معرفی و دانلود کتاب زنده باد کربلا + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب زنده باد کربلا

کتاب زنده باد کربلا

زندگی‌نامه داستانی رزمنده شیردل لشکر زینبیون شهید ثاقب حیدر (کربلا)

۴.۳(از ۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
طاهره آقازاده
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی

قیمت:

۱۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب زنده باد کربلا

کتاب زنده باد کربلا نوشته طاهره آقازاده است، کتاب زنده باد کربلا زندگی‌نامه‌ داستانی رزمنده‌ شیردل لشکر زینبیون؛ شهید ثاقب حیدر (کربلا) است. 

در این کتاب زندگی رزمنده مدافع حرم، ثاقب حیدر را با روایتی جذاب و داستانی می‌خوانید. کتاب عاشقان ایستاده می‌میرند نشان می‌دهد یک انسان چطور می‌تواند زندگی کند و به شجاعتی برسد که برای دفاع از اعتقاداتش از زندگی و عشقش به خانواده‌اش بگذرد. این کتاب سرنوشت مردی است که شجاعت را معنا کرده است و با فداکاری آن را به نسل‌های بعد آموزش می‌دهد. کتاب زنده باد کربلا با زبانی روان و ساده شرح فداکاری و شجاعت است برای تمام کسانی که در زندگی فراموش کرده‌اند عشق و باور به اعتقادات چگونه باعث پرواز انسان می‌شود.

خواندن کتاب زنده باد کربلا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به زندگی شهدا پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب زنده باد کربلا

بچه‌های پاراچنار زود بزرگ می‌شوند. هرچند برای ما بزرگ‌ترها هنوز بچه هستند. اِشنا تازه دوازده، سیزده سالش بود که اسلحه به دست می‌گرفت. شده بود انتظامات و مأمور امنیت مراسمات. از وقتی به یاد دارم، پاراچنار درگیر جنگ و خشونت وهابیون و طالبان بود؛ گاهی با شدت بیشتر و گاهی کمتر. هر مراسمی که داشتیم، اِشنا در کنار پدر و مردان دیگر، اطراف حسینیه در رفت و آمد بودند. از دور که قامت بلند و اسلحه را بر شانه‌های پهنش می‌دیدم، نگاه مادرانه‌ام پر می‌شد از فخر و سرم را بالاتر از دیگران می‌گرفتم.

هرچند تا به حال آن اطراف هیچ عملیات انتحاری نشده بود؛ اما زندگی ما با احتیاط و هوشیاری گره خورده بود.

اِشنا هم مثل پدرش، تمام فکر و ذکرش تنظیم تحریک حسینی و فعالیت‌های آن بود. از کودکی هروقت ریاض قصد رفتن به تنظیم می‌کرد، او و گلزار حسین سر از پا نمی‌شناختند. بازی‌شان را رها می‌کردند و همراه پدر می‌شدند.

ریاض در انتخاب تنظیم هم حساس بود. وقتی دید همه افراد تحریک ولایی هستند و مطیع رهبر امام خامنه‌ای، در انتخاب آن تردید نکرد. به خصوص که این تنظیم زیر نظر روحانی مبارز، «سیدعابدحسین حسینی» اداره می‌شد، یار دیرین شهید عارف حسینی.

به جز تنظیم، ریاض در بورکی هم با همکاری معلمان مدرسه، یک گروه فرهنگی راه انداخته بود. تنظیم «امامیه لایبرِری». در ساعات تعطیلی مدرسه، بچه‌ها جمع می‌شدند و یکی دوساعتی برایشان کلاس احکام و عقاید و اخلاق می‌گذاشتند. اِشنا به خاطر پدرش مجبور بود در آنها شرکت کند؛ اما نمایش فیلم هم داشتند که اِشنا این یکی را با ذوق و شوق می‌رفت. معمولاً فیلم‌های دفاع مقدس ایران را پخش می‌کردند و اِشنا که برمی‌گشت، تمام فیلم را با جزئیات و حرکات نمایشی برای انیا و پدربزرگ تعریف می‌کرد. با شهادت ایرانی‌ها اخم می‌کرد و حسرت می‌خورد و به قول خودش با به درک واصل شدن بعثی‌ها، هیجان‌زده می‌شد و کامل شرح می‌داد!

مدارس که تعطیل شد، دست و بال اِشنا هم باز شد. اوایل به درس علاقه داشت. یکی-دو سالی در مدرسهٔ دولتی درس خواند؛ اما از آنجا که همهٔ خانواده آرزوهای بلندی برایش داشتند و وضع مالی نسبتاً خوبی هم داشتیم،‌ او را به مدرسهٔ غیرانتفاعی فرستادیم. همهٔ کتاب‌هایشان به زبان انگلیسی بود و تنها یک کتاب به زبان رسمی پاکستان، یعنی اردو داشتند.

هرشب یکی از پسرهای بزرگ‌تر خانه مثل برادرشوهرم «جمیل‌حسین» که مجرد بود یا پسرم گلزار حسین، همهٔ بچه‌ها را در یک ساعت جمع می‌کردند تا تکالیف‌شان را انجام دهند. اِشنا هم مجبور بود زیر نظر آنها مشق‌هایش را بنویسد و درس بخواند.

باوجود هزینهٔ چهار، پنج میلیون تومانی که سالیانه برای مدرسه‌اش پرداخت می‌کردیم؛ اما چندان دل به درس نمی‌داد. کم‌کم بزرگ می‌شد و نسبت به وقایع دنیای اطرافش حساس. آن‌قدر که به جهاد و مسائل سیاسی که در تنظیم می‌شنید، اهمیت می‌داد، به درس و مشقش نمی‌داد.

***

سال ۲۰۰۷ بود. ۱۲ ربیع‌الاول و جشن ولادت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله. خبر رسید وهابیون، در جشن خود به ساحت مقدس امام علی علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام توهین و جسارت کرده‌اند.

دفعهٔ اولشان نبود. هر سال جشن می‌گرفتند و گاهی هم توهینی می‌کردند؛ اما امسال جرئت و جسارتشان بیشتر شده بود. آن سالی که تازه به پاراچنار آمده بودند، هرگز فکر نمی‌کردیم روزی مارهایی شوند که خود در آستین پرورده بودیم!

وقتی خبر رسید عده‌ای از جنگ‌زدگانِ اهل سنت افغانستان به پاراچنار پناه آورده‌اند، عارف حسینی با طینت پاک و روح بلندی که داشت، اعلام کرد: «خانه و زندگی خود را با آنان شریک شوید و مهمان‌نوازی کنید، آنها برادران دینی ما هستند.» حرف او برای ما حجت بود. پاراچنار به خود فخر می‌کرد که پناهی است برای ستمدیدگان.

اما سال‌ها گذشت تا فهمیدیم آنان وهابیون سلفی تحت نفوذ طالبان هستند که به نام اهل سنت، برای آتش زدن به زندگی ما و تخریب وحدت میان ما و اهل‌سنت به آنجا مأمور شده‌اند! ما با اهل‌سنت روابط خوبی داشتیم و جشن و عزایمان یکی بود؛ اما وهابیت چشم دیدن این وحدت را نداشت.

وقتی چهرهٔ واقعی آنها را دیدیم که دیگر دیر شده بود و چون غده‌ای سرطانی، در قسمت بزرگی از پاراچنار ریشه دوانده بودند. مسجدی هم که در آن جشن گرفته بودند،‌ همان مسجدی بود که شیعیان منطقه به آنان داده بودند تا بتوانند مراسمات خود را آنجا برگزار کنند!

***

اِشنا که خبر را شنید، در خود فرو رفت. سفرهٔ شام پهن بود و همه نشسته بودیم. ریاض، خسته و چهره درهم کشیده، با غذا بازی می‌کرد. هر روز با تنظیم‌های دیگر و علمای اهل‌سنت جلسه می‌گرفتند تا برای جواب به آنها تصمیمی بگیرند.

اِشنا نگاه خیره‌اش به تصویر شهدای ایرانی روی دیوار گره خورده بود.

- اِشناجان!‌ چرا غذا نمی‌خوری؟ ناهار هم که درست نخوردی.

- نه مُوری۱۶، دیگه آب و غذا بهم مزه نمی‌ده. وقتی هنوز جواب اهانت وهابی‌ها رو ندادیم، چطور غذا از گلوم بره پایین؟!

این حرف‌ها و فکرها، برای سن و سال او زیادی بزرگ بود. جدی نگرفتم. فکر کردم دو سه روزی که بگذرد، باز سر از باغ‌ها درمی‌آورد و چوب کریکت!

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زنده باد کربلا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابزنده باد کربلا
عنوان دیگرزندگی‌نامه داستانی رزمنده شیردل لشکر زینبیون شهید ثاقب حیدر (کربلا)
موضوعخاطرات، زندگی‌نامه
نویسندهطاهره آقازاده
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۱۰/۰۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۰.۳۲ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۶۰۹-۲۳-۴
تعداد صفحه‌ها۲۹۶ صفحه
قیمت کتاب۱۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

عاشق کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۸

فوق العاده بود . این سومین کتابیه که از شهدای مدافع حرم پاکستان خوندم . قبل از این کتاب ، کتاب مسافر آگوست در مورد شهید سید حشمت علی شاه و کتاب نجمه پلاره در مورد شهید سید افتخار حسین...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

کربلا بعدها برایمان تعریف کرد که تمام آن سه روز و سه شب را بدون آب و غذا میان مسلحین بوده و نمی‌توانسته از مخفیگاه خود خارج شود. فرمانده از نقشه شناسایی کربلا خیلی تعریف کرده بود و بعد از آن، کربلا شد پای ثابت شناسایی‌ها.
عباسی
۲
حاج ذوالفقار، دلشاد از وجود چنین نیروی زبده‌ای گفت:‌ «شما خیلی خوب می‌جنگی. هرجا بروی فاتح هستی. اگر دوست داری، اسم جهادی‌ات کربلا باشد.»
عباسی
۱
باردار که می‌شدم، حساسیت‌های ریاض هم بالا می‌گرفت: «راضیه جان! مراقب لقمه‌ای که می‌خوری باش. هر جایی هر چیزی نخور! از عبادات و مستحبات غافل نشو!»
عباسی
۰
بر دیوار بسیاری از خانه‌های ما، در کنار عکس‌های مرجع و رهبر عزیزمان امام خمینی و امام خامنه‌ای، عکسی از سیدعارف حسینی هم خودنمایی می‌کرد.
عباسی
۰
عمویش بچه را در آغوش گرفت و در گوشش اذان گفت. ریاض هم به نیت او، قرآن را گشود: «النجم الثاقب» ستارهٔ تابنده‌ای که بدرخشید و ماه مجلس و منزل ما شد. اسمش شد ثاقب. ثاقب حیدر.
عباسی
۰
اِشنا نگاه خیره‌اش به تصویر شهدای ایرانی روی دیوار گره خورده بود.
عباسی
۰
- اِشناجان!‌ چرا غذا نمی‌خوری؟ ناهار هم که درست نخوردی. - نه مُوری، دیگه آب و غذا بهم مزه نمی‌ده. وقتی هنوز جواب اهانت وهابی‌ها رو ندادیم، چطور غذا از گلوم بره پایین؟! این حرف‌ها و فکرها، برای سن و سال او زیادی بزرگ بود. جدی نگرفتم. فکر کردم دو سه روزی که بگذرد، باز سر از باغ‌ها درمی‌آورد و چوب کریکت!
عباسی
۰
این درگیری یازده مجروح دیگر هم داشت،‌ و پنج شهیدی که بر سر مزارشان، پرچم سه رنگ ایران را برافراشتیم؛ کاری که خشم وهابی‌ها را برانگیخت و بیشتر کینهٔ ما را به دل گرفتند؛ کسانی که از نفوذ انقلاب اسلامی در پاکستان وحشت داشتند...
عباسی
۰
شنیده بودم که اطلاعات پاکستان، کسانی را که برای جنگ به سوریه می‌روند، بازداشت می‌کند. ریاض می‌گفت دولت پاکستان با عربستان روابط سیاسی و دیپلماتیک دارد و با چهار کشور دیگر، متحد عربستان هستند. عربستان هم که از حامیان بزرگ داعش و مخالف دولت سوریه است. به خاطر همین روابط، پاکستان اجازهٔ شرکت در جنگ سوریه را به شهروندانش نمی‌دهد.
عباسی
۰
یک بار دیدم یکی از بچه‌ها که سر موضوعی ناراحت و عصبانی بود، بعد از جر و بحث با کربلا شروع کرد به ناسزا گفتن. کربلا با لبخندی که در گوشهٔ لبش پنهان کرده بود،‌ سرش را پایین انداخت و هیچ جوابی به ناسزاهای او نداد! اِشنا هرگز این کار را نمی‌کرد. تا جوابی دندان‌شکن به اهانت‌های طرف مقابل نمی‌داد، خیالش راحت نمی‌شد. به اعتراض گفتم: «چرا جوابش رو ندادی؟» با همان لبخند بی‌تفاوت گفت: «مهم نیست، عصبانی بود حرفی زد. این بچه‌ها همه مدافعان حرم بی‌بی کبری هستند و باید احترامشان کرد!» کربلا بزرگ شده بود!
عباسی
۰