معرفی و دانلود رایگان کتاب بلندترین پنج‌شنبه‌ی دنیا
تصویر جلد کتاب بلندترین پنج‌شنبه‌ی دنیا
off

کتاب بلندترین پنج‌شنبه‌ی دنیا

نوع کتاب
۳.۴(از ۵۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
پروانه جعفری

معرفی کتاب بلندترین پنج‌شنبه‌ی دنیا

پروانه جعفری(۱۳۵۰-۱۳۹۳) نویسنده است. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «می‌روم کنار کلبۀ چوبی بالای تپه می‌نشینم. همان پیراهن دوست داشتنیِ گلدار، با دامنِ پرچین بچگی‌هایم را به تن داشتم. پاهایم برهنه بود. موهایم بلند و پریشان، مثل زمان کودکی... شاید برای چند لحظه کنار کلبه خوابم برده بود و داشتم خواب می‌دیدم. خواب یک زندگی جدید. مهمانی بود و من میزبان. اینجا خانۀ من است و من گویا غریبه‌ام توی خانه‌ام. اینجا را نمی‌شناسم ولی مهمان‌ها آشنایند و من در حال پذیرایی از آنان با سبدی پر از میوه‌های رنگارنگ... یک نفر در فاصله‌ای دور روی سجاده‌ای عطرآگین نشسته و دست‌هایش را بالا برده بود و زمزمه می‌کرد. نمی‌توانستم نزدیکش شوم. فقط نگاهش کردم و ترنم‌ها و شوریدگی‌اش را شنیدم. یک نفر که حسرت فاصله داشتن از او آزارم می‌داد...»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب بلندترین پنج‌شنبه‌ی دنیا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:بلندترین پنج‌شنبه‌ی دنیا
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:پروانه جعفری
انتشارات:انتشارات نیک‌مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۴/۱۱/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۷۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۹۵۳۱۴۴۸
تعداد صفحه‌ها:۱۴۷ صفحه
قیمت کتاب:رایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ebagheri
۱۳۹۷/۰۵/۲۶

کتاب خوبیه نویسنده کاملا تونسته شخصیت رو درک کنه و با تمام فراز و نشیب هاش بالا پایین بره. تکرار زیاد داره و توصیفات طولانی خوبیش اینه که هدفش داستان برای داستان نیست بلکه هدفی رو در نظر داره... ارزش خوندن داره مخصوصا...بیشتر

۰
leila
۱۳۹۶/۰۷/۰۱

کتابی نبود که ادم رغبت و هیجان داشته باشه برا ادامه مطالعه, بنظرم کسل کننده بود و بعضی جاها مطالب تکراری

۰
حسنا296
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۱/۱۲

کلمات ادبی بکار برده و فضا رو میشه تصور کرد،ولی یه متن غمناک و پر از انرژی منفی هست،یه دید منفی نگر،فقط شش صفحه اش رو خوندیم ولی منفی نگریش خستم کرد دیگه ادامه نمیدم

۰
Roya
۱۳۹۷/۱۲/۱۱

خیییییلیییییی کششششداااااررررر نوشته شده 😐 . با وجود اینکه من طرفدار بخش های توصیفی و فضا سازی هستم ولی اینقدر زیاد دیگه حوصله آدم رو سر میبره !

۰
Roghaye
۱۳۹۷/۰۵/۲۸

سلام کتاب خوبی بود.اما اگر رشته ی کلام ها و اتفاقات به هم متصل بودند و توصیفات تکراری نبود محتوای کتاب بهتر و قابل درک تر میشد.

۰
fateme
۱۳۹۷/۰۵/۲۴

توصیفات زیادی هست ، و راوی حالی رو که داره زیاد تکرار میکنه با جمله های متفاوت . برای خوندنش نیاز به کمی حوصله و صبر هست، در کل خوشم اومد ، نکته های خوبی داره .

۰
tizaras
۱۳۹۶/۱۱/۱۳

کتاب خسته کننده ای و موج منفی کتاب ازاردهنده بود

۰
A.Mtq
۱۳۹۶/۰۶/۲۲

اینکه اولاش تا یه قسمتی از وسطش حس ناامیدی به طور کامل درک میشد و ان خودخواهی که نویسنده بیان کرد و در وجود ماهم هست کمی ازاردهنده بود ولی حس زیبای برگشتن به دنیای معنویات پی بردن به حکمت...بیشتر

۰
farzaneh barani
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۲۶

کتاب بسیار پر محتوا و جالبی بود من دوست داشتم که پایان داستان به کجا ختم خواهد شد جملات این کتاب با میلیون ها انسان بعضی از قسمت های کتاب همزاد پنداری می کند یک جایی نوشته بود زندگی را...بیشتر

۰
RezaAlipoour@
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۲۶

بشدت این کتاب رو من دوست داشتم یه رمان واقعا زیبا که حس و حال زیبایی داشت. من کلی انرژی گرفتم با این نویسنده و داستان روزمرگی که هم امیدوار بود هم نامید. حتما پیشنهاد میکنم این رمان خیلی زیبا...بیشتر

۰
parpari
۱۳۹۶/۰۵/۲۵

وای دیونه شدم بس که توصیف بود و توصیف هی از اینور به اونور پریده چقدر توصیف ادم از موضوع پرت میشه من که ستاره نمیدم درجواب اون خانومی که گفته بود سی چهل ساله ها میفهمن من ۳۳ سالمه...بیشتر

۰
Hamid MPour
۱۳۹۵/۰۶/۱۲

این کتاب نه یک داستان، بلکه تکه هایی از زندگی یک شخص بود. مزیت این کتاب استفاده و یا خلق جملات خوب در کتاب است.

۰
Mohammad Bagheri
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۲

بیان احساسات خوب بود ولی به نظرم بی سرانجام بود.

۰
عشق یعنی کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۰۲

کتاب قشنگی بود متنش جالب و قشنگ بود ، بعضی از متن هاش مفهموم زیبایی داشت. توصیه میکنم مطالعه کنید

۰
کاربر 299690
۱۳۹۶/۰۵/۲۹

هیچ نکته آموزنده ای ندارد و فقط انرژی منفی منتقل میکند.

۰

بریده‌هایی از کتاب

SOGAND
۴۵
«قطعا خدا عادل است. اما نه آن خدایی که تو می‌خواهی. که فقط تو را نگاه کند و مال تو باشد و به حرف تو گوش کند. که فقط به فکر تو باشد. خدا وقتی عادل است که مصلحت همۀ بندگانش را در نظر بگیرد. اتفاقاتی که دور و بر ما می‌افتد شاید در مجموع به نفع همۀ آدم‌هاست و این از درک من و تو خارج است. وقتی تبدیل به انسان کاملی شدی، قادر خواهی بود از پس این ابرهای تیره‌ی ابهام بیرون بیایی و به روشنی برسی. آن وقت از پوچی رها می‌شوی و عشق ورزیدن به خودت و دیگران را یاد می‌گیری و زندگی برایت زیبا می‌شود.»
_SOMEONE_
۲۹
کاغذ و قلمم را برمی‌دارم و مشغول نوشتن می‌شوم. تنها راهی که این روزها برای رسیدن به آرامش پیدا کرده‌ام.
SOGAND
۲۳
دلم می‌خواهد برای همیشه بخوابم. خوابی عمیق و طولانی، خوابی برای نبودن.
؟
۲۲
یاد گل‌های زرد و سفید یاس، که از مکیدن شهدش لذت می‌بردیم و می‌خندیدیم و شاد می‌شدیم. یاد گوشواره‌های قرمز گیلاس و گردنبندی که از گل‌های باغچه می‌ساختیم. یاد سنگ مرمر سفید با رگه‌های طلایی که در بین خطوط گچی وسط حیاط و زیر نور خورشید می‌درخشید و لی لی کنان از روی آن می‌پریدیم.
SOGAND
۱۵
من هنوز معتقدم که این دنیای لعنتی با وجود همه‌ی زشتی‌هایش زیباست...
_SOMEONE_
۱۳
دنیا ارزش به دنیا آمدن را دارد.
_SOMEONE_
۱۲
خدایا کجایی چرا خودت را نشانم نمی‌دهی. خوب یادم هست روزهایی را که می‌دیدمت و لمست می‌کردم. روزهایی که نزدیک بودی. از حرف زدن با تو سیر نمی‌شدم. روزهایی که حس می‌کردم دوستم داری.
SOGAND
۱۱
درد بی دردی، خودِ مرگ است. مرگی تدریجی...
_SOMEONE_
۱۱
توی رویاهای کودکیم، همیشه فکر می‌کردم خدا روی یکی از این ستاره‌ها نشسته و ما را تماشا می‌کند.
_SOMEONE_
۱۱
ساعتها، گاهی تا نیمه‌های شب کتاب می‌خوانم و در تمام این مدت همه چیز را فراموش می‌کنم و چنان با قهرمان کتابم همذات پنداری می‌کنم و همراهش می‌شوم، که اغلب اوقات به آسانی برایش اشک می‌ریزم و گاهی به او لبخند می‌زنم. بعد، صبح که از خواب بیدار می‌شوم توی آینه و زیر نور چراغ،به چشم‌های سرخ و متورمم نگاه می‌کنم و به دیوانگی‌ام می‌خندم...