- اِشناجان! چرا غذا نمیخوری؟ ناهار هم که درست نخوردی.
- نه مُوری، دیگه آب و غذا بهم مزه نمیده. وقتی هنوز جواب اهانت وهابیها رو ندادیم، چطور غذا از گلوم بره پایین؟!
این حرفها و فکرها، برای سن و سال او زیادی بزرگ بود. جدی نگرفتم. فکر کردم دو سه روزی که بگذرد، باز سر از باغها درمیآورد و چوب کریکت!