معرفی و دانلود کتاب عقیق + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب عقیق
off
٪۴۰

کتاب عقیق

زندگی‌نامه داستانی شهید حسین خرازی فرمانده لشگر چهارده امام حسین (ع)

۴.۱(از ۳۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
نصرت الله محمودزاده
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس، خاطرات

۲۰,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۱۲,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب عقیق

کتاب عقیق نوشته‌ی نصرت‌الله محمودزاده است. این کتاب زندگی‌نامه داستانی شهید حسین خرازی است. شهید حسین خرازی در هشت سال دفاع مقدس فرمانده لشکر ۱۴ امام‌حسین (ع) بود.

درباره کتاب عقیق

کتاب عقیق، زندگی‌نامه داستانی سرداری است که با یک دست لشکری را فرمان می‌داد. این کتاب زندگی و خاطرات شهید حاج حسین خرازی فرمانده دلاور لشکر امام حسین علیه السلام اصفهان می‌پردازد. در این کتاب خاطرات هم‌رزمان و سخنرانی‌های شهید خرازی جمع‌آوری شده است. در این کتاب ما با مراحل ورود او به جنگ و شکل‌گیری لشکر ۱۴ امام حسین علیه السلام و موفقیت‌هایش آشنا می‌شویم. با اقتباس از این کتاب فیلمی سینمایی نیز ساخته شده است. همچنین کتاب عقیق در سومین دوره کتاب سال دفاع مقدس، رتبه نخست بهترین کتاب دفاع مقدس را از آن خود کرد.

چرا باید کتاب عقیق را مطالعه کنیم؟

با خواندن این کتاب با زندگی‌نامه یکی از شهیدان بالامرتبه دفاع مقدس شهید حسین خرازی آشنا می‌شویم.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

اگر شما نیز به ادبیات پایداری و سرگذشت شهدا علاقه دارید می‌توانید از مخاطبان اصلی این کتاب باشید.

درباره نصرت‌الله محمودزاده

نصرت‌الله محمودزاده در سال ۱۳۳۵ در روستای کوهستان از توابع بهشهر در استان مازندران به دنیا آمد. تحصیلاتش را در بابل در رشته مکانیک به پایان رساند. بعد از تمام شدن جنگ تحمیلی در مقطع کارشناسی‌ارشد رشته جامعه‌شناسی در دانشگاه شهید بهشتی فارغ‌التحصیل شد. در اولین روز تهاجم عراق به ایران، به‌عنوان نیروی داوطلب در عملیات آزادسازی سوسنگرد حضور داشت. او که در عملیات هویزه در محاصره دشمن قرار گرفته بود با وقایعی مواجه شد که بعدها منجر به نوشتن اولین کتابش با نام حماسه هویزه گرديد. نصرت الله محمودزاده را در محافل ادبی به‌عنوان داستان‌نويس ادبيات پايداری می‌شناسند. برای مثال داستان سفر سرخ محمودزاده به دليل توانايی او در تلفيق عناصر داستان و زندگینامه و قدرت تاثيرگذاری اثر ممتاز و برتر شناخته شد. کتاب "تیکه‌های آینه" خاطرات دوران جنگ نصرت الله محمودزاده می‌باشد. این کتاب از چهار فصل تشکیل شده است شامل: امروز واقعه، فردای واقعه، روز واقعه، آینده واقعه. مدت نگارش كتاب ۱۰ روز بوده و به زبان اول شخص نوشته شده است. در پایان کتاب نیز اسامی شهدای بمباران شیمیایی گردان فجر به همراه چند عکس از این شهدا آورده شده است. بیش از پانزده اثر از نصرت الله محمودزاده به‌چاپ رسیده است که از جمله آثارش می توان به رقص مرگ، سنگرساز بی‌سنگر، بستر آرام هور، حماسه هویزه، مرثیه حلبچه، عقیق، رقص مرگ، سفر سرخ، مسیح کردستان، شب‌های قدر كربلای ۵،‌ جاده بهشتیان از بانه تا ماووت و بام كردستان اشاره کرد. كتاب‌ عقيق، شرح‌ زندگی ‌سراسر حماسه ‌و ايثار سردار رشيد سپاه‌، شهيد حاج ‌حسين‌ خرازی ‌است‌ كه ‌براساس ‌اظهارات ‌همسنگران ‌او و سخنرانی‌های ‌شهيد تدوين ‌شده ‌است‌. نويسنده‌ كتاب‌ جهت ‌شناختن ‌شخصيت ‌شهيد عازم‌ پايگاه‌ شهيد ردانی‌پور در اهواز می‌شود و در آنجا با علاقه ‌و عشق ‌رزمندگان ‌نسبت ‌به ‌شهيد روبه‌رو می‌گردد. وی ‌به‌ جمع‌آوری ‌مطالب ‌و واقعيت‌های موجود می‌پردازد. همسنگران‌ و همرزمان ‌شهيد از فعاليت‌های او ‌مانند: برنامه‌ريزی ‌و طراحی نقشه‌های‌عملياتی، برعهده ‌گرفتن ‌فرماندهی ‌اين ‌عمليات‌ها و عمليات‌هايی ‌كه ‌شهيد در آن ‌شركت ‌داشته ‌از جمله‌ عمليات ‌طريق‌القدس‌، بيت‌المقدس‌، فتح‌المبين‌، محرم‌ و والفجر مقدماتی سخن‌ می‌گويند. ياران ‌شهيد از روحيه‌ و برخوردهای ‌اسلامی او بسيار سخن گفته‌اند.

نصرت‌الله محمودزاده از نویسندگان نام‌آشنای کشور و از پیشکسوتان حوزه ادبیات پایداری است که به واسطه حضور مستمر در مناطق عملیاتی و ثبت و ضبط وقایع دوران دفاع مقدس، آثار درخشانی در حوزه جنگ به ویژه در شاخه گزارش‌نویسی و زندگی‌نامه داستانی خلق کرده و به نوعی در آثار خود «پشت پرده جنگ» را به تصویر کشیده است. انتشار آثار این نویسنده توانا در قالب زندگی‌نامه داستانی، افق تازهای پیش روی نویسندگان و علاقه‌مندان به حوزه ادبیات پایداری گشود و فصل نوینی در این زمینه رقم زد. چاپ و انتشار بیش از ۲۰ کتاب ارزشمند در حوزه دفاع مقدس و صدها مقاله و گزارش در مطبوعات کثیرالانتشار، حاصل ۳۰ سال تلاش بی‌وقفه نصرت الله محمودزاده در عرصه ادبیات پایداری است.

تکه هایی از کتاب عقیق

عملیات والفجر مقدماتی تعیین کننده بود. دشمن در منطقه حضور فعال داشت عبور از دل رمل‌های جنوب و غرب بستان بزرگترین مانع به حساب می‌آمد. منطقه فکه با انبوهی از لشکرهای سپاه و ارتش مواجه شد. حسین تعدادی از فرماندهان لشکر را فرخواند. عملیات که شروع شد، لشکره در وهله اول با مشکل روبرو شدند. حسین نگران عملیات بود که پشت بی‌سیم خبر شهادت حبیب‌اللهی را به او دادند به حبیب‌اللهی عشق می‌ورزید. خواست لشکر فرماندهان را ترک کند. ردانی‌پور بلند شد که مانعش شود. حسین گفت:- میدانی حبیب اللهی را از دست دادن یعنی چه؟ ردانی‌پور با حالتی جدی گفت: - شما فرمانده لشکر نیستید یک سپاه در اختیار شماست.- من سپاه را هم در خط مقدم فرماندهی خواهم کرد. ردانی‌پور ساکت شد. گذاشت که حسین برود. حسین گفت که با تانک خواهد رفت برای عبور از آن منطقه تانک بهتر عمل می‌کرد. طولی نکشید که تانکی را آماده کردند. حسین سوار بر تانک به سمت خط مقدم حرکت کرد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب عقیق و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابعقیق
عنوان دیگرزندگی‌نامه داستانی شهید حسین خرازی فرمانده لشگر چهارده امام حسین (ع)
موضوعدفاع مقدس، خاطرات
نویسندهنصرت الله محمودزاده
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۶/۰۱/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۸.۸۶ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۸۸۵۷۲۸۰
تعداد صفحه‌ها۲۸۰ صفحه
قیمت کتاب۱۲۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

آسمان
۱۳۹۸/۰۹/۱۰

شهید خرازی کم نظیر بودن. اون خاطرشون که توی طلاییه یه ملک ازشون میپرسه میخوای بیای یا میمونی رو خیلی دوست داشتم😍

۸
shahid bi plak
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۱

عالی

۰
حامد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۲۸

کتاب شماره ی ۱۷ از طاقچه: کتاب در مورد سردار شهید حاج حسین خرزای نوشته شده و به صورت مستند و رمان گونه مارو با زندگی سردار مخصوصا در دوران دفاع مقدس آشنا میکنه! کتاب متن روانی داره و تونسته با ایجاد...بیشتر

۰
Seyed_hadi62
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۱۱

علی بود عالی😭

۰

بریده‌هایی از کتاب

«سرانجام، ماجرای انسان در زمین، با همهٔ فرازونشیب‌هایش پایان می‌یابد.»
محمدرضا میرباقری
۲۶
پیرزنی جلو آمد. چندتخم مرغ داخل سبدش مشاهده می‌شد. سبد را به‌زرین داد و خیلی آرام گفت: «قابل شما را ندارد. از ما قبول کنید، بلکه خدا هم قبول کند. ما که نمی‌توانیم بجنگیم... بگیرش.» وقتی زرین سبد را از دستش گرفت، در چهرهٔ چروک برداشته‌اش خنده‌ای نقش بست. - شما نور چشم ما هستید. خدا پشت و پناه‌تان باشد.
محمدرضا میرباقری
۱۲
مردم از خانه بیرون زده بودند. شهر تعطیل شده و کوچه‌پس‌کوچه‌های اصفهان رنگ عزا به‌خود گرفته بود. تعدادی هم لباس سیاه به‌تن داشتند. جمعیت از مقابل مسجد سید به‌راه افتاد و بعضی‌ها هم عَلَم‌وبیرق‌های محرم را با خود حمل می‌کردند. دسته‌دسته از خانه بیرون می‌آمدند و به‌جمعیت می‌پیوستند و چون رود، هرلحظه خروشان‌تر می‌شدند. این‌دسته‌ها در کنار زاینده‌رود به‌هم پیوستند. در آن صبح جمعه، زاینده‌رود آرام بود و در برابر جمعیتی که به‌سروسینهٔ خود می‌کوبید، سر تسلیم فرود می‌آورد.
خادم الرضا[۳۵۹]
۱۱
کبوترها هم‌چنان سبکبال اوج می‌گرفتند و از زمین دور می‌شدند. چشم‌های تیزشان به‌افق دوردست خیره شده بود. گویی به‌سفری طولانی می‌رفتند. دیگر زمین درمیان ابرها گم شده و کبوترها رسیدند به قلب آسمان و دریای بی‌کرانش؛ جایی که خورشید نه غروب می‌کرد، نه طلوع؛ همیشه در حال تابیدن بود. پایان
خادم الرضا[۳۵۹]
۷
دوباره به‌ضریح چسبید و گفت: «یا بی‌بی‌زهرا، قصد ازدواج دارم. آمدم شما را به‌عروسی دعوت کنم. دلم شور جبهه را می‌زند. باید برگردم. نمی‌توانم دل بکنم. فردا شب، عروسی دارم. اگر دعوتم را قبول کنید، سرافرازم خواهید کرد. بر من منّت بگذارید.»
خادم الرضا[۳۵۹]
۶
حسین جملهٔ آخر را بلندتر گفت تا بقیه بشنوند. کمی تأمل کرد و ادامه داد: «قرار است تیپ امام‌حسین در این عملیات محک بخورد. می‌خواهم در دل این رمل‌ها، در این تنهایی شب، در خلوت با خدا، اول از همه خودمان در حضور بی‌بی زهرا محک بخوریم. بخوان ردانی، بخوان که دلم خیلی گرفته، خیلی. تا سپیده یک‌ساعت وقت داریم. دلم هوای دعای کمیل کرده؛ از آن دعاهایی که خودت می‌دانی.»
کاربر ۱۵۸۲۸۲۰
۴
بلند شد و لباس خاکی‌تر و تمیز و اتو کشیده را جلوی او گذاشت. بوی عطر پیچید داخل اتاق. اولین‌بار بود که ردانی‌پور چنین لباسی می‌پوشید. یک دلش در خانه‌ای بود که فقط یک شب زیر سقفش زندگی کرد، یک دلش هم در عملیاتی که در کوه‌های کردستان انتظارش را می‌کشید
خادم الرضا[۳۵۹]
۴
پسرم که شهید شد، من ماندم و خاطره‌هایش.
Ali Vojdani
۳
«وقتی پدرش گلوی بریدهٔ رضاییان را بوسید، در برابرش احساس حقارت می‌کردم.»
Ali Vojdani
۲
ذکر... زیر آتش، ذکر یادتان نرود.
Ali Vojdani
۲