معرفی و دانلود کتاب عهد کمیل + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب عهد کمیل
off
٪۴۰

کتاب عهد کمیل

خاطرات مریم یوسفی؛ همسر شهید مصطفی (کمیل) صفری‌تبار

۴.۹(از ۶۹ امتیاز)
نوع کتاب

۱۵,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب عهد کمیل

کتاب عهد کمیل نوشته مصیب معصومیان است که خاطرات مریم یوسفی؛ همسر شهید مصطفی (کمیل) صفری‌تبار از زندگی و عادت‌های این شهید جوان است که در غرب کشور برای دفاع از وطن شهید شده است.

درباره کتاب عهد کمیل

مصطفی صفری تبار پس از آن‌که سپاه پاسداران تصمیم می‌گیرد تا آخرین وجب از خاک کشور را از دست گروهک تروریستی «پژاک» خارج کند، داوطلبانه عازم جبهه‌های غرب کشور شد تا این‌که در آخرین عملیات پیروزمندانه سپاه که منجر به بیرون راندن پژاک از مرزهای ایران اسلامی‌ شد، در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۳۹۰ به همراه چند تن از هم‌رزمان خود در ارتفاعات جاسوسان کردستان، شربت شیرین شهادت را می‌نوشد.

خواندن کتاب عهد کمیل را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به زندگی شهدا پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب عهد کمیل

بابا وقتی سرباز بود، فریدون‌کنار یک خانه اجاره کرده بود؛ خانهٔ خالهٔ مادرم را. عروسی بر پا شده بود و در آن عروسی بود که پدر و مادر همدیگر را دیدند. مادر اهل روستای سوته شهرستان فریدون‌کنار بود و پدر از روستای سیارستاخ گیلان؛ ولی در فریدون‌کنار سرباز بود. این ازدواج باعث شد پدر همان‌جا بماند و کسب و کار راه بیندازد. کمی بعد، من به دنیا آمدم و بعد خواهرم که پنج سال از من کوچک‌تر است.

در دورهٔ ابتدایی، فضای دینی و مذهبی پر رنگی داشتم و در همان دوران، بعضی از آیات قرآن مثل آیت‌الکرسی را از حفظ بودم. وارد دورهٔ راهنمایی شدم. اما اتفاق بسیار بدی در فامیل افتاد و خالهٔ ۳۵ ساله و پسرخالهٔ پانزده ساله‌ام هر دو در تصادف فوت کردند. این تصادف انگار اتفاق بدی برای همهٔ ما بود که هنوز در ذهن همهٔ خانواده ما باقی مانده است.

پدرم زحمت می‌کشید تا به هر شکلی که هست، معاش خانواده‌اش را تأمین کند. از همان روزهای اول در فریدون‌کنار شروع کرده بود به بنایی و کارگری. از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کرد. پدر مرد چابک و بنیه‌دار و زرنگی بود. هر کاری به او می‌سپردند، خوب یاد می‌گرفت و زود از پس آن بر می‌آمد. چندی بعد، یک رستوران هم پیدا شد که پدر رفت و آنجا مشغول شد. در آشپزخانه آشپزی را یاد گرفت و کمی بعد مدیریت رستوران، همهٔ کارهای رستوران را به او سپرد و هنوز که هنوز است، هم مدیریت رستوران را به عهده دارد، هم سرآشپز همان رستوران است. ثبات کاری پدر، جان تازه‌ای به زندگی‌مان داد. دیگر حداقل آن دغدغه‌های عجیب و غریب هر ماه برای اجارهٔ خانه از دوشش برداشته شد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب عهد کمیل و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابعهد کمیل
عنوان دیگرخاطرات مریم یوسفی؛ همسر شهید مصطفی (کمیل) صفری‌تبار
موضوعدفاع مقدس، خاطرات، ادبیات پایداری
نویسندهمصیب معصومیان
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۱۱/۱۶
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲۲.۵ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۶۰۹-۵۵-۵
تعداد صفحه‌ها۱۸۲ صفحه
قیمت کتاب۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

هانیه سادات
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۱۹

چند سال پیش عضو یک گروه تلگرامی بودم که تعدادی از خانواده های شهدا داخلش فعال بودن یکی از اونها همسر بزرگوار همین آقا کمیل بود. فکر میکنم تازه شهید شده بودن و ایشون به طور مداوم داخل گروه خاطرات...بیشتر

۵
mahdi fk
۱۳۹۹/۰۷/۲۴

این شهید ۲۳ سال بیشتر نداشته و همسرش فقط ۱۸ سال ولی چقدر بزرگند؟!

۱
sera
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۲

داستان عاشقانه‌ی شهید کمیل صفری تبار و همسرشون هست که بعد از هفت ماه زندگی عاشقانه؛ شهید کمیل(مصطفی) در نبرد با گروهک تروریستی پژاک در منطقه‌ی جاسوسان کردستان عاقبتش ختم به خیر و شهادت میشه. اون چیزی که در خاطرات همسران...بیشتر

۰
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۱۵

خیلی عالی بود حتما بخونید انشا الله که شهید بزرگوار کمکمان کند.

۰
یا حسین
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۶

کتاب قشنگی و شیرینیه، نام شهید رو تو اینترنت جستجو کنید و کلیپ هاشو ببینید تاثیر گزاره.

۰
فاطمه مهاجری
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۴

زیبا بود مثل همه کتابهایی که درمورد شهدا نوشته شده خوشبحال شهدا سلام خدا برشهیدان راه حق

۰
ونوس
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۴

کتاب خوبیست. الگویی برای جوانها که چطور کنار هم شاد وخوش زندگی کنند و قدر همدیگر را بدانند. این کتاب من را شدید ا یاد دوران نامزدیم انداخت که محل کارش تهران بود و دوری سخت بود

۰
m
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۰

خیلی قشنگ بود توصیه میکنم بخونید

۰
کاربر ۱۱۶۴۳۵۴
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۰۵

خیلی زیبا خیلی خیلی نشون دادن ک حتما آدم نباید بخاطر شغلش با همه بد اخلاق باشه و قیافه بگیره چطوری تو اون مدت کم نامزدی همه عشقشونو نثار همسرشون کردن

۰
مهسا_حاجیوند
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۰۹

چه قدر من این کتاب و دوست داشتم کمتر از ۳ ساعت تمومش کردم روایت فوق جذابی بود از آدم های نایاب و کم یاب هر خط و هر کلمه اش جذاب و گیرا بود و من همه اش رو...بیشتر

۰
ای غریب تر از حسین(ع)یا صاحب الزمان(عج)
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۳۱

خیلی قشنگ بود همین امشب خریدم و چند ساعته تمومش کردم متن روان و خوبی داشت

۰
سپهر
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۰۵

متن روان و پرکششی داشت. از خواندنش پشیمان نیستم. بیشتر محبت بین زن و شوهر رو به تصویر کشیده بود

۰
عاطی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۳

نسبت به سایر زندگینامه هاخیلی کم بود اما با توجه به مدت زمان کمی که این بانو با این شهید بزرگوار زندگی کردند قابل توجیهه ... کاش بیشتر از زندگی این شهید نوشته شده بود از زبان مادر و دیگر...بیشتر

۰
کاربر ۸۷۰۹۳۰
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۵

عالی بود و لذت بردم

۰
Rogayyeh
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۳

بسیار کتاب جذاب و تاثیر گذاری بود.

۰

بریده‌هایی از کتاب

در اینجا از تمام کسانی که به گردن بندهٔ حقیر حقی دارند، می خواهم حلالم کنند؛ چون اگر یکی را در این دنیا حلال کنند، مطمئن باشند که شخص دیگری هست که در آن دنیا حلالشان کند
سپهر
۱۵
شهیدکاظمی‌گفته بود: «الآن ردپایی از شهادت نیس. موقعی تقاضای شهادت می‌کنن که به قول آقا دروازه بود یا به قول ما اتوبان بود. ولی الآن چی شده؟ الآن دیگه شهادت یه معبر تنگه؛ باید از این معبر عبور کرد که سختی‌های زیادی داره.» نظر شخصی خودمه که هرکسی الآن در راه خدا شهید بشه، کار سختی انجام داده. در زمان دفاع مقدس، محیط مهیا بود، همه جوره هم مهیا بود. اون شهدا هم اجر خودشونو دارن. الآن که محیطش مهیا نیس، تو این اجتماعی که پر از گناهه، خودمو می‌گم، که آنقد مرتکب گناه می‌شم، اگه بتونم خودسازی کنم، اون‌وقته که خدا شاید شهادتو به من بده.
amir7osein
۱۲
متن بیانات رهبر انقلاب در دیدار خانواده‌های شهدای مرزبان و مدافع حرم ۱۳۹۶/۳/۲۸ شما در خانه‌هایتان نشسته‌اید؛ از مرز چه خبر دارید؟ شما پسرتان را، دخترتان را می‌فرستید مدرسه، می‌آید، نگران نیستید؛ خودتان می‌روید محلّ کار و می‌آیید، نگران نیستید؛ می‌روید در پارک می‌نشینید، نگران نیستید؛ راه‌پیمایی می‌کنید، نگران نیستید؛ نگران ناامنی نیستید، دارید با امنیّت زندگی می‌کنید. چه خبر دارید آن‌که در مرز ایستاده و جلوی دشمن را گرفته که وارد کشور نشود، او دارد چه می‌کشد؟ این را مردم خبر ندارند؛ او مظلوم است. شهدای مرزی ما مظلومند؛ چه در مرزهای جنوب شرقی یعنی منطقهٔ بلوچستان و کرمان و مانند این‌ها، چه منطقهٔ شمال غربی [یعنی] منطقهٔ کردستان و کرمانشاه و بقیّهٔ جاها، چه بقیّهٔ مناطق دیگری که در مرزها مشکلاتی وجود دارد؛ در همهٔ این‌ها، این مرزدارهای ما هستند که دارند با همهٔ وجود، آنجا دفاع می‌کنند. اگر این مرزدارها نباشند، از بعضی از مرزهای ما هزار کیلو هزار کیلو موادّ مخدّر وارد کشور می‌کنند، که هر یک کیلویش ممکن است صد جوان را بدبخت کند و به روز سیاه و به خاک سیاه بنشاند. چه کسی جلوی این‌ها را می‌گیرد؟ مرزدار ما! این‌ها هستند که دارند فداکاری می‌کنند؛
ч̃̾σ̃̾и̃̾ɑً̃̾ѕٌٌُ7
۱۰
شهیدخرازی دستش تو عملیات خیبر قطع شد. طلاییه بود. وقتی روحش رو فرشته‌ها داشتن به آسمون می‌بردن، یکی از فرشته‌ها گفت: «می‌خوای بری یا برگردی؟» شهیدخرازی گفت: «می‌خوام برگردم، هنوز مقداری از کارها باقی مونده.» یهو متوجه شد روحش داره برمی‌گرده به جسمش. زنده شد و تو عملیات بعدی خدا توفیق شهادت بهش داد. یه نفر دیگه هم بود که این صحنه برایش پیش اومد. وقتی فرشته‌ها داشتن می‌بردندش، گفت: «من زن و بچه دارم زن و بچه‌م چی می‌شن؟» اون‌وقت روحش به جسمش برگشت. دیگه شهید نشد و داغ شهادت تو دلش موند. الآن باید خودسازی کرد؛ نه مثل من ضعیف‌النفس و ضعیف‌الایمان تقاضای شهادت کنه، ولی عملش با این شهیدا هم‌خونی نداشته باشه.
amir7osein
۹
وقتی این حرف را زد، دلم لرزید. گفت: مریم! منو به خودت انقد وابسته نکن که وقتی می‌خوام شهید بشم، بتونم ازت دل بکنم. تو هم اجر بیشتری ببری. می‌دونی مریم! دوس دارم هر کاری که می‌کنم، هر قدمی که برمی‌دارم، حتی وقتی نماز اول وقت می‌خونم، خودمو مدیون تو بدونم. یا بگم اگه کار خیری می‌کنم، اجرش نصف مال تو و نصف مال من. نمی‌خوام از تو نه عقب‌تر باشم، نه جلوتر. حتی وقتی شهید شدم، اجرش رو با خودت تقسیم کنم و در شهادتم تو هم سهیم هستی.
سمانه
۹
خواستم زیبا گلی را زینت خاطر کنم دیدم اندر خاطرم جز تو گلی زیبا نبود
bahar1396
۹
من مال و اموالی ندارم که بگویم این مال داداشم و این یکی برای فلانی؛ فقط چند توصیه به خواهرانم دارم که خیلی‌خیلی دوستشان دارم. اول اینکه حجاب را رعایت کنند؛ چون شهدای ما برای حفظ ناموس و حفظ اسلام شهید شدند تا حتی یک تار موی ناموس آن‌ها را نامحرم نگاه نکند، چه برسد به این‌که بیگانه‌ها بخواهند نگاه بد به آن‌ها داشته باشند.
amir7osein
۸
آقا گفتند: «من خیلی خوشحال می‌شم وقتی می‌شنوم همسران شهدا ازدواج می‌کنن.»
سپهر
۸
متن بیانات رهبر انقلاب در دیدار خانواده‌های شهدای مرزبان و مدافع حرم ۱۳۹۶/۳/۲۸ شما در خانه‌هایتان نشسته‌اید؛ از مرز چه خبر دارید؟ شما پسرتان را، دخترتان را می‌فرستید مدرسه، می‌آید، نگران نیستید؛ خودتان می‌روید محلّ کار و می‌آیید، نگران نیستید؛ می‌روید در پارک می‌نشینید، نگران نیستید؛ راه‌پیمایی می‌کنید، نگران نیستید؛ نگران ناامنی نیستید، دارید با امنیّت زندگی می‌کنید. چه خبر دارید آن‌که در مرز ایستاده و جلوی دشمن را گرفته که وارد کشور نشود، او دارد چه می‌کشد؟ این را مردم خبر ندارند؛ او مظلوم است. شهدای مرزی ما مظلومند؛ چه در مرزهای جنوب شرقی یعنی منطقهٔ بلوچستان و کرمان و مانند این‌ها، چه منطقهٔ شمال غربی [یعنی] منطقهٔ کردستان و کرمانشاه و بقیّهٔ جاها، چه بقیّهٔ مناطق دیگری که در مرزها مشکلاتی وجود دارد؛ در همهٔ این‌ها، این مرزدارهای ما هستند که دارند با همهٔ وجود، آنجا دفاع می‌کنند.
ýǾи̃̾₳₷.₷3773
۷
حتی همان اوایل که می‌گفت «دوست دارم مانتوت تا زیر زانوت باشه» به او می‌گفتم: «ولی بالای زانو بیشتر به من میادها...» لبخند می‌زد و لبخند می‌زدم. من قرار بود با محبت تکمیل شوم، نه با زور و اجبار؛ و کمیل هم استاد محبت بود. بعد به او می‌گفتم: «چون تو دوست داری، باشه.» و این‌طور به محبت او احترام می‌گذاشتم و او هم مرا تشویق می‌کرد. اما چه کسی می‌داند وقتی تصمیم به تکمیل شدن می‌گیری، حکمت خدا کجا رقم می‌خورد و کجا تقدیر تکمیلت می‌کند؟ وقتی خودت را به دست او سپرده‌ای و همهٔ امور در دست اوست، خودش می‌داند چه کند و اینجا فقط اعتماد به اوست که راه‌گشاست.
سپهر
۵