معرفی و دانلود کتاب مسافر آگوست + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب مسافر آگوست
off
٪۴۰

کتاب مسافر آگوست

زندگی‌نامه‌ی داستانی رزمنده‌ی شیردل لشکر زینبیون؛ شهید سید حشمت علی‌شاه

۴.۹(از ۲۲ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

۱۵,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مسافر آگوست

کتاب مسافر آگوست نوشته و گردآوری سیده نرگس میرفیضی و فاطمه عارف‌نژاد است. این کتاب به زندگی‌نامه‌ی داستانی رزمنده‌ی شیردل لشکر زینبیون؛ شهید سید حشمت علی‌شاه می‌پردازد.

درباره کتاب مسافر آگوست

سرنوشت شهید سید حشمت علی‌شاه خیلی شنیدنی است؛ قصه‌اش خیلی نوشتنی است؛ این شهید خیلی از معادله‌ها را درهم می‌شکند. پیش‌داوری‌ها را به‌هم می‌ریزد و نگاه‌ها را تازه‌تر می‌کند. هر سطر که از زندگی او را می‌خوانید بیشتر به قصه او دل می‌بندید. زندگی خانواده‌اش و برادران چشم به راهش بسیار شنیدنی است. این کتاب سرنوشت و زندگی این شهید را با تمام جزئیات بیان می‌کند و روایت داستانی کتاب ما را تا پایان با خودش همراه می‌کند.

خواندن کتاب مسافر آگوست را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات پایداری پیشنهاد می‌کنیم

بخش‌هایی از کتاب مسافر آگوست

قلب آدم‌ها مثل صندوقچه می‌ماند. و صندوقچهٔ قلب یک مرد، همیشه قفل محکم‌تری دارد. از زمانی که علی رفته بود سوریه، هیچ‌کس جز من و انیسه از کارهای او خبر نداشت. البته یواش یواش به سجادحسین و خواهرها گفته بودیم قضیه از چه قرار است. آنها هم گاه‌گداری با علی حرف می‌زدند؛ تلفنی و تصویری. البته همه بلد نبودند. رقیه بلد بود با اسکایپ و واتساپ کار کند و هر وقت علی زنگ می‌زد، بقیه را صدا می‌کرد تا او را ببینند و احوالش را بپرسند. اوضاع جبهه بهتر شده بود و دیگر می‌توانستند گوشی ببرند و با خانواده‌ها تماس بگیرند. با این حال هنوز جرئت نداشتیم به مادر بگوییم علی کجاست. تصورِ اینکه مادر با شنیدن این خبر چه حالی پیدا می‌کند، تنمان را می‌لرزاند. اصلا جرئتش را نداشتیم که زنگ بزنیم پاکستان و خبردارش کنیم. بالاخره آنها هم تلویزیون و رادیو داشتند. آنها هم اخبار سوریه را پیگیری می‌کردند. لابد می‌دانستند آنجا چه جهنمی به پا شده است. اگر مادر می‌فهمید پارهٔ تنش وسط دود و آتش زندگی می‌کند، دیگر دوری‌اش را تاب نمی‌آورد. خیالش راحت بود که علی زیر دست سیداعجاز بزرگ می‌شود. فکر می‌کرد من نمی‌گذارم آب توی دلش تکان بخورد. بیچاره من که دستم از همهٔ خانواده کوتاه‌تر بود و با این حال، تکیه‌گاه یک جماعتِ چشم‌به‌راه شده بودم.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مسافر آگوست و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابمسافر آگوست
عنوان دیگرزندگی‌نامه‌ی داستانی رزمنده‌ی شیردل لشکر زینبیون؛ شهید سید حشمت علی‌شاه
موضوعدفاع مقدس
گردآورندهسیده نرگس میرفیضی، فاطمه عارف‌نژاد
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۱۱/۲۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۱.۰۶ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۶۶۰۹۲۴۱
تعداد صفحه‌ها۲۰۸ صفحه
قیمت کتاب۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۱۲۴۷۷۴۵
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۹

این کتاب بسیار جذاب بود، اولین بار بود که درباره شهدای کشور دیگه میخوندم انقدر جذاب بود که از شب تا سحر تمومش کردم

۲
کاربر ۱۵۷۳۲۳۳
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۰۷

اولین باری بود که داشتم از زبان یک برادر شهید کتابی را میخوندم آدم یاد لحظه ای میفته که امام حسین ع حضرت عباس را از دست میدن....واقعا داغ برادر سخته تو این کتاب این موضوع برای انسان ملموس میشه

۰
Rogayyeh
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۶

خیلی کتاب خوب و جذابیه پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید

۰
عاشق کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۲۵

خیلی عالی بود امیدوارم برای من هم دعا کنند که راهشونو ادامه بدم .

۰
کاربر کمیل
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۲۶

شهدای پاکستان میان سیاستگذاری های کشورها مغفول مانده اند. امیدوارم انشاءالله بیشتر به شهدای زینبیون و شهدای شیعه خود پاکستان توجه شود و این حماسه ها کان لم یکن فراموش نگردد

۰
لبیک یا زهرا(س)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۰۴

کمتر کتابی هست که یکم از سختی های خانواده های شهدا بگه. با این کتاب به اعماق احساسات عزیز ترین و نزدیک ترین فرد به این شهید بزرگوار بروید.

۰
لبیک یا خامنه ای،لبیک یا حسین است.
۱۴۰۱/۰۸/۲۶

درود بر شهدا که فارغ از زبان و ملیت،جانشان را فدای حضرت زینب(س) کردند‌.

۰
رضوان خسروی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۲۱

قلم عالی، روایت عالی، حشمت علی‌شاه هم عالی!

۰

بریده‌هایی از کتاب

شما که این‌قدر دلسوختهٔ محرّم هستی، خوب می‌دانی ما همیشه وسط روضه‌هایمان به عمه زینب می‌گوییم اگر آن روز در کربلا بودیم، نمی‌گذاشتیم مصیبت شام‌غریبان اتفاق بیفتد؛ نمی‌گذاشتیم چادر از سر زن‌ها بکشند و خلخال از پای دخترک‌ها باز کنند؛ نمی‌گذاشتیم کاروان اسرا را در خرابه‌های شام ساکن کنند. امروز که کربلا را کشانده‌اند به کوچه‌های سوریه، امروز که دوباره شام غریبان راه انداخته‌اند و سر پدرها را جلوی چشم دختربچه‌ها می‌گذارند روی سینه‌شان، ما دقیقاً داریم چکار می‌کنیم؟
Rogayyeh
۹
دلم می‌خواست داد بزنم و بگویم کجایید که ببینید برادر من وسط جنگ و کارزار، پول ندارد یک سحری و افطاری ساده جور کند و پانزده تا از روزه‌هایش را بگیرد، آن‌وقت شما می‌گویید اینها برای پول رفته‌اند جنگ؟!
Rogayyeh
۸
اگر فردا همین امام‌زمان بیاید و بگوید «وقتی داشتند حرم عمه‌ام را خراب می‌کردند، شما چه غلطی می‌کردید؟» چه جوابی بدهیم؟ اصلاً جوابی داریم که بدهیم؟ آن‌وقت باید برویم خودمان را گم و گور کنیم از شرمندگی!
Rogayyeh
۷
هر ماجرایی که به حسین علیه‌السلام برسد، قصه‌اش فرق می‌کند.
عاطفه سادات
۶
شب‌ها برای سرپوش گذاشتن روی دردهای آدمی خیلی نعمت‌اند. وقتی خلوت شب را برای بیرون ریختن غم‌هایت انتخاب می‌کنی، انگار دستی جلوی دهان شهر می‌آید تا آن را مجبور کند به احترام غم تو روزهٔ سکوت بگیرد.
عاطفه سادات
۵
«نماز به وقتش فضیلت دارد بابا. از وقتش که بگذرد دیگر چه ارزشی دارد؟»
عاطفه سادات
۴
شما که این‌قدر دلسوختهٔ محرّم هستی، خوب می‌دانی ما همیشه وسط روضه‌هایمان به عمه زینب می‌گوییم اگر آن روز در کربلا بودیم، نمی‌گذاشتیم مصیبت شام‌غریبان اتفاق بیفتد؛ نمی‌گذاشتیم چادر از سر زن‌ها بکشند و خلخال از پای دخترک‌ها باز کنند؛ نمی‌گذاشتیم کاروان اسرا را در خرابه‌های شام ساکن کنند. امروز که کربلا را کشانده‌اند به کوچه‌های سوریه، امروز که دوباره شام غریبان راه انداخته‌اند و سر پدرها را جلوی چشم دختربچه‌ها می‌گذارند روی سینه‌شان، ما دقیقاً داریم چکار می‌کنیم؟
Yadgari
۲
- آبجی رقیهٔ من الان آنجا تنهاست. من اینجا یکی را رفیق بگیرم یا به یکی دست بزنم، یکی هم توی پاکستان به آبجی من دست‌درازی می‌کند.
Yadgari
۱
گویا شب احیا برایش جدی‌تر از یک جوشن‌کبیر خواندن و قرآن به سرِ ساده بود. وقتی می‌گفت: «بِه‌علیٍ... بِه‌علیٍ... بِه‌علی» چشم‌هایش دیگر مرا نمی‌دید. شاید نجف را می‌دید، حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام را می‌دید. چشم‌هایش انگار پر می‌کشید به دیاری دیگر. انگار پرنده‌ای بود که لانه ساختن و یک جا ساکن شدن برایش ممکن نبود.
Yadgari
۱
صدای علی که آمد این طرف خط، باز هم دلم می‌خواست داد بزنم. به اندازهٔ دو ماه بغض فروخورده، ته گلویم سنگینی می‌کرد. دلم می‌خواست بگویم چطور دلت آمد ما را این همه وقت بی‌خبر بگذاری؟ می‌خواستم قربان‌صدقه‌اش بروم و بگویم می‌دانی چقدر دلتنگت شده‌ام؟
Yadgari
۱