معرفی و دانلود کتاب راز پلاک سوخته + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب راز پلاک سوخته
off
٪۴۰

کتاب راز پلاک سوخته

بر اساس دست‌نوشته‌ها و خاطرات شهید مدافع حرم، مهدی طهماسبی در سوریه

۴.۲(از ۵ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
علی ابراهیمی گتابی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

۱۵,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب راز پلاک سوخته

راز پلاک سوخته نوشته علی ابراهیمی گتابی شامل دست‌نوشته‌ها و خاطرات شهید مدافع حرم مهدی طهماسبی است.

 درباره کتاب راز پلاک سوخته

علی ابراهیمی گتابی در این اثر گوشه هایی از خاطرات و دستوشته‌های شهید بزرگوار مدافع حرم، مهدی طهماسبی را به روی کاغذ آورده است. در این کتاب با شهید بزرگوار مهدی طهماسبی از دوران دانشجویی‌اش در دانشکده افسری اصفهان تا لحظه شهادتش در سوریه همراه می‌شوید.

درباره شهید مهدی طهماسبی

شهید مدافع حرم مهدی طهماسبی متولد ۱۴ آبان سال ۱۳۶۲ اولین فرزند خانواده‌ای است که پدرش پیشکسوت جنگ و شهادت بود. اصالتاً از قوم بختیاری و در شهر مسجد سلیمان دوران کودکی و نوجوانی‌اش را گذراند. دوران جوانی در آزمون ورودی دانشکدهٔ افسری و تربیت پاسداری اصفهان شرکت کرد. در سال ۱۳۸۱ عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد و بعد از اتمام تحصیل و شروع به کار در سپاه، ازدواج کرد. حاصل ازدواجش دو فرزند پسر بود. شهید در کسوت مربی تخریب در دانشکدهٔ آموزش و تربیت پاسداری علویون در قم مشغول به خدمت شد و در همان شهر نیز ساکن شد.

شهیدطهماسبی داور فوتبال و دارای مدرک درجهٔ یک داوری از فدراسیون فوتبال کشور بود؛ علاوه بر آن، ذاکر اهل بیت (ع) و شاعری گمنام و با اخلاص نیز بود. عمدهٔ شعرهای حماسی را که او می‌سرود، دانشجویان در مراسم تحلیف دانشجویان دانشگاه امام حسین (ع) و در حضور رهبر معظم انقلاب در مراسم رژه قرائت می‌کردند.

شهید طهماسبی در رشتهٔ کارگردانی و بازیگری هم صاحب مدرک با درجه عالی بود. او مربی تخریب و خادم افتخاری مسجد مقدس جمکران معروف به «مربی ادب» بود که شاگردان و همکارانش از او سه جمله طلایی به یادگار دارند: «نماز اول وقت، احترام به پدر و مادر و پهلوان باشیم».

شهید در بهمن‌ماه سال ۱۳۹۴ با لبیک به امام زمان خویش برای دفاع از حریم آل الله برای بار اول به سوریه اعزام شد؛ اما برای اعزام دوم با توجه به حوادثی که در منطقه خان‌طومان به وجود آمد و جبههٔ کفر بعد از نقض آتش‌بس با حملهٔ وحشیانه باعث شد که جمعی از مدافعان حرم به شهادت برساند.

شهید جاویدالاثر ابراهیم عشریه دوست و همکارش که با هم عقد اخوت بسته بودند نیز در العیس به فیض شهادت نائل آمد؛ لذا اصرار به اعزام مجدد کرد؛ اما هر بار با اعزامش موافقت نمی‌شد.

شهید طهماسبی نذر پیاده‌روی اربعین کرد تا برای دفاع از حریم عقیلهٔ بنی‌هاشم در لباس مدافعان حرم به سوریه اعزام شود. بالاخره شهادت‌نامه «مربی ادب» به دست «سقای ادب» امضا شد.

شهید طهماسبی بعد از سه روز از اعزام دومش به سوریه در روستای القراصی حومهٔ جنوبی شهر حلب سوریه در حالی که به دیوار ساختمان مهمات تکیه داد بود، حوالی ساعت ۱۰ صبح مورد اصابت موشک تاو آمریکایی قرار گرفت و با اقتدا به حضرت زهرا (س) و با پیکری سوخته در نیمهٔ خرداد سال ۱۳۹۵ همزمان با سالگرد رحلت پیر خمین به دیدار مولا و سرورش حضرت سیدالشهدا (ع) شتافت.

ساعت و روز شهادت شهید مهدی طهماسبی دقیقاً همزمان شد با ساعت و روز اعلام رسمی شهادت شهید ابراهیم عشریه. دو یاری که نه در زندگی دنیا بلکه سرنوشت آخرتشان هم به هم گره خورد.

از شهید، دو فرزند خردسال پسر به نام امیرمحمد و حسین به یادگار مانده است. هنگام شهادت پدر، امیر محمد ۶ ساله و حسین ۱۰ ماهه بود. حالا از شهید مهدی طهماسبی یک پلاک سوخته باقی مانده است. پلاکی که صاحبش، یکی از اصحاب آخرالزمانی سیدالشهدا (ع) است. مزار شهید مهدی طهماسبی در گلزار شهدای علی بن جعفر (ع) قم در قطعه شهدای مدافع حرم واقع شده و بنا بر وصیتش، شعری که خود در وصف بی‌بی زینب کبری (س) و شهدای مدافع حرم سروده بود، بر سنگ مزارش حک شده است:

قلب هر شیعه، خون شد از این غم

خواهر ارباب، بین نامحرم

به عطر سیب کربلا، جملگی مستیم

مدافعان حرم، زینبی هستیم

 خواندن کتاب راز پلاک سوخته را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 تمامی علاقه‌مندان به سرگذشت و خاطرات شهدای مدافع حرف از خواندن این کتاب لذت خواهند برد.



برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب راز پلاک سوخته و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابراز پلاک سوخته
عنوان دیگربر اساس دست‌نوشته‌ها و خاطرات شهید مدافع حرم، مهدی طهماسبی در سوریه
موضوعدفاع مقدس
گردآورندهعلی ابراهیمی گتابی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۱۱/۱۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲۸.۷۴ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۶۶۰۹۱۲۸
تعداد صفحه‌ها۲۵۶ صفحه
قیمت کتاب۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۲۳۱۷۷۳۹
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۶

من این شهید بزرگوار و شهید عشریه رو قبل از شهادت میشناختم، دست‌نوشته های خودش واقعا گویای شخصیت واقعی این شهیده، مخصوصاً فصل 12 این کتاب که انسان رو از خود بیخود می‌کنه. من کتاب‌های مطرح با این موضوع رو خوندم...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

امیرمحمد تازه با مسجد و نماز جماعت انس گرفته بود. صدای اذان را که می‌شنید، فوری می‌رفت، لباسش را می‌پوشید. دستم را می‌گرفت و می‌گفت: «بابا! برویم مسجد.» یکبار برایش هدیه گرفتم و به امام‌جماعت مسجد دادم تا در حضور نمازگزاران تشویقش کند. چهرهٔ ذوق‌زده‌اش وقتی که داشت، هدیه‌اش را می‌گرفت، هنوز توی ذهنم است.
محمد صدوقی
۱
حاج‌نوروزی می‌گفت: «خودم دیدم، یکی از تکفیری‌ها چطور به جان وسایل خانه افتاده بود. یک لحظه فکر کردم، دارد به یک آدم تیراندازی می‌کند. به‌طرز وحشیانه‌ای به آن شلیک می‌کرد، کانّه شبیه فیلم‌های هالیوودی». مدافعان حرم هم در خانه‌های مردم سکونت داشتند؛ چون شرایط منطقه امکان چادرزدن را نمی‌داد؛ اما تا حد ممکن آسیبی به وسایل خانه نمی‌زدند. دوستان از قول حاج قاسم نقل کرده بودند که حاجی می‌گفت: «سعی کنید، زیرساخت‌های کشور، نظیر سیلوها آسیبی نبیند.»
محمد صدوقی
۱
باید می‌رفتم. به اذان ظهر نمی‌رسیدم. دوست داشتم، برای یک بار دیگر نماز ظهر را در خط مقدم، اول وقت بخوانم؛ اما این بار قسمت چیز دیگری بود. این بار اگر بند پوتیم باز شود، نمی‌بندمش. آخر همهٔ تعلقات را از پای دلم باز کردم. فرصت کمی داشتم برای دل‌کندن؛ ولی به هر جان کندنی بود، در آن سه ماه جبران مافات کردم. سخت بود جنگیدن با نفس. حتی از جنگ با داعشی‌ها هم سخت‌تر.
کاربر ۲۳۱۷۷۳۹
۱
عادتم بود، قبل از شروع کلاس درس برای دانشجوهایم از شهدا حرف بزنم؛ حتی گاهی اوقات خاطره‌ای گفته یا یک خط از وصیت‌نامه شهدا را خوانده‌ام. با دیدن لقمان، گفته‌هایم از شهدا جلوی چشمم آمد.
محمد صدوقی
۰
هیچ‌چیزی با خودم نیاوردم، جز یک دل خالی شده از دنیا. چقدر این ساعت‌های باقی‌مانده برایم دیر می‌گذشت. به خودم نهیب زدم: مهدی! تو تا به حال صبر کردی. این سه ساعت را هم تحمل کن. دلم می‌خواست روضهٔ کوچه بخوانم. چند جزء از قرآن را حفظ بودم. شروع کردم به قرآن خواندن. دوباره همان صدای آشنا به گوشم رسید این بار خیلی نزدیک‌تر و بلندتر. صدای تپش‌های قلبم را می‌شنیدم. آتش دنیا برای ابراهیم، گلستان شد. باید بشوم ابراهیم. رو به کربلا ایستادم، دستم را گذاشتم روی سینه‌ام. سلامی به ارباب بی‌کفن دادم و سلامی هم به حضرت صاحب (عج). ماشین مهمات هنوز سر کوچه ایستاده بود. من هم آمادهٔ رفتن به سمت کوچه ... .
کاربر ۲۳۱۷۷۳۹
۰
کوله‌ام سبک بود. از صندوق عقب ماشین گرفتم و به پدرم گفتم: «بابا! من شهید می‌شوم و این دفعه که خواستی به فرودگاه بیایی، از این در وارد نشو. ورودی سالن سمت دیگری است و پیکر مرا هم از همان در می‌آورند.» پدرم با شنیدن حرف‌هایم چیزی نگفت.
کاربر ۲۳۱۷۷۳۹
۰
در خلصه با لقمان آشنا شدم. رفتار لقمان شبیه شهدا بود، مؤدب، خوش‌تیپ و متواضع. با او عکس یادگاری گرفتم. عادتم بود، قبل از شروع کلاس درس برای دانشجوهایم از شهدا حرف بزنم؛ حتی گاهی اوقات خاطره‌ای گفته یا یک خط از وصیت‌نامه شهدا را خوانده‌ام. با دیدن لقمان، گفته‌هایم از شهدا جلوی چشمم آمد.
رعنا
۰