معرفی کتاب ابوی فدوی: رساله صدرالمتوهمین فی مجادلات اب و ابن
بزرگترین مشکل جامعه بشری اینه که بامزه تعریف کردن یه چیز بیمزه، امتیاز مثبت نداره. وقعی نمینهن متاسفانه. در صورتیکه هایتِک رو الکی الکی بزرگش کردن. فرض مثال، شوما در نظر بگیر این برادرای ما توی ناسا، صُب تا شب زحمت میکشن، عرق جبین میریزن، که چی؟ که برن مریخ. خب نکن نوکرتم. نکن. زمین رو به[ ... ]دادی بس نبود؟ میخوای بری کرههای آسمانی دیگه رو هم لاجرم به[ ... ]بدی؟ برای بنده پر واضحه که «و إذا دخل الآسترونات علی مریخ، افسدوها...» مگه شوما هی نمیگی پیشگیری بهتر از درمان؟ خب کرکره ناسا رو بکش پایین، بیا دورهمی بخندیم و بخندونیم و از دردای تزریق شده به جان جامعه بشری بکاهیم.
طرف تو خودِ آلمان، تو خودِ ژرمنستانِ بزرگ، یا به تعبیر صحیحْ جرمنستان، تو دل تمدن صنعتی، تو مهد تمدن تکنیکی، داره صدای گریهش میآد که وضعیت مناسب نیست. بعد اینجا طرف چارنعل میتازونه جانبِ راهِ طیشده تمدن تکنیکی. هی میگه بریم، بریم، قله اونوره... حالا بهش بگو قبله اونوری نیس. حالیش نیس.
حقیقتاً آدم غبطه میخوره به دوره غارنشینی. گرامی باد یاد و خاطرهش. همه سر یه سفره، دور هم، یه لقمه نون و دایناسور میخوردن. زبونشون مشترک، همه زنگا، زنگ نقاشی. ریاضی نبود، فلسفه نبود، فیمینیسم و نیهیلسم و این قبیل صوبتا نبود. وضعیت حجاب هم تکلیفش روشنتر از حالا بوده گویا.
ببین، برادر بودا از رنج زندگی میگه و هیدگر از رنج ذاتی زندگی میگه و آقایون دیگه از نکبت ذاتی زندگی میگن و از قبض و بسطهایی که دیگه بسطش تموم شده متأسفانه و ما مثل همیشه دیر رسیدیم و فقط قبضش مونده الان. اینجاست که نقش محوری و شغل استراتژیک گلواژهنویسی در جایگاه حقهاش مستقر میشه. باس یه نفر باشه که با زر زدناش متذکر بشه اینا همهش شوخیه. شوخی رو جدی بگیری، اذیت میشی. هرچی هم تو دلت گفتی، خودتی.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب ابوی فدوی: رساله صدرالمتوهمین فی مجادلات اب و ابن و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
امروز پول یه بسته چیپستو بده این کتابو بخر روحتو تغذیه کن از خنده........" حقیقتا آدم غبطه می خوره به دوره غارنشینی.گرامی باد یاد و خاطره اش.همه سر یه سفره؛دور هم؛یه لقمه نون و دایناسور می خوردن...
۰
muhammadreza
۱۳۹۸/۱۰/۲۵
طنز بسیار عالی. هزار بار میشه بخونیش.
۰
م.حکیمی
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۶/۲۰
کتاب ابوی فدوی راجع به خاطرات یک پسر بچه است البته عمده خاطرات راجع به پدر اوست ک فردی مذهبی و معتقد است
کتاب با لهجه خاصی نوشته شده و با زبان طنز به هنجار هایی که امروز به آنها بی...بیشتر
۰
alikazemi7
۱۳۹۶/۰۹/۱۲
خیلی خوبه
۰
نوری
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۲/۱۸
کتاب قشنگی بود.بنظرم بلند برا خودتون بخونین.انگار دارین استند اپ کمدی اجرا میکنین برا خودتون.عالی بود.من که با بعضی جمله هاش واقعا صدای خندم بلند میشد.جالب بود واقعا.الانم تصمیم دارم یه جلدشو بخرم واسه یکی از آشنایان.میدونم باش قاه قاه...بیشتر
۰
amir sabbaghi
۱۳۹۷/۰۲/۱۴
خوبه ها فقط یکم کمه . هنوز شروع نکردم تموم شد.
۰
zahrabahari
توصیه میکنم.
۱۳۹۸/۱۲/۲۱
بسیااااار گیرا و جذاب بود به شدت توصیه میکنم
۰
Hanie mahmodoghli
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۹
متن کتاب یه جوری هست که صدای پسر بچه با زبون خودمونی و لوتی تو ذهن خواننده ایجاد میشه😁👏جالب بود
۰
sahar
۱۳۹۸/۱۰/۲۸
خیلی جذااااب بووود
۰
salman khoury
۱۳۹۴/۱۲/۰۵
نسخه چاپی را داشتم بهتر بود چون تعداد صحفه ها کم است
مطالب اکانت گوگل+ ایشان از این نسخه بیشتر و بانمک تر بود
۱
روح الله
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۱۰/۱۵
چقدر این کتاب خوب و باحال بود. چقدر خندیدیم. خدا به نویسندهاش خیر بده.
۰
محمدرضا
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۱
نوع نگارش متن واقعا سلیقه ای هست
روان نیست ولی این نوع نگارش و بیان رو شخصا میپسندم مثل کتاب گچ پژ
کتاب پرتغال در جعبه ابزار همین نویسنده رو هم خیلی دوس داشتم 😊
۰
مشکات ۱۳۱۴
توصیه میکنم.
۱۴۰۱/۰۴/۲۱
دلنشین و جذاب .آدم را یاد روزهایی که باید می ماند، می اندازه
۰
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۰/۰۶
نویسنده توانمنده اما هول بوده زود کتابو جمع کنه انگار. می تونست خیلی منسجم تر و پرداخت شده تر بنویسه.
حقیقتاً آدم غبطه میخوره به دوره غارنشینی. گرامی باد یاد و خاطرهش. همه سر یه سفره، دور هم، یه لقمه نون و دایناسور میخوردن. زبونشون مشترک، همه زنگا، زنگ نقاشی. ریاضی نبود، فلسفه نبود، فیمینیسم و نیهیلسم و این قبیل صوبتا نبود.
brm
۱۸
وطن مشترک همه ما آسمان است.
M.M. SAFI
۱۴
حقیقتاً آدم غبطه میخوره به دوره غارنشینی. گرامی باد یاد و خاطرهش. همه سر یه سفره، دور هم، یه لقمه نون و دایناسور میخوردن. زبونشون مشترک، همه زنگا، زنگ نقاشی. ریاضی نبود، فلسفه نبود، فیمینیسم و نیهیلسم و این قبیل صوبتا نبود.
❤giso❤
۱۲
حقیقتاً آدم غبطه میخوره به دوره غارنشینی. گرامی باد یاد و خاطرهش. همه سر یه سفره، دور هم، یه لقمه نون و دایناسور میخوردن
Javad Sobouti
۱۰
شب خوابیده بودیم. صب پا شدیم. دیدیم نون فانتزی دم خونه، پَزَندههاش مرد شدن. فروشندههاش زن. روابط عمومی بالا. ما دیدیم ئه، یادمون اومد تو ده لب جوب که میخواستیم آب ببریم و چارسالهمون هم بود و هیچی هم حالیمون نبود باز دختره اومده بود ظرف بشوره تا ما رو میدید سرخ میشد. رو میگرفت.
Javad Sobouti
۱۰
همه جوجه رنگی داشتن. ما هیچی نداشتیم. اون یکی بچه همسایه اومد در خونمون گفت بیا خونه ما بازی. ما توپ سه پوسّهام نداشتیم، طرف هواپیما کنترلی داشت. مامانش گفت قایمش کن ورنداره. ما نیابتاً به جا زنه به بچهه گفتیم بخواب باقالی. دودستی ورداری بیاری دم خونهمون عمراً من از کسی چیزی بیگیرم. اونوخ خودم سرخود بیاجازه بردارم؟
ما دیدیم ئه، یادمون اومد تو در و دهات که نگاه متمدنانه نبود و در غیاب فرهنگ شهری و مدنی و این زرت و پرتا، هیشکی تو پستوخونههاش چیزی نداشت. همهچی «رو» بود. قایمکاری قشنگ نبود. مرام، مرام اشتراکی بود. نه از اون کومونیستیاش. از این لوتیگریاش.
سپیده
۸
بابا، فوتبال، متد تربیتی
این کفشا برای فقیر فراتر از نوستالژی، یادآور یه دوره ریاضت و سیر و سلوک فشردهس. به بابام گفتم کفش فوتبالی میخوام. آقام پس از یه درنگی، افزود «جزء بیست و نه و سی قرآن رو حفظ کن. چل تا حدیث از بر کن. روزی ده دقیقه نهجالبلاغه. مادرت هم ازت راضی باشه...» [یعنی در پهنه گیتی تنها کسی که واسه خرید یه کفش فوتبالی، دستورالعمل عرفانی میده، بابای ماس.] تو همین گیر و دار، یه شرط اضافه کرد که «باید معدلت هم بالاتر از فلان و اینا.» دوباره فرداش یه شرط گذاشت که «نظافت منزل و اینا.» و «رعایت احوال همسایهها و بازی نکردن تو بنبست» و... واسه خرید یه کفش، اجرای بند بندِ منشور کوروش و قابوسنامه عنصرالمعالی به ما تحمیل شد.
سپیده
۸
خلاصه ما همه اون شرایط سخت رو پذیرفتیم. شبانهروزمون به قرآن و نهجالبلاغه و تدبر در امر خلقت و احترام به اقوام و مراعات مادر و مردم گذشت. تازه اون بخش رضایتِ مادر، خودش یه روضه جداگونهایه. اجمالاً، مادر ما اختیار تام داد به داداش بزرگمون و اجحاف و ظلمی که خانوم تناردیه به کوزت نکرد، داداشم در حق من روا داشت متأسفانه. از گفتنش اکراه دارم. لکن عملکرد داداشم طوری بود که خانوم تناردیه در مقایسه با اون میشد مادر ترزا.
از یه جایی به بعد من حس کردم چشم دلم باز شده. حالات عجیبی داشتم. بله، بله. به مقام منیع قُرب و عرفان و معرفت رسیده بودم. جوری شد که وقتی کفش واسه ما خریدن، دیگه اصلاً مهم نبود برام. کفش رو میکندم میدادم به رفقا، خودم پابرهنه بازی میکردم. اصلاً «احمدِ حافی» معروفه تو محلمون.
بله دوستان. کفش، پلی شد برای رسیدن. و این تفسیریست بر آنچه فرمودهاند «المجاز، قنطره الحقیقه.» یه عشق مجازی به کفش و فوتبال، الکی الکی ما رو به خدا رسوند.
°¦سـان گــرل¦°
۷
شوما در نظر بگیر این برادرای ما توی ناسا، صُب تا شب زحمت میکشن، عرق جبین میریزن، که چی؟ که برن مریخ. خب نکن نوکرتم. نکن. زمین رو به [...] دادی بس نبود؟ میخوای بری کرههای آسمانی دیگه رو هم لاجرم به [...] بدی؟
Javad Sobouti
۶
ما دیدیم ئه، یادمون اومد تو ده بچهها واسه پیرا آب میآوردن از حوض. سر خرشون رو میگرفتن. توت پایین میکردن. تو مسجد مهر واسهشون میآوردن و جمع میکردن. صب و غروب دو وعده پسرا وامیستادن دم دبیرستان دخترونه اونطرفتر دبستانمون. در حالیکه گلاب به روتون، گفتن نداره، لکن ما پیش از یاد گرفتن جیش ارادی، مفهوم محرم و نامحرم رو یاد گرفته بودیم تحت تعلیمات آقام. بسیار حساس بودن تو این فقره و اهل هیچگونه تساهل و تسامحی هم نبودن. بعد ما یادمون اومد تو در و دهات شبا ساعت هشت و اینا یه عالمه پسر جوون میرفتن خونه پیرزنای تنها. تو دهات در خونه پیرزنا قفل نداره. اکثر وختا بازه. نه جمالی دارن که از عصمت بترسن، نه مالی که از سرقت. منتظرن دوتا گوش بره بیشینه پا حرفاشون.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
دلنشین ... خیلی قلم اقای ملکوتی خواه رو دوست دارم حیف کوتاهه
امروز پول یه بسته چیپستو بده این کتابو بخر روحتو تغذیه کن از خنده........" حقیقتا آدم غبطه می خوره به دوره غارنشینی.گرامی باد یاد و خاطره اش.همه سر یه سفره؛دور هم؛یه لقمه نون و دایناسور می خوردن...
طنز بسیار عالی. هزار بار میشه بخونیش.
کتاب ابوی فدوی راجع به خاطرات یک پسر بچه است البته عمده خاطرات راجع به پدر اوست ک فردی مذهبی و معتقد است کتاب با لهجه خاصی نوشته شده و با زبان طنز به هنجار هایی که امروز به آنها بی...بیشتر
خیلی خوبه
کتاب قشنگی بود.بنظرم بلند برا خودتون بخونین.انگار دارین استند اپ کمدی اجرا میکنین برا خودتون.عالی بود.من که با بعضی جمله هاش واقعا صدای خندم بلند میشد.جالب بود واقعا.الانم تصمیم دارم یه جلدشو بخرم واسه یکی از آشنایان.میدونم باش قاه قاه...بیشتر
خوبه ها فقط یکم کمه . هنوز شروع نکردم تموم شد.
بسیااااار گیرا و جذاب بود به شدت توصیه میکنم
متن کتاب یه جوری هست که صدای پسر بچه با زبون خودمونی و لوتی تو ذهن خواننده ایجاد میشه😁👏جالب بود
خیلی جذااااب بووود
نسخه چاپی را داشتم بهتر بود چون تعداد صحفه ها کم است مطالب اکانت گوگل+ ایشان از این نسخه بیشتر و بانمک تر بود
چقدر این کتاب خوب و باحال بود. چقدر خندیدیم. خدا به نویسندهاش خیر بده.
نوع نگارش متن واقعا سلیقه ای هست روان نیست ولی این نوع نگارش و بیان رو شخصا میپسندم مثل کتاب گچ پژ کتاب پرتغال در جعبه ابزار همین نویسنده رو هم خیلی دوس داشتم 😊
دلنشین و جذاب .آدم را یاد روزهایی که باید می ماند، می اندازه
نویسنده توانمنده اما هول بوده زود کتابو جمع کنه انگار. می تونست خیلی منسجم تر و پرداخت شده تر بنویسه.