معرفی و دانلود کتاب قصه‌ی دلبری + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب قصه‌ی دلبری

کتاب قصه‌ی دلبری

شهید محمدحسین محمدخانی به روایت مرجان درعلی همسر شهید

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۱۱۲۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدعلی جعفری
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب قصه‌ی دلبری

کتاب قصه‌ی دلبری، نوشته‌ی محمدعلی جعفری داستان زندگی و شهادت شهید محمدحسین محمدخانی به روایت همسرش، مرجان درعلی است.

درباره‌ی کتاب قصه‌ی دلبری

کتاب قصه‌ی دلبری، روایتی متفاوت و خواندنی از زندگی شهید محمدحسین محمدخانی است. او از فعالان بسیج دانشجویی بود و در علمیات‌های تفحص پیکر شهدای دفاع مقدس، شرکت می‌کرد، کتاب قصه دلبری، روایتی از سبک زندگی این شهید است که همسرش از روزهای آشنایی در بسیج دانشجویی تا روزهای پس از شهادت او را بازگو می‌کند. او با ماجراهایی که در دانشگاه داشتند کتاب قصه دلبری را آغاز می‌کند و از خواستگاری‌های پی‌ در پی او می‌گوید. تا به زمانی که می‌رسد که نظرش عوض می‌شود و تصمیم می‌گیرد که به این خواستگار جواب مثبت بدهد.

کتاب قصه‌ی دلبری را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

اگر به زندگی شهدا علاقه‌مند هستید و دوست دارید در قالب کتاب زندگینامه و خاطرات با بینش‌هایشان آشنا شوید، کتاب قصه‌ی دلبری برایتان جذاب است.

جملاتی از کتاب قصه‌ی دلبری

آمد اتاق بسیج خواهران و پشت به ما و رو به دیوار نشست. آن دفعه را خودخوری کردم. دفعه بعد رفت کنار میز که نگاهش به ما نیفتد. نتوانستم جلوی خودم را بگیرم، بلندبلند اعتراضم را به بچه‌ها گفتم. به در گفتم تا دیوار بشنود، زور می زد تا جلوی خنده‌اش را بگیرد. معراج شهدای دانشگاه انگار ارث پدرش بود.هر موقع می‌رفتیم، با دوستانش آن‌جا می‌پلکیدند. زیرزیرکی می‌خندیدم و می‌گفتم:« بچه‌ها، بازم دار و دسته محمدخانی!»

بعضی از بچه‌های بسیج با سبک و سیاق و کار و کردارش موافق بودند، بعضی هم مخالف، معروف بود به تندروی کردن و متحجر بودن. از او حساب می‌بردند، برای همین ازش بدم می‌آمد. فکر می‌کردم از این آدم‌های خشک مقدس از آن طرف بام افتاده است. آن‌هایی که با افکار و رفتارش موافق بودند می گفتند: «شبیه شهداست، مداحی می‌کنه، میره تفحص شهدا!».

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب قصه‌ی دلبری و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابقصه‌ی دلبری
عنوان دیگرشهید محمدحسین محمدخانی به روایت مرجان درعلی همسر شهید
موضوعتاریخ معاصر ایران، خاطرات
نویسندهمحمدعلی جعفری
انتشاراتانتشارات روایت فتح
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۱۲/۰۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲۶.۸۸ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۱۴۶ صفحه
قیمت کتاب۴۸۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه کتاب‌باز

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ــسیّدحجّتـــ
۱۳۹۸/۰۳/۲۸

کتاب کوتاهی بود ولی خیلی زودتر از موعد تموم شد چون جاذبه زیادی داشت مواردی که از زبون همسر شهید در مورد اون بزرگوار نقل می‌شد برام عجیب نبود چون می‌شناسم آدمی رو که همین الآن و همینجوری داره زندگی می‌کنه اون نکات در مورد...بیشتر

۱۳
kh.A
۱۳۹۸/۰۹/۱۶

از همه چیز زیباتر محبتی بود که این شهید عزیز نسبت به همسرش داشت. من کتاب یادت باشم را هم خواندم در آنجا هم این محبت بین شهید و همسرش کاملا تحسین برانگیز بود و این نشان دهنده این است...بیشتر

۱
هدهد
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۰۲/۱۰

بلاخره قسمت شد و نسخه چاپی کتاب رو خوندم. کتاب مفید و جذاب هست و حوصله رو سر نمیبره. ولی بیشترین جایی که باهاش حال کردم نحوه توسل شهید به امام رضا علیه السلام بود. همچنین قصه امیرمحمد حسابی ناراحتم...بیشتر

۷
حسین
۱۳۹۸/۰۵/۲۹

کتابی خیلی خوبی بود ، واقعا شهدا الگوهای خوبی هستند

۳
faezeh
۱۳۹۸/۰۶/۰۹

زیبا بود❤ همه ی کتاب های شهدا هر کدومشون چیزی برای یادگرفتن دارن هر کتابی که از شهید میخونیم سعی کنیم که یکی از کارهاشونو ما هم انجام بدیم ایران گلستان میشه حیف که فقط میخونیم و رد میشیم.

۰
علی
۱۳۹۸/۰۹/۰۷

شهید محمد خانی عاشق واقعی امام حسین بود...ایشالا قسمت مام بشه یکم معرفت پیدا کنیم به آقا...

۰
زیـنـب🍃🌸
۱۳۹۷/۱۲/۱۴

یڪ عـاشـقـانـہ دوسـت داشـتـنی...💕 پیشنـهاد میشه 👌

۰
seyyede313
۱۳۹۸/۱۱/۰۵

کتاب زیبائیه؛شهید محمد خانی هم شخصیت جالبی هستن؛پیشنهاد میکنم بخونید.

۰
bahar
۱۳۹۸/۰۹/۱۶

خیلی دلم میخواد یه گارگردانی پیدا بشه و سریالی تهیه کنه که چند سری مجموعه باشه مثلا اول با توجه به کتاب یادت باشد بعد قصه دلبری بعد سلام بر ابراهیم دختر شینا دا و..... کاش یکی پیدا بشه

۴
ساجده 😅💞
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۰۵/۱۰

از نظر من ، کسی که تمایل به مطالعه بالایی دارد و مخصوصا هم زندگی نامه های شهدا ، نظر من این هست که مطالعه زندگی نامه شهدا برای هرکس لازم هست و چه بسا ضروری درسی که می توانیم...بیشتر

۱۶
hunter
۱۳۹۸/۱۰/۰۳

نسخه چاپی رو خوندم. بنظرم این بیشتر تخریب شهید بود تا تعریف. یک‌جاهایی از شهید حرصم می‌گرفت. کمی هم افراطی بود. دائم روضه و نوحه. قطعا باید روضه و نوحه باشه توی زندگی ولی نه این که ٢۴ساعت شبانه‌روز نوحه گوش بدی....بیشتر

۱۳
فطرس
۱۳۹۸/۰۵/۰۱

چه زندگی قشنگی.خوش به حالشون

۰
yegane
۱۳۹۹/۰۶/۱۵

لطف کنید این کتابو به بی نهایت اضافه کنید

۰
خانومــ🧕🏻گُل🌸
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۰۳

سلام می دهم بر شهید بزرگوار محمدحسین محمدخانی و بر همسر محترم ایشان. زندگینامه ی تاثیر گذاری بود. از مطالعه ی این کتاب راضی ام، اما به نظر می رسه نویسنده چندان تلاشی برای زیبا نویسی انجام نداده! پرداختنِ _به جا_ به...بیشتر

۰
donya
۱۳۹۹/۰۸/۱۵

من این کتابو بینهایت دوس دارم خیلی خوبه

۰

بریده‌هایی از کتاب

ــسیّدحجّتـــ
۴۹۷
«هرکس رو که دوست داری، باید براش آرزوی شهادت کنی!»
amir89
۴۳۴
این تناقض تا ابد شیرین‌ترین مرثیه است/ سرترین آقای دنیا را خدا بی‌سر گذاشت
کتابخوان
۳۴۳
جملهٔ شهید آوینی را می‌خواند: «شهادت لباس تک‌سایزیه که باید تن آدم به‌اندازهٔ اون دربیاد. هروقت به سایز این لباس تک‌سایز دراومدی، پرواز می‌کنی، مطمئن باش!»
mohammad
۳۴۱
روزی موقع خرید جهیزیه، خانم فروشنده به عکسِ صفحهٔ گوشی‌ام اشاره کرد و پرسید: «این عکس کدوم شهیده؟» خندیدم که «این هنوز شهید نشده، شوهرمه!»
آلوین (هاجیك) ツ
۳۱۲
نشسته بودم گوشهٔ رواق که سخنران گفت: ’اینجا جاییه که می‌تونن چیزی رو که خیر نیست، خیر کنن و بهتون بدن.‘
الهه
۲۳۳
«درگذشته دنبال چیزی نگردید، بالاترین مقام نزد خدا تسلیم‌بودنه!»
پارسا هژبری
۲۲۴
از آقای قرائتی شنیده بودم: «۵۰ درصد ازدواج تحقیقه و ۵۰ درصدش توسل. نمیشه به تحقیق امید داشت، ولی می‌توان به توسل دل بست.» بین خوف و رجا گیر افتاده بودم. بااینکه به دلم نشسته بود، باز دلهره داشتم. متوسل شدم.
ای که مرا خوانده ای ،راه نشانم بده
۱۸۸
خیالم راحت شد، سر به بدن داشت.
ــسیّدحجّتـــ
۱۸۵
آدم می‌تواند زخم‌ها و جراحی‌ها را تحمل کند چون خوب می‌شود، اما زخم‌زبان‌ها را نه. زخم‌زبان به این زودی‌ها التیام پیدا نمی‌کند.
الهه
۱۸۰
گاهی به بهزیستی سرمی‌زد و کمک مالی می‌کرد. وقتی پول نداشت، نصف روز می‌رفت با بچه‌ها بازی می‌کرد