معرفی و دانلود کتاب ابولی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب ابولی

کتاب ابولی

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
فریبا صفوی همامی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب ابولی

«ابولی» یک داستان کودکانه و قدیمی نوشته فریبا صفوی همامی است. همامی این داستان را که پدرو مادرش در زمان کودکی برایش تعریف می‌کردند، با زبانی ساده و صمیمی برای بچه‌ها به رشته تحریر درآورده است: «یکی بود یکی نبود، در زمانهای قدیم در سرزمینی بسیار دور، پسر جوانی بنام اَبولی با مادر پیرش زندگی می‌کرد. آن‌ها از دار دنیا جز یک قلب با ایمان و یک باغچه کوچک با صفا چیزی نداشتند. ابولی توی باغچه باقالی می‌کاشت و درو می‌کرد و از فروش باقالی در بازار زندگی نه خیلی راحت، اما با دل خوش و آرامش می‌گذشت. زندگی بر همین روال می‌گذشت تا اینکه روزی ابولی متوجه شد که باقالی‌ها هر روز کمتر و کمتر میشه. او فهمید که باید دست دزد بدجنسی در کار باشه. به همین دلیل یک صبح تا شب به کمین دزد نشست.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب ابولی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابابولی
موضوعداستان کودک و نوجوانان
نویسندهفریبا صفوی همامی
انتشاراتانتشارات مینوفر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۰۶/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۰۵ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۴۷۴۱۶۲۰
تعداد صفحه‌ها۲۰ صفحه
قیمت کتاب۲۰۰۰ تومان
برچسبکمپین دنیای قشنگ تو - ۹۸، کمپین دنیای قشنگ تو - ۹۹

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

zila homami
۱۳۹۸/۰۱/۲۶

قطعه گمشده ای از کودکی...عالی

۰

بریده‌هایی از کتاب

سپیده
۱
"قار و قار و قار، هر روز میرم سرکار، می‌خورم باقالی‌ها رو، چه خوبه روزگار!" با اینکه کلاغ فکر می‌کرد روزگار خوش نصیبش شده، ولی ابولی تا اون حرفارو شنید دلش شکست و تصمیم گرفت به آقا کلاغه درسی بده تا بفهمه برای بدست آوردن روزگار خوش، نباید روزگار دیگران رو ناخوش کنه.
سپیده
۰
اَبولی یکی بود یکی نبود، در زمانهای قدیم در سرزمینی بسیار دور، پسر جوانی بنام اَبولی با مادر پیرش زندگی می‌کرد. آن‌ها از دار دنیا جز یک قلب با ایمان و یک باغچه کوچک با صفا چیزی نداشتند.
سپیده
۰
ابولی توی باغچه باقالی می‌کاشت و درو می‌کرد و از فروش باقالی در بازار زندگی نه خیلی راحت، اما با دل خوش و آرامش می‌گذشت. زندگی بر همین روال می‌گذشت تا اینکه روزی ابولی متوجه شد که باقالی‌ها هر روز کمتر و کمتر میشه. او فهمید که باید دست دزد بدجنسی در کار باشه.