با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دانلود و خرید کتاب اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

مجموعه خاطرات آزادگان استان اردبیل

۳٫۵ از ۲ نظر
۳٫۵ از ۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است  نوشته  سیده صغری جوادی قوزلو  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

کتاب اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است نوشته سیده صغری جوادی قزلو، مجموعه خاطرات آزادگان استان اردبیل است. 

درباره‌ی کتاب اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است 

سیده صغری جوادی قزلو در کتاب اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است به گردآوری خاطرات آزادگان استان اردیبل پرداخته است. او در ابتدای کتاب مقدمه‌ای نوشته و درباره‌ی اسرای جنگ بین ایران و عراق توضیحاتی داده است. بعد در ادامه، با معرفی هر کدام از آزادگان، خاطره‌ای از دوران اسارت و دورانی که در خط مقدم جبهه در حال فداکاری بودند را نقل کرده است.  

کتاب اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر از داستان‌ها و خاطرات دوران دفاع مقدس لذت می‌برید، کتاب اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است را حتما بخوانید. 

بخشی از کتاب اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

قطعنامه ۵۹۸ بین ایران و عراق پذیرفته شده بود و آرامش در منطقه موج می‌زد. ما این طرف و عراقی‌ها در آن طرف مرز، از این‌که جنگ پایان یافته بود خوشحال بودیم. ساعت ۵ صبح ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷، به یکباره ورق برگشت و صدای تیر و رگبار منطقه را پر کرد. زیاد اهمیت ندادیم و گفتیم: «وقتی صلح شده، دیگه این کارها معنی نداره». رفته رفته عراقی‌ها میمک را زیر آتش گرفتند. دوباره منطقه مثل قبل شده بود و از هر طرف آتش می‌بارید. با بی‌سیم به فرماندهی خبر دادیم. گفتند: «این کارِ افراطی‌های عراقیه. مقاومت کنید». تا ساعت ۲ و نیم بعدازظهر مقاومت کردیم. در محاصره دشمن قرار گرفته بودیم و مهمّاتی برای‌مان نمانده بود. داشتیم با دست خالی می‌جنگیدیم.

به اجبار عقب‌نشینی کردیم و خود را به فرماندهی رساندیم و از آن‌جا به نیزاری پناه بردیم. تا ساعت ۷ عصر در بین نی‌ها بودیم که صدایی آمد: «بیایید بیرون. ما خودی هستیم». تا خواستیم به سمت صدا برویم فرمانده مانع شد و گفت: «بذارید من سر و گوشی آب بدم و بعد شما بیایین». او رفت و بعد از لحظاتی برگشت و گفت: «او عراقیه. می‌خواد ما را گول بزنه. در محاصره عراقی‌ها هستیم. یا همین‌جا شهید می‌شیم یا چاره‌ای جز تسلیم نداریم».

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
الیاس
۱۳۹۹/۰۹/۲۸

بی نهایت عالی و جذاب است این کتاب

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۴۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۱۱/۰۴
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۳۹۳-۷۹-۵
تعداد صفحات۱۴۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۱۱/۰۴
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۳۹۳-۷۹-۵