، و برگشتیم روستا. اعتقاد داشت بچهٔ دوماهه از چنین عملی سالم بیرون نمی‌آید.۱

حالا از آن روز نزدیک یک سال و نیم گذشته بود، ولی گریه‌های غیرطبیعی زکریا شب و روز ادامه داشت. برعکس صغری که بچهٔ آرام و بی‌سروصدایی بود، زکریا فقط وقتی آرام می‌شد که او را با چادر به پشتم می‌بستم، برایش لالایی می‌خواندم، و دور خانه یا حیاط می‌چرخاندم. کافی بود چند لحظه او را زمین بگذارم تا دوباره گریه‌هایش شروع شود. گاهی از بس بی‌تابی و گریه می‌کرد که اشک‌های مرا هم درمی‌آورد. برای اینکه بقیه از گریه‌های زکریا عاصی نشوند، مجبور بودم همیشه او را بغل کنم و سرپا باشم.

کربلایی که خانه بود، خیلی از کارها را خودش انجام می‌داد و همیشه کمک‌دستم بود. سن زیادی نداشتیم؛ کربلایی ۲۲ سال داشت و من هم سال. بااین‌حال سعی می‌کردیم روی پای خودمان باشیم. اوضاع از روزی برای من سخت‌تر شد که جارچی‌ها اعلام کردند که جوان‌های روستا باید برای خدمت سربازی ثبت‌نام کنند و به جبهه اعزام شوند. کربلایی اولین نفری بود که داوطلب شد تا به خدمت سربازی برود. جوان‌های روستا وقتی دیدند پدر زکریا با وجود داشتن دو فرزند پیش‌قدم خدمت سربازی شده، همه ثبت‌نام کردند. آن سال بیست نفر همراه کربلایی از روستای ما به پادگان اعزام شدند تا بعد از آموزش به مناطق جنگی بروند.

بعد از اینکه کربلایی به جبهه رفت، همه کارهای خانه روی دوش من افتاد. اول صبح از خواب که بلند می‌شدم، زکریا را پشتم می‌بستم تا کمی آرام بگیرد. با همان وضع راهی طویله می‌شدم؛ باید تا وقتی که صغری از خواب بلند می‌شد، شیر گاوها را می‌دوشیدم و به گوسفندها علوفه می‌دادم. هنوز صبحانه نخورده، ناهار را بار می‌گذاشتم و بعد هم می‌نشستم پای دار قالی.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳)
VesaMHM
۱۴۰۰/۰۱/۲۷

عالی مثل کتاب یادت باشد... حتما حتما پیشنهاد میشه... ولی به نظرم باز هم میتونست بیشتر باشه چون خودم به شخصه دوست داشتم بیشتر از شهید بخونم... با تشکر از نویسنده و انتشارات شهید کاظمی🌹

sms
۱۴۰۰/۰۲/۰۹

کتاب خیلی جذابی بود نثر روان و پر از خاطرات شیرین و غم های سنگین .

فاطمه
۱۴۰۰/۰۱/۱۷

چقد منتظرش بودم.. ممنون طاقچه جان

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۸۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۱/۰۶
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۷۷۶۹-۵
تعداد صفحات۲۸۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۱/۰۶
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۷۷۶۹-۵